خلاصه یک نفر که عاقل تر و مظلوم تر بودو آوردن و باهاش شروع کردن بهحرف زدن..
اون پسر متحول شد!
و از اونجایی خدا به پسر نظر کرد
که شب بود و بچه ها داخل سنگر مشغول عزاداری و مناجات بودند‼️
پسر حس خاصی پیدا کرده بود
بعد از مراسم این آقاپسر با یکی از جبهه ایا تا اذان صبح مشغول صحبت میشه..
ساعت هشت با انفجار و خمپاره همه بیدار میشن!!!... خمپاره به آبهای میان آن ها و دشمنان خورده بود‼️
تسکینِدردام؛
مرد جَوون تازه توبه کرده در حال شنا شهید شده بود💔😭
چه لیاقتی داشته این پسر!..
یکی از همرزم هاش میگفت اون ساعات آخر ازاینکه جوانی اش را در راه باطل سپری کرده بود خیلی شرمنده بود:)))
و میگفت:
میخواهم باخدا آشتی کنم!
خدا میدونه!
شاید در حال غسل توبه بوده💔
خدا می خواست او داخل آب شهید بشه تا لباسی همراهش نباشد که آبرویش برود.😞
همان لباسی که بعدها در گوشه سنگر پیدا کردند و در جیبش،
عکس نامناسبی قرار داشت:)))))
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشد دیگه!
نشد ماهم کربلایی شویم:)💔😭
@taskin_dardam