#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا
#گودال
#عصر_عاشورا
حدودا ساعت سه شمر وارد شد به گودالش
زنا زاده نگاهی کرد آقا را و می خندید بر حالش
به خاک افتاده بود ارباب…چشمانش کمی بسته
صدایش از ته حنجر..صدای خس خس خسته
برش گرداند با پا تا کند پا مال جسمش را
برش گرداند با پا تا بسوزاند دل زهرا
به دورش صدنفر بودند با تیغ و نی و خنجر
برای کشتنش خیلی مصمم بود آن لشکر
حدودا ساعت «چار» است دیگر کار پیچیده
به روی تل خاکی دختری از ترس لرزیده
حدودا ساعت پنج است..در گودال غوغا شد
سر دزدیدن پیراهن ارباب دعوا شد
حدودا ساعت «شیش» است،قاتل دور مقتول است
همه رفتند از گودال،اما شمر مشغول است
✍ آرمان_صائمی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#روضه_امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا
#گودال
بَـراےِ ذِبـحِ سَـرَش اِسـتِـخـٰارهِ مـےٖڪـَردَنْـد
وَ حَـرفِ شِمـر و سَنٰان هَم بهِ هَم بِفَرمٰا بُود
خُـدٰا ڪُنـَد ڪـهِ رِوايـَت دُروغْ بٰاشَـد چـُون
شِنيٖده اَم ڪهِ هَمانْ لَحظهِ مٰادَر آنجٰا بُود...
✍ آرمان_صائمی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال
#عاشورا
تا آخرین دقیقه نگاهش به خیمه بود
ناموس دوست ها! نگران کشته شد حسین
✍#علی_مشهوری
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#شام_غریبان
#زمزمه
🎙سبک:دامن کشان رفتی...
✅️بنداول
آواره شد زینب ( پناهی نداره ) ٣
رو شونهی نیزه ( سرش رو میذاره ) ٣
توی میدون افتاده علمدارش
میون خون غلطیده کس و کارش
امون ای دل امون ای دل
دیگه محرم نداره ( ناموس خدا ) ٢
مونده تنها وسطِ ( یه مشت بی حیا ) ٢
☑️☑️☑️☑️☑️☑️☑️
✅️بند_دوم
میسوزه هر خیمه ( تو آتیش نفرت ) ٣
دستاش و میبندن ( امون از اسارت ) ٣
میگه با اشک و ناله علمدارم
دارم بی تو از بین حرم میرم
امون ای دل امون ای دل
معجرش سوخته توی ( آتیش خیام ) ٢
روی ناقه میشینه ( چه بی احترام ) ٢
☑️☑️☑️☑️☑️☑️☑️
✅️بندسوم
میبینه رو نیزه ( سر بچههاش و ) ٣
رو نیزه غرق خون ( میبینه داداش و ) ٣
چقد امروز این خانم اذیت شد
چقدر با کعبِ نیزه جسارت شد
امون ای دل امون ای دل
سر تا پاش گشته کبود ( شده نیمه جون ) ٢
داره میسوزه براش ( دل آسمون ) ٢
✍️#کربلایی_محمد_مبشری
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#حسین_جان
بعدِ یک عمر که از شرمِ گُنه آب شدم
چند سالی است ، بر این عشق شرف یاب شدم
دائما بین قنوتم به خدا می گویم:
ای خدا شکر که من نوکر ارباب شدم
✍️#محمد_مبشری
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم
ای شاه غیور یا اباعبدالله
ذلت ز تو دور یا اباعبدالله
نان سر سفره یادم انداخت که تو
رفتی به تنور یا اباعبدالله
بر زخم تو بدجور نمک پاشیدند
ای گریهی شور یا اباعبدالله
لعنت به کسی که تاخت بر روی تنت
با سم ستور یا اباعبدالله
✍️#وحید_عظیم_پور
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#تنورخولی
#کوفه
سجده گاه ملائک است اینجا
یاکه گردیده قبله گاه نور
در سکوت سحر به گوش دلم
صوت قرآن رسد ز کنج تنور
*
ای عجب مطبخ همین عصرم
طور موسی شده در این دل شب
بین داغی خاک وخاکستر
شد لبی گرم نالة یارب
*
کیستی ای سر بدون بدن
خیره خیره شده نگاه تو
در مناجات امشبت آمد
بوی بی مادری ز آه تو
*
قحط آغوشِ مِهر بوده مگر
سر به خاک سیه گذاری تو
تو یتیمی قبول ، مادر نه
دختری خواهری نداری تو
✍️#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
السلام علی من دفنه اهل القری
#دفن_شهدا
از روی دلسوزی دهاتی های اطراف
تاصبح دور پیکر تو گریه کردند
همراه حیوانات صحرا دور گودال
باگریه های مادر تو گریه کردند
*
از تکه های چادری بر خاک پیداست
بازور خواهر را جدا کردند از تو
تا وقت بوده پیکرت را جمع کرده
بر جای دست خواهر تو گریه کردند
*
پیرِ قبیله گفت کی؟سر را بریده
