طراحی مذهبی و توضیحات علمی
۱۲ تیر ماه ۱۳۶۷ ؛ سالروز شلیک ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایرانی نمونه از حقوق بشر به سبک ا
حمله ناو جنایتکار آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران در سال 67، گوشه ای از ددمنشی شیطان بزرگ در حق ملت ایران است. آنها ابتدا مدعی شدند که به اشتباه هواپیمای ایران را هدف قرار داده اند؛ اما چندی بعد با دادن جایزه به کاپیتان ناو جنایتکار، فریاد شیطانی خود را سر دادند.[1]
گر چه بیست سال و اندی از حادثه ی دردناک سقوط هواپیمای ایران می گذرد؛ اما آن حادثه هیچ وقت از یادها نمی رود و نباید برود. زیرا که مواضع ضد و نقیض آمریکا در آن حادثه، همواره ادامه داشته و دارد. این نکته باید مدنظر مسؤلان نظام اسلامی(در برجام و امثال آن) باشد. دشمنانی که بیشترین جنایت را در حق مسلمین و بشریت مرتکب شده و سپس فریاد حقوق بشر و سخنانی از این قبیل سر می دهند.
حال و روز دشمنان اسلام چنان است که این آیه می فرماید:«وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلىَ مَا فىِ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ* وَ إِذَا تَوَلىَ سَعَى فىِ الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لَا يحُبُّ الْفَسَادَ؛ و از مردم كسى است كه گفتارش در زندگى دنيا تو را خوش آيد، و [براى اينكه چنين وانمود كند كه زبانش با دلش يكى است] خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد مى گيرد، در حالى كه سرسخت ترين دشمنان است. و هنگامى كه [چنين دشمن سرسختى] قدرت و حكومتى يابد، مى كوشد كه در زمين فساد و تباهى به بار آورد، و زراعت و نسل را نابود كند؛ و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد.»[2] در حقیقت خطاب این آیات به مسلمین و جامعه اسلامی است که فریب یک بام و دو هوای آمریکا و دنباله های آن را نخورند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ؛ اى اهل ايمان! از غير خودتان براى خود محرم راز نگيريد؛ آنان از هيچ توطئه و فسادى درباره شما كوتاهى نمى كنند؛ شدت گرفتارى و رنج و زيان شما را دوست دارند؛ تحقيقا دشمنى [با اسلام و مسلمانان] از لابلاى سخنانشان پديدار است.»[3]
سخن آخر اینکه؛ شیطان بزرگ در سال 67 هواپیمای بی دفاع ایرانی را بر فراز خلیج فارس منهدم کرد و بعد با یک سیاست یک بام و دو هوا، هم آنرا اشتباهی خواند و هم به کاپیتان ناو وینسنس مدال شجاعت داد. این نکته باید مدنظر مسؤلان نظام اسلامی باشد که سیاست یک بام و دو هوای آمریکا، واقعیت دارد و نباید از آن غافل شد تا در مخصمه هایی مثل برجام گرفتار نشویم.
پی نوشت:
1. تاریخ معاصر ایران
۲. بقره 204 و205
3. آل عمران 118
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/حادثه-سقوط-هواپیما
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
امیرالمونین امام علی (علیه السلام) : عُقولُ الفُضَلاءِ في أطرافِ أقلامِها ؛ عقل هاى دانشمندان ، در
خداوند در قرآن کریم به چیزهای مختلفی سوگند یاد نموده که از جمله آنها سوگند به «قلم» است و آنچه قلم مینگارد: «وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ»؛[1] سوگند به قلم و آنچه مینویسند.
