7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"گفتوگوی دو جانباز دفاع مقدس:
-اگه جنگ بشه باز میری؟!
+تو چی..؟میری؟!
-من هفتاد درصدم حاجی!سی درصدش مونده هنوز...
...
گفتوگو با جانبازدهههشتادیِ...
-قید بسیجو زدی؟!
+یه انگشتْ شکسته! نُه تا دیگه دارم...(:
#راهبلد
سفارش شده در پنجشنبه های این ماه:
دورکعت نمـاز درهررکعت بعد از حمد،صـــدمرتبه سوره توحید و پس از سلام صـــد مرتبه صـلـوات فرستاده شود.
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*بابابعضیامون باید شهیدشیم تا آینده بمونه بعضی هام بمونیم تا آینده شهید نشه..!
-(:💔🕊
بسم رب شهدا؛
دو سه سالی میگذرد،
از آن شب جمعه ،شبی درست مثل امشب،اما با تفاوت اینکه آن شب،شدم چشمان آرتین،روایت کردم پرواز مظلومانه ی پدر ومادر و برادرش آرشام را،
اما اینبار،
خیالم پرواز میکند در کوچه پس کوچه های نیشابور،چشمانم با دیدن قدم های کوچکش برق میزند،دست در دست برادر،شیرین زبانی میکند؛
با هرکلامش هوای سردو زمستانی کوچه بهاری میشود،لبخند به لبم مینشیند،اما...
اما گوشم سوت میکشد،از صدای شلیک،خنده پرمیزندودر سیاهی آسمان شب گم میشود وجایش را لبانی لرزان از بغض پر میکند!
صدای داد برادردر حلزونی گوشم میپیچد:
(مامان بهار غش کرد!)
در وجودم انگار چیزی میشکند،با دیدن خون سرازیر شده از سر دخترک..
پدرمیآید،مادر هم..شاید برادر دیگرش هم میآید نمیدانم،!
من فقط یک چیز میدانم،اینکه طاقت دیدن دستان لرزان پدرش هنگام گرفتن جسم بیجان دخترک را ندارم!
او میدود،کسی که تا همین چند دقیقه پیش بهار او را بابا صدا میزد،یاری میخواهد از کسی برای نجات جان دردانه اش..
من هم میدوم،چشمانم اشک آلود است،کاش بهار خزان نشود!
چشم میبندم روی دست کوچک آویزان بهار،
چشم میبندم روی چهره ی شکسته ی پدرش،
چشم میبندم روی زجه های مادرش،
چشم میبندم روی بغض برادرانش...!
-ادامه دارد...
#روایت
هدایت شده از •طَـریـقـُ السـَّمـا•
تابالپرعشقبهجانمدادن
دروادیعاشقان مکانمدادن
گفتمکهکجاستکعبهیاهلوالا،
درگاهحسینرانشانمدادن...
((:
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید گلریزون کنیم شـیــرمـــوز بخریم...
#صحنه
-اخراجیها
دوستان محترم،
لطفا کلیپ رو انتشار دهید ،
تا با کمک خیرین به نتیجهٔ مطلوب برسیم!(:
جهت دریافت شماره کارت به آیدی زیر پیام دهید:
@shirmoz_1404