- تاسیان -
دریای خیالیم و نَمی نیست در اینجا جز وهمْ وجود و عدمی نیست در اینجا بیدل دهلوی.
همچنان طفلی که در وحشتسرایی مانده است
دل درون سینهام بیطاقتیها میکند..
رهی معیری.
۳ مهر ۱۴۰۳
۳ مهر ۱۴۰۳
من نمۍدانم گناهم چیست ؛
آنـها فقط به من فہمانده بودند که من مقصرم(:
_آلبر ڪامو
۳ مهر ۱۴۰۳
۴ مهر ۱۴۰۳
۴ مهر ۱۴۰۳
اگر چشمام میتوانست روحم را نشان دهد
همه با دیدن لبخندم گریه می کردند...
کرت کوبین؛
۴ مهر ۱۴۰۳
- تاسیان -
جروح متعددة في قلب واحد..؟ چندین زخم بر یک قلب..!؟
سيبقى غيابك
بين جروحي التي لا تُداوى...
«غیابت میماند
میانِ زخمهایی که درمان نمیشوند...»
۴ مهر ۱۴۰۳
ما افسردهدلان ساکن ِکوی ِغم وُ دردیم
در عشق شکست خورده ولی ، توبه نکردیم ..
_آقاے ِمولانا
۴ مهر ۱۴۰۳
۵ مهر ۱۴۰۳
۵ مهر ۱۴۰۳
۵ مهر ۱۴۰۳
۶ مهر ۱۴۰۳