«قلم» یعنی وسیله نوشتن، یا چیزی که میتوان با آن نگاشت.[2]
«یسطرون» فعل مضارع از مصدر «سطر»، به معناى یک صف از کلمات نوشته شده، از درختان کاشته شده، و یا از مردمى ایستاده است. وقتى گفته میشود «سطر فلان کذا» معنایش این است که فلانى سطر سطر نوشت.[3]
خداى متعال در این آیه به قلم و آنچه با قلم مینویسند سوگند یاد نموده است. از ظاهر سیاق آیه برمیآید که منظور از قلم، هر قلم، و هر نوشتهاى است که قلم مینگارد.
حکمت این سوگند آن است که قلم و نوشته از بزرگترین نعمتهاى الهى است که خداى تعالى در اختیار بشر قرار داده تا به وسیله آن حوادث و اتفاقات دور از انظار و معانى نهفته در درون دلها را ضبط میکند؛ انسان به وسیله قلم و نوشتن میتواند هر حادثهاى را که در طول تاریخ و در دورترین مکانها رخداده پیش خود حاضر سازد و از آنها اطلاع پیدا کند. بنابر این، قلم و نوشتن هم در عظمت، چیزی از کلام کم ندارد.
در عظمت این دو نعمت همین بس که خداوند بر انسان منت نهاده و وى را به سوى کلام و قلم هدایت کرده، و طریق استفاده از این دو نعمت را به او یاد داده است. آنجا که در باره کلام فرمود: «خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ».[4] و در باره قلم فرمود: «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ».[5]
بنابر این، سوگند خوردن خداى تعالى به قلم، و آنچه مینویسند، سوگند به یکى از نعمتها است، و این تنها قلم نیست که به آن سوگند یاد کرده، بلکه در کلام مجیدش به بسیارى از مخلوقات خود بدان جهت که نعمتاند سوگند یاد نموده؛ مانند آسمان، زمین، خورشید، ماه، شب، روز، انجیر و زیتون.[6]
البته مفسران احتمالات دیگری نیز در منظور قرآن از (قلم و نگارش) در این آیه دادهاند که میتواند بطنی از بطون قرآن باشد؛ مانند اینکه:
مراد از قلم، قلم اعلى، یعنى قلم آفرینش است؛ چرا که قلم اولین موجودى است که خدا آنرا آفرید. در حدیث آمده است قلم اولین موجودى است که خدا آنرا آفرید[7] و منظور از «ما یسطرون» اعمالى است که فرشتگان آنرا مینویسند.[8]
[1]. قلم، 1.
[2]. لسان العرب، ج 12، ص 490
[3]. المفردات فی غریب القرآن، ص 409
[4]. الرحمن، آیه 3 و 4.
[5]. علق، آیه 4 و 5.
[6]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 368
[7]. تفسیر القمی،ج 2، ص 198
[8]. مفاتیح الغیب، ج 30، ص 599
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/روز-قلم
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
در پاسخ به توهین به روضه خوانی اهل البیت (علیهم السلام): روضه خوان ماتمت را قدسیان باکیان مجلست ر
در تشویق و دعوت به برپایی اجتماعات دینی و مجالس ذکر و احیای یاد و خاطره و عزاداری و به اصطلاح مجالس روضه اهل بیت (علیهم السلام) سفارشهای فراوانی وارد شده تا به دنبال آن در چنین مجالس و محافلی، معارف دینی ، فضائل و مصائب ائمه معصوم (علیهم السلام) بیان گردد. در اینجا به برخی از این روایات اشاره میشود:
1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله): «بر تو باد به برپایی مجالس ذکر (مجالس معارف دینی) و شرکت در آن».[1]
2. پیامبر اکرم(ص): «هر گاه به باغی از باغهای بهشت برخورد کردید، در آن حاضر شوید. سؤال شد: باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر (مانند اجتماعاتی که در آن یاد خدا و اهل بیت(ع) و حسین(ع) زنده میشود)».[2]
3. مالک جُهَنى میگوید: امام باقر(ع) فرمود: «هر کس در روز عاشورا، حسین(ع) را زیارت کند و در کنار قبرش گِریان باشد، خداوندت را در قیامت با دو هزار هزار ثواب حج، دو هزار هزارثواب عمره و دو هزار هزار ثواب جهاد، دیدار میکند که ثواب هر حج و عمره و جهادى، همانند ثواب حجگزار و عمرهگزار و جهادگر همراه با پیامبر(ص) و امامان راستین(ع) است».
