eitaa logo
طرید
55 دنبال‌کننده
118 عکس
35 ویدیو
0 فایل
طرید بودم، شدم پناه‌برده‌... به دل خودم، به خدا، به سکوت. نه بی‌راه رفتم، و نه گم شدم؛ فقط از آدم‌ها طرد شدم تا به خدا نزدیک‌تر شوم. اینجا صدای کسی‌ست که همه گفتند نیست، ولی هنوز دارد از دلش می‌نویسد؛ این‌جا طرید. لطفا فرهنگ شریف فوروارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
پیش کدامین طبیب، شرح دهم حال خود؟ درد منِ خسته را جز تو که دارد دوا...
در نبودنت گره ها رو اینقدر کشیدیم که کور شده! که کور شدیم! برگرد و سرمه بکش چشمانمان را با دیدنت که خودت یاد دادی بگیم اکحل ناظری بنظرة منّی إلیه صلی الله علیک یا صاحب الزمان
امتحان‌نهاییcore:
طرید
_
تنها یادگاری که میتونستم ازت داشته باشم رو گم کردم‌آقای سیدعلی و الان غمگین ترین غمگین ترینم 💔
کاش من بمیرم فقط
بتازگی علاقه شدیدی به کتاب پیدا کرده ام ..
امروز لپ‌تاپم را باز کردم. رفتم سراغ عکس‌هایی که روزی جایشان در گالری گوشی‌ام بود. با دیدن هر عکس، دلتنگ‌تر می‌شدم. تا رسیدم به عکس‌های اربعین پارسال، غم دنیا روی قلبم سنگینی می‌کرد؛ غم اینکه امسال نمی‌توانم بروم. هر عکسی را که رد می‌کردم، دلتنگی‌ام بیشتر می‌شد. آن لحظه، از شدت ناراحتی، عالم و آدم را مقصر می‌دانستم. فقط به این فکر می‌کردم که چرا امسال باید امتحان‌های نهایی، دست‌وپایم را ببندند و مرا میان دیوارهای خانه و کتاب‌ها زندانی کنند. کاش امتحان‌های نهایی را بعد از اربعین برگزار می‌کردند... واقعاً چه می‌شد؟ یک سال، به شوق رسیدن به یار نفس می‌کشی. یک سال، تمام سختی‌ها را به جان می‌خری؛ فقط برای سه، چهار روز. سه، چهار روزی که تمام خستگی یک سال را از تنت بیرون می‌کند. در دل من غمی نهفته است که هیچ‌کس از آن خبر ندارد. همه فکر می‌کنند من آدمی شاد، بی‌خیال و بی‌دغدغه‌ام؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند این روزها چه بار سنگینی روی شانه‌هایم افتاده است. کاش کسی بود که فقط کمی حالم را بفهمد؛ فقط کمی از این سنگینی را از دوشم بردارد. اما نه... انگار قرار است خودم، تنهایی، بار این غم را به دوش بکشم. آقای من... باباحسین... دلتنگتان شده‌ام؛ بیشتر از آن چیزی که بتوانم با کلمات بگویم. دلم برای گرمای شصت درجه، برای مسیر، برای زائرها، برای همان حال و هوایی که فقط آنجا می‌شود فهمید، تنگ شده است. پارسال، هر کس مرا در مسیر می‌دید، با تمام اتفاق‌هایی که برایم افتاده بود، می‌گفت: «سال‌های بعد از آمدن به اربعین پشیمان می‌شوی؛ این همه رنج و درد را دیگر تحمل نمی‌کنی.» اما من فقط یک جواب داشتم: «مگر می‌شود آدم از عشقش دست بکشد؟ آن هم فقط به خاطر دردهایی که ماندگار نیستند؟» بعد هم با خودم می‌گفتم: تمام سختی‌هایی که من در این سفر کشیدم، مگر ذره‌ای از رنج عمه جان زینب سلام‌الله‌علیها بود؟ حالا... کجایند آن‌هایی که فکر می‌کردند از این راه برمی‌گردم؟ بیایند و ببینند... امروز نه درد مسیر، که درد نرسیدن، از پا مرا انداخته است. طرید
ولی پسر چه سعادتیه که تو مسیر اربعینِ امام حسین(ع) باشی و به دست پست‌ترین و حرومزاده‌ترین موجودات زمین به شهادت برسی:)
چند روزی‌ست که درد معده، گریبانم را گرفته است؛ انگار طاقت دوری از من را ندارد. هر بار که می‌خواهم فراموشش کنم، بیشتر خودش را به یادم می‌آورد. انگار رفیقی شده است که از دلِ زخم‌هایم آمده؛ از بی‌قراری‌هایم، از دلتنگی‌هایم، از تمام روزهایی که با خودم در جنگ بودم. حالا آمده است... راستش دیر کرده بود. خیلی وقت بود منتظر آمدنش بودم. می‌دانید؟ گاهی دردِ تن، از جایی شروع می‌شود که دردِ دل، سال‌ها آنجا خانه کرده است. او حالا آمده و مدام از من می‌پرسد: «با این تن چه می‌کنی؟ با این دخترک چه کرده‌ای؟» و من... هیچ جوابی برایش ندارم. فقط آرام می‌گویم: «خودم هم نمی‌دانم... نمی‌دانم چه بر سرم آمده است. این روزها پریشانم... خسته‌ام... و انگار دیگر توانِ جنگیدن با خودم را ندارم.» طرید
+تهش چی میشه؟! _تهش؟! +اره _تهش مرگه، مرگ.‌‌‌‌‌.. طرید
۱۴۰۵/۰۵/۰۵
هدایت شده از - تامیلا -
اگه‌توهم‌‌هیچ‌پلنی‌واسه‌05/05/05‌نداری‌، سلام‌دوستِ‌من.