در مکتب ما ذبح کردن حکم دارد
چون گیسوی آشفته گشته وضع رگها
بر حال و روز حنجر تو گریه کردند
**
دربین پیکرها دوتایش فرق دارد
یک پیکری پامال قدری قد کشیده
آن دیگری پیچیده بین یک عبا بود
بر اربا اربا اکبر تو گریه کردند
****
نزدیک نخلستان صدا آمد بیایید
یک پیکر بی دست اینجا بر زمین است
پای فرات و باصدای موج دریا
بر ساقی آب آور تو گریه کردند
*
پرپشت خیمه مشتی از زنها نشستند
بالای قبر کوچکی که زیر و رو شد
ناخواسته جای رباب دست بسته
بهر علی اصغر تو گریه کردند
*
از راه زین العابدین آمد صدا زد
من صاحب اسرار این گودال هستم
بوسه به بوسه پیکرت را شرح می داد
آنها همه دور و بر تو گریه کردند
*
فرمود مردم تکه بوریا بیارید
باید کنار هم بچینم این بدن را
دیدند پیداکرد یک انگشتِ خونین
بر دست بی انگشتر تو گریه کردند
*
✍️#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#مصیبت_دروازه_کوفه_اسارت
#دروازه_کوفه
#مرثیه
با سنگ های تیز بهم خورده روی تو
جا خوش نموده نیزه چرا در گلوی تو
تا باز شد لبان تو ،قاریِّ محترم
پرتاب شد زهر طرفی سنگ سوی تو
من تار ، تار، موی تو را شانه می زدم
حالا ز چوبِ نیزه کنم جمع موی تو
یک بخش ِصورت تو میان تنور سوخت
از آن به بعد گشته عوض رنگ و بوی تو
خیلی عوض شدی زصدا می شِناسَمَت
هربار محملم برِسَد روبروی تو
هرروز خونِ تازه می آید ز حنجرت
از بس ترک ترک شده شکلِ سبویِ تو
قرآن بخوان زحرمتِ زینب دفاع کن
بازی نموده شایعه با آبروی تو
رجاله ها به صورت تو سنگ می زدند
برپرده های محمل ما چنگ می زدند
✍️#قاسم_نعمتی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
چهل سال است مانوسم به گریه
طبیب درد افسوسم به گریه
همان پیراهنی را که ربودند
چهل سال است میبوسم به گریه
چهل سال از جگر آهم درآمد
که جوشن از تن شاهم درآمد
فراموشم نخواهد شد همان شب
که روی نیزه ها ماهم درآمد
قرار قلب زارم گریه بوده
همه دارو ندارم گریه بوده
نپرسید از چه پلکم زخم برداشت
چهل سال است کارم گریه بوده
همین که در دلم آشوب افتاد
به پای گریه ام یعقوب افتاد
چنان ضربه به لبهای پدر خورد
که رنگ خون لب بر چوب افتاد
گلوی دلبر دلخواه زخم است
میان سینه حتی آه زخم است
دلیل گریه ی چل ساله ی من
هزارو نهصدو پنجاه زخم است
به سر میریخت آتش از روی بام
امان از تشت زر ای وای از جام
تمام روضه ی های من همین است
نپرسید از دلم الشام الشام...
✍️#محمد_علی_بقایی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم
بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم
کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا
تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم
مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم
جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم
اسبها از بدنش رد شده و لرزیدم
که رد نعل به روی رگ حنجر دیدم
آنچه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی
من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم
از همه سختی گودال همین بس باشد
قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم
بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت
پی انگشت پدر در همه جا گردیدم
با عبا جمع نمودم که نریزد عباس
پاره های تنِ سقای دلاور دیدم
کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا
چادر سوخته وپاره ی خواهر دیدم
وای از شام که ناموس خدا را بردند
خنده و هلهله در مردم کافر دیدم
سخت تر از همه بازار یهودی ها بود
عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم
سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب
به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم
✍️#محمود_اسدی
http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd