آیه مریض شده و از قضا فقط پسرعموی طلبهاش خونهست و حالا زن همسایه اونا رو باهم میبینه و 🌝🪴...
می خواهم با مخ روی زمین بیفتم که از قضا در جای گرمی فرو میروم.
علی یکدفعه با سرفه من به خودش میآید و میخواهد رهایم کند که سفت میگیرمش.
برای بار آخر می نالم.
-حالم بده ...
بدن او هم بسیار داغ بود و پیشانیاش خیس خیس شده بود.
میخواهد چیزی بگوید که یکدفعه صدای هینی بلند می شود.
زنی میانسال با عصبانیت دست روی دهان گذاشته بود.
-ببخشید حاج آقا نمیدونستم سرتون شلوغه!
https://eitaa.com/joinchat/3437954719Ca0d38f48df
#بهترینرمانِقرن 🦦💘
آیه دختری که به اجبار و بخاطر آبرو مجبور به ازدواج با پسرعموی طلبهاش میشه اما مجبورن به روستایی برن ولی یه دختری عاشق آقاعلی ما میشه و 🥲🛐...
رمان ِ#همسرطلبه 💕: https://eitaa.com/joinchat/3437954719Ca0d38f48df