گفتم: فدایت گردم! براى آن کسى که در شهرها و مناطق دوردست است و نمیتواند به زیارت بیاید، چه هست؟
فرمود: «وقتى روز عاشورا میشود، به بیابان برود، یا روى بلندىِ خانهاش، با اشاره به امام حسین(ع) سلام کند و با جدّیت، بر قاتلش نفرین کند و پس از آن، دو رکعت نماز بگزارد. این کار را نزدیک ظهر، قبل از اذان، انجام دهد. آنگاه بر حسین(ع) مرثیه بسراید و بگِرید و سفارش کند کسانى که در خانهاش هستند، بر حسین(ع) گریه کنند و با ناله کردن بر حسین(ع)، در خانهاش ماتم بر پا کند و با هم براى گریستن، همصدا شوند. من براى آنان، از طرف خدا ضمانت میکنم که اگر این کار را انجام دهند، همه این ثوابها را به دست میآورند».
گفتم: فدایت گردم! هر گاه آنان، آن کارها را انجام دادند، شما این ثوابها را بر عهده میگیرى و تضمین میکنى؟
فرمود: «من این را برایشان تضمین میکنم و چنان ثوابهایى را، براى هر کسى که این کارها را انجام دهد، بر عهده میگیرم ... هر کس چنین سوگوارى کند، برایش ثواب هزار هزار حج، ثواب هزارْ هزار عمره و ثواب هزار هزار جهاد، نوشته میشود که همهشان همراه با پیامبر(ص) بوده است و برایش ثواب مصیبت هر پیامبر و فرستاده و صدّیق و شهیدى که از زمانى که خدا، عالم را آفریده تا برپایىِ رستاخیز مرده و یا کشته شده، نوشته میشود».[3]
خَیثَمه گوید: پیش امام باقر(ع) آمدم تا با او وداع کنم. فرمود: «اى خیثمه! هر کس از دوستان ما را میبینى سلام برسان و آنها را به تقواى خداى بزرگ سفارش کن و اینکه توانگرشان بر فقیرشان توجه کند و قویشان بر ضعیف و زنده آنها بر جنازه میتشان حاضر شوند و در خانهها به ملاقات یکدیگر روند؛ زیرا ملاقات آنها با یکدیگر موجب زنده ساختن امر ماست، خدا رحمت کند بندهاى را که امر ما را زنده دارد».[4]
4. امام باقر(ع): «خدا ببخشد بندهای را که نام ما را زنده بدارد...».[5]
5. امام باقر(ع) به میسر فرمود: «آیا شما خلوت میکنید و گفتگو مینمائید و هر چه خواهید میگوئید؟ میسر گفت: آرى به خدا که ما خلوت میکنیم و گفتگو نموده هر چه خواهیم [از مختصات شیعه] میگوئیم، فرمود: «همانا به خدا من دوست دارم که در بعضى از آن مجالس با شما باشم، همانا به خدا که من بوى شما و نسیم شما (عقاید و اقوال شما) را دوست دارم، و شمائید که دین خدا و دین ملائکه او را دارید، پس [مرا به شفاعت و کفالت خود با] پرهیز از حرام و کوشش در طاعات کمک کنید».[6]
امام صادق (علیه السلام) : ما من احد قال فی الحسین شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له ؛ هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد [7]
پی نوشت :
[1]. الأمالی ص 222
[2]. عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 253
[3]. کامل الزیارات ص 174
[4]. کافی، محقق ج 2، ص 175
[5]. مصادقة الإخوان، ص 34
[6]. کافی، ج 2، ص 187.
