به نظر میاد من و خیلیای دیگه در جایی از زندگی قرار گرفتیم که نظارهگر بودن و تماشا کردن، بهتر از هر تصمیم دیگهای به نظر میرسه.
اینکه از دور نگاه کنی چه بلایی داره سر خودت و درونت میاد و همهی محیط بیرونت چقدر تحت تاثیر جریانات درونیت قرار میگیره، یه نیازه که هیچوقت بهش توجه نکردیم. اینکه دائم در جنگ با خودت باشی و دست و پا بزنی که از حسای بد فرار کنی لزوما قرار نیست باعث بشه دیگه اون حسو نداشته باشی.
یه باد خنک و ملایمی میاد انگاری ظهر جمعهای هست که شنبه امتحان داری ولی آب و هوا جوریه که همش میل به خوابیدن داری