14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داری عادی روزتو میگذرونی،
مداحی ای که تو ذهت پلی میشه (:
هدایت شده از سیدِآبی .
صحن تو غرقِ بوی یاس میشود؛
اینجا حضور فاطمه احساس میشود..
در حرم حضرت معصومه به یادِ:
تمام بچه های سیدِ آبی، خانومِ حاجی، حَنین، حریم ریحان، معشوقه ی آفتابگردون، بورد داستانها، محبِ او، Breaht، طرید، لئو، روحِ من، بچه های هیئت ریحانةالحسین، بچه های هیئت رایتالزینب...
و هر کس که ناخواسته جا مونده🌸🎀
دست به دست کنید به دستشون برسه🩷
امشب یک جای این سرزمین،
مادری به جای اینکه لباس عروس تنِ دخترش را ببیند،
دنبال تکهای از کودکیِ دو سالهاش میگردد.
فکر کن...
دو سال.
فقط دو سال از آمدنش به این دنیا گذشته بود.
هنوز برای مرگ، زیادی کوچک بود.
هنوز باید با اسباببازیهایش سرگرم میشد،
نه اینکه اسمش برود کنار کلمهی «شهید».
یک خانه قرار بود امشب پر از صدای خنده باشد.
قرار بود دست بزنند،
برقصند،
عکس بگیرند،
و آخر شب خسته و خوشحال به خانه برگردند.
اما جنگ که آمد،
خندهها را خفه کرد،
چراغها را خاموش کرد،
و از یک عروسی، عزاخانه ساخت.
لعنت به جنگ.
لعنت به آن لحظهای که جان آدمها در محاسبات قدرت، تبدیل به «خسارت جانبی» میشود.
لعنت به جهانی که مرگ یک کودک را میخواند،
چند دقیقه ناراحت میشود،
و بعد میرود سراغ خبر بعدی.
و من نمیتوانم از خودم بپرسم:
چطور ممکن است آدمی آنقدر از انسانیت دور شود
که صدای گریهی یک کودک را
پشت صدای موشک نشنود؟
امشب قلب من برای آن دو کودک درد میکند؛
برای دو زندگی که هنوز فرصت نکرده بودند بفهمند زندگی چیست.
بعضی مرگها فقط یک نفر را نمیکشند...
یک مادر را،
یک پدر را،
یک خانه را،
یک آینده را
همراه خودشان دفن میکنند.
و بدترین قسمت ماجرا این است:
صبح که برسد،
دنیا دوباره بیدار میشود،
آدمها چایشان را میخورند،
گوشیهایشان را چک میکنند،
و شاید فقط یک نفر باشد
که دیگر هیچ صبحی برایش شبیه قبل نیست.
امان از جهل.
امان از قدرت.
امان از جنگ.
و امان از جهانی
که به مرگ کودکان عادت میکند.
#طرید@taridman