[7]. رجال شیخ طوسی ص 289
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/روضه
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
شهادت جانسوز رئيس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق (صلواتُ اللهِ و سلامُه عليهِ) تسليت باد .
«امام جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(ع)» در بامداد روز جمعه[1] یا دوشنبه[2] هفدهم ربیع الاول سال 80 [3] یا 83 هجری[4] در مدینه دیده به جهان گشود. با توجه به اینکه برخی منابع معتبر، مدت زندگانی حضرتش را 65 سال اعلام کردهاند،[5] احتمال ولادت ایشان در سال 83 بیشتر است.
پدر بزرگوارشان، امام محمد باقر(ع) و مادر آنحضرت، أم فروه دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر بود. امام ششم در توصیف مادرشان میفرماید: «مادرم زنى با ایمان، پرهیزکار و نیکوکار بود و خدا نیکوکاران را دوست دارد».[6]
نام آنحضرت، «جعفر»، کنیه ایشان «ابوعبدالله» و لقب مشهورشان «صادق» است.[7] از امام زین العابدین(ع) پرسیدند، امام بعد از تو کیست؟ فرمود: «محمّد باقر که علم را بسیار میشکافد».
پرسیدند: امام بعد از او کیست؟ فرمود: «جعفر که نام او نزد اهل آسمانها صادق است».
گفتند: چرا تنها او را صادق مینامند، در حالیکه همه شما راست گویید؟! فرمود: «... رسول خدا(ص) فرمود: هنگامی که فرزند من جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسین(ع) متولّد شود، او را صادق بنامید؛ زیرا که یکی از فرزندان نسل پنجم او نیز جعفر نام خواهد داشت که به دروغ ادعاى امامت خواهد کرد، و او نزد خدا جعفر کذّاب است ...».[8]
امام ششم(ع) لقبهای دیگری نیز دارد، از آن جمله: صابر، طاهر، و فاضل.[9]
مدت امامت امام صادق(ع) 34 سال بود. وی در این مدت «مکتب جعفری» را پایهریزی نمود و موجب بازسازی و زنده نگاه داشتن شریعت محمدی(ص) گردید.
جلوههای صدق اهلبیت(ع) در صادق این خاندان به صورت ویژه بروز یافته است. این جلوهها را در رفتار آنحضرت بهتر میتوان درک کرد. آنچه بیشتر رواج یافته، ذکر «قال الصادق»ها است که به حق زیر ساخت فکری، فقهی و کلامی شیعه را تشکیل داده است، اما در کنار توجه به گفتههای آنحضرت، فصل دیگری را هم باید گشود؛ فصلی برای تأمل و توجه در رفتارهای آن امام(ع) و بهرهگیری عملی از این رفتارها.
بیگمان تشیع همان حقیقت راستین اسلام ناب محمدی است که پیامبرش امت خود را به پیروی از علی(ع) و اهلبیت(ع) راهنمایی کرده تا آنان بتوانند از این در به شهر علم محمدی راه یابند.
در زمان امام صادق(ع) شرایط بهتری برای ترویج علوم و معارف دینی فراهم شد و از این رو میبینیم که هفتاد در صد از روایات فقهی شیعه به نقل از آنحضرت بوده، همانگونه که مذاهب فقهی اهل سنت نیز در همین دوره پایهگذاری شده است. پس این دوره، دوره شکلگیری مذاهب فقهی اسلام نیز بوده است. اصطلاح رئیس مذهب شیعه که بیشتر به امام صادق(ع) گفته میشود بیشتر ناظر به فقه شیعی در برابر مذاهب اهل سنت است، و گرنه اساس تشیع و مکتب امامت از لحاظ معارف بنیادی، در عرض مذاهب فقهی نبوده و معارف اصلی اسلامی را شامل میشود که جز در مکتب اهلبیت(ع) قابل وصول نیست.
