💌 نامه اول_تولد
از توی تقویم نگاهی به روز تولدت میاندازم.
هووو!!!
خیلی مانده، خیلی!
اما شاد نیستم. دلهره دارم. نگرانم. نگران این که نیایی...
نکند امسال هم مثل هر سال نباشی و بدون تو تولد بگیریم. نکند نباشی. نکند مثل همیشه مردم کوچه و خیابانها را چراغانی کنند، شیرینی و شربت بدهند؛ ولی صاحب مجلس، صاحب تولد را فراموش کنند!!!
نه، نه، امکان ندارد!
تو میآیی. تو زودتر از این حرفها میآیی.
این زمستان را باید بهار کنی. باید باشی تا بشود تولد گرفت. مگر میشود برای کسی تولد گرفت که نیست؟ مگر میشود؟
این بار باید با همیشه فرق کند. من تا کی روز تولدت غمگین باشم؟ اصلاً چه کسی روز تولدش نیست که تو هم رفتهای و نیامدی؟ من را نمیبینی که منتظرت نشستهام؟ دلت برای من نمیسوزد؟ پس دل من چه؟
حق داری...
میدانم بدم...
میدانم با کارهایم تو را ناراحت میکنم اما خستهام از نبودنت! تحمل دنیای بدون تو سخت است.
تا کی به دلم امید بدهم که این جمعه قرار آمدنت است؟ تا کی در قنوت نمازهایم دعای فرج بخوانم؟ بس نیست؟ نبودنت بسمان نیست؟
بیا و خودت شمع کیکِ تولدت را فوت کن! 🎂🕯️
منتظرت: @Z59javan
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آن چنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است...
.
طَرید
💌 نامه اول_تولد از توی تقویم نگاهی به روز تولدت میاندازم. هووو!!! خیلی مانده، خیلی! اما شاد نیستم.
💌 نامه دوم _ فاطمیه
قصههای دلخراش شروع شد!
قصهی ظلمهای زیاد و جنایتهای مردم، دوباره از زبان مداح جاری شد.
قصههایی واقعی، پر از غم… قصههایی که همهشان در انتظار تو به سر میبرند.
تا کی باید گوشهایم از در و دیوار و سیلی بشنوند؟تا کی از سَر بریده و کودک سهساله؟
پس چه کسی حق را پس میگیرد؟انتقام چه میشود؟
یعنی میخواهی بگویی فاطمیه هم نمیآیی؟
میخواهی بگویی هنوز نه؟میخواهی بگویی فعلاً از غم نبودنت و ظلمها مثل کودکی گریه کنم؟اما حق چه میشود؟
میدانم که عدالت در دستان توست؛اما کی عدالت میشود؟
من میترسم!
من از عادی شدن میترسم!
میترسم گوشهایم به روضه عادت کند.
میترسم چشمانم به اشک عادت کند.
میترسم بیعدالتی برایم عادی شود.
اما تو تنها کسی هستی که نمیگذاری ترسها در دلم بمانند…
میآیی، و با آمدنت، همهی ترسها میشکنند.
@Z59javan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از آن دم که دوستت داشتم؛
جهان از آنچه بود زیبا تر شد...