بنابراین، اینگونه اصطلاحات، ناظر به شرایط تاریخی بوده و صرفاً جنبه توصیفی دارد، و تشیع به عنوان مکتب اهلبیت(ع) حقیقت راستین اسلام است و صرفاً مذهبی فقهی در عرض سایر مذاهب نیست. با اینحال؛ فقه متعالی شیعه به عنوان یکی از افتخارات تشیع در زمان امامت امام صادق(ع) در برابر سایر مذاهب فقهی اظهار شد، و از اینروی تبیین علم شریعت نیز بیشتر به آنحضرت اختصاص داشته است.
مشهور است که امام صادق(ع) در سال 148 هجری قمری به شهادت رسیدند و پیکر مطهرشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.[10]
امام صادق(ع) را از طریق زهر مسموم نموده و به شهادت رساندند.[11] از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده است که: «من، پدرم را در دو جامه شطوی کفن کردم که آن دو، جامه احرام او بود و در جامهای از جامههایش و عمامهای که از امام سجاد(ع) برجای مانده بود».[12]
پی نوشت :
[1]. روضة الواعظین، ج 1، ص 479
[2]. أعیان الشیعة، ج 1، ص 659
[3]. کشف الغمّة ج 2، ص 155
[4]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 514
[5]. الإرشاد ج 2، ص 180
[6]. کافی، ج 1، ص 472.
[7]. کشف الغمّه ، ج 2، ص 155.
[8]. الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 268
[9]. کشف الغمّه ، ج 2، ص 155.
[10]. کافی، ج 1، ص 472
[11]. الفصول المهمة، ج 2، ص 928.
[12]. کافی، ج 1، ص 476.
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/امام-صادق-0
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
بیست و یکم تیرماه روز ملی عفاف و حجاب و سالروز قیام علیه کشف حجاب گرامی باد .
حجاب، واژه ای عربی و به معنای منع است و اگر به معنای پوشش گرفته می شود برای این است که پوشش مانع دیدن اندام زن می شود. براین اساس زن محجوب به زنی گفته می شود که دارای پوشش باشد.[1]
بر اساس آموزه های قرآنی حجاب بر سه قسم تقسیم می شود:
الف. حجاب پوشش: خداوند در سورۀ احزاب دستور می دهد زنان با پوشش و فرو انداختن چادر و یا روسری مانع جلب نگاه ها شده و در نتیجه احیاناً از آزار و توهین مصون باشند.[2]همچنین در سورۀ نور نیز زنان از آشکار کردن زینت های خود منع شده اند.[3]
ب. حجاب گفتار: در قرآن سخن گفتن زنان به صورت طنین و آهنگین به نحوی که برای مردان تحریک آمیز باشد نیز ممنوع شده است؛[4] زیرا باعث تهییج مردان نامحرم شده و بدین وسیله موجبات وهن زنان و آزار و اذیّت آنان فراهم می شود.
ج. حجاب رفتار: قسم دیگر حجاب توجه به شیوۀ رفتار و راه رفتن و به گونه ای خودنمایی است که در قرآن از آن با عنوان «تبرّج» یاد می شود.[5] این نوع راه رفتن و رفتار نیز می تواند زمینۀ فساد را در جامعه ایجاد نماید و زنان و مردان را از مسیر پاکی و طهارت دور سازد.
بنابر این، وقتی از حجاب سخن به میان می آید، منظور صرفاً پوشش و تکه ای پارچه بر روی سر نیست، بلکه ابعاد حجاب، رفتار و راه رفتن، گفتار و پوشش را در بر می گیرد و هر زنی که این سه مؤلفه را رعایت نماید، می توان گفت آن زن بر اساس دستورات شرعی و عرفی رفتار می نماید.
«عفاف»، واژه ای عربی، به معنای پرهیزگاری، پاک دامنی، خودداری از کارهای زشت است.[6]
در کتاب مفردات الفاظ قرآن در بارۀ عفّت آمده است: عفّت، حالت نفسانی است که مانع تسلّط شهوت بر انسان می گردد، و انسان عفیف، کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد.[7]
در قرآن کریم این واژه در چهار آیه و در معنای گسترده تری به کار رفته است:
1. به معنای خودداری کردن از تصرف در مال یتیم.[8]
2. جوانانی که امکان ازدواج ندارند باید عفّت و پاک دامنی پیشه کنند.[9]
3. دربارۀ زنان سالخورده است که علی رغم این که می توانند بدون پوشش چادر باشند، آن را کنار ننهند.[10]
4. در مورد فقیرانی که از اظهار فقر و درخواست کمک خودداری کنند که هر کس آنان را ببیند گمان می کند که آنها بی نیازند.[11]
حجاب و عفاف بر یکدیگر اثر گذار و نیز تأثیر پذیرند. هر چند در برخی از نمودهای عینی هم شاید بتوان آن دو را از یکدیگر تفکیک نمود. و الزاماً نمی توان هر بی حجابی را متهم به بی عفّتی کرد، اما در معارف دین اسلام حجاب بازتاب بیرونی عفاف شناخته می شود. یکی از مهم ترین نشانه های عفاف در بانوان، حجاب پوشش، رفتار و گفتار است و انسان عفیف به کسی گفته می شود که سه عنصر فوق در او مشاهده گردد. به دیگر سخن؛ می توان عفاف را به دو قسمت تقسیم کرد، یکی ساحت درونی عفاف است که منشأ فضایل اخلاقی مربوط به آن؛ مانند حیا، غیرت، حجاب و ... است و دیگری ساحت بیرونی عفاف است که در رفتارهای ظاهری افراد در زندگی و معاشرت اجتماعی نمایان می شود.
نکتۀ دیگری که در این جا باید بدان پرداخت این است که اگر زنان بی حجابی -که مدّعی عفّت هستند- با وضع آرایش کرده در اجتماع ظاهر شوند، نگاه شهوت آلود مردان هوس باز را چگونه می توانند تحمّل نمایند؟! چنانچه آنها مورد تعرّض و توهین این مردان مریض القلب قرار گیرند، بدیهی است خود نیز مقصّر خواهند بود؛ زیرا این زن، آنها را به سوی خود جلب کرده و موجبات وهن و اذیّت خویش را فراهم نموده است. بنابر این، زنان بی حجاب ممکن است عفیف باشند، امّا هرگز نه آرامش روانی خواهند داشت و نه امنیّت اخلاقی-اجتماعی. ضمن این که در ایجاد زمینه های فساد اجتماعی نیز نقش خواهند داشت.
در نتیجه؛ حجاب و عفاف علی رغم گسست مفهومی که در برخی از مواقع دارند، ارتباطی وثیقی نیز میان آنها وجود دارد. فلسفه احکام حجاب برای این است که کرامت انسانی زن حفظ شود و از انسانیت به یک کالای جنسی سقوط نکند و این جز با حجاب امکان پذیر نیست، هرچند که بتوان در برخی از زنان بی حجاب نشانی از عفّت نیز یافت.
پی نوشت :
[1]. احزاب، 59
[2]. نور، 31
[3]. احزاب، 32
[4]. احزاب، 33
[5]. فرهنگ فارسی عمید
[6]. مفردات الفاظ القرآن ص 573
[7]. نساء، 6
[8]. نور، 33
[9]. نور، 60
[10]. بقره، 273
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/حجاب-و-عفاف
طراحی مذهبی و توضیحات علمی
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) : چه خوب فرزندانى هستند دخترانِ با حيا. هر كس يكى از آنها را
حسنه بودن دختران و نعمت بودن پسران موضوعی است که با عبارات مختلف در روایات گوناگون آمده است. حتی اگر برخی از این روایات از نظر سند چندان قوی و مورد اعتماد نباشند، ولی با توجه به کثرت این دست از روایات، نوعی تواتر معنوی از آنها استفاده میشود. به عنوان نمونه تعدادی از آنها بیان میشود.
1. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ فَإِنَّمَا یُثَابُ عَلَى الْحَسَنَاتِ وَ یُسْأَلُ عَنِ النِّعْمَةِ»؛[1]از امام صادق(ع) نقل شده است: دختران، حسنهاند و پسران نعمت و (روز قیامت) براى حسنه پاداش داده میشود و از نعمت سؤال خواهد شد.
2. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: الْبَنُونَ نَعِیمٌ وَ الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ اللَّهُ یَسْأَلُ عَنِ النَّعِیمِ وَ یُثِیبُ عَلَى الْحَسَنَاتِ»؛[2] از امام صادق(ع) نقل شده است: پسران نعمتاند و دختران حسنه و خداوند از نعمت سؤال میکند و بر حسنات پاداش میدهد.
3. «الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ الْبَنُونَ نِعَمٌ فَالْحَسَنَاتُ تُثَابُ عَلَیْهِنَّ وَ النِّعْمَةُ تُسْأَلُ عَنْهَا»؛[3] امام صادق(ع): دختران، حسنهاند و پسران نعمت، براى حسنه پاداش خواهد بود و از نعمت سؤال خواهد شد.
۴. «وَ قَالَ (ع) الْبَنَاتُ مِحْنَةٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ وَ اللَّهُ تَعَالَى یُعْطِی الْجَنَّةَ بِالْمِحْنَةِ لَا بِالنِّعْمَة...»؛[4] امام صادق(ع) میفرماید: دختران مشقت و گرفتاری و پسران نعمتاند، خدای تعالی بهشت را به محنت میدهد نه به نعمت.
آنچه در مورد این دست از روایات میتوان گفت؛ این است که این تعابیر با توجه به شرایط زمانیای که دختران دارای چندان جایگاهی در میان اعراب، بویژه اعراب جاهلی نبودند صادر شده است، تا به آنها اعلام کند دختران، هدیه الهی هستند و با آنها متناسب با شأن آنان برخورد کنید؛ و خداوند در قبال آنها فقط پاداش میدهد، اما پسران نعمتاند که باید نسبت به آن پاسخگو باشید. جامعهای که وقتی به پیامبرش(ص) مژده فاطمه(س) داده شد، ناخرسندی در چهره اصحابش نمایان میشود. اینجا است که پیامبر(ص) به آنان میفرماید چه شده است شما را؛ چرا چهرهها دگرگون شده است؟! دختر گل معطّری است که آنرا میبویم و روزیش هم با خداوند است.[5]
از لحن این روایات فهمیده میشود که فرزندان پسر برای مردم، نوعی سرمایه کاری و پشتوانه اقتصادی به شمار آمده و دختران از نگاه آنها تنها نیروی مصرف کننده بودند؛ لذا تعبیر به سؤال از نعمت میتواند به همین جنبه نظر داشته باشد که ای مردم این نعمتی که خداوند به شما داده و از او در جنبههای مالی و اقتصادی استفاده میکنید، فردا باید پاسخگو باشید.
سخن امام(ع) در سؤال از نعمت در آیه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم»،[6] اشاره به نعمت داشتن پسر دارد. البته این منافات ندارد با آنچه در روایات آمده است که منظور از نعمت، در این آیه ولایت اهل بیت(ع) است؛ چرا که ولایت بیان مصداق کامل نعمت است.[7]
پی نوشت :
[1]. کافی، ج 6، ص
[2]. همان، ص 7
[3]. تحف العقول ص 382
[4]. جامع الأخبار، ص 105
[5]. تفسیر نور الثقلین ج 3، ص 61،
[6]. تکاثر، 8.
[7]. مرآة العقول ج 21، ص 14
مطالعه بیشتر در :
https://www.ziaossalehin.ir/fa/tags/روز-دختر