امروز فهمیدم من و او از ابتدا سرنوشتمان باهم گره خورده بود..
شاید او گردن نگیرد مرا ؛ ولی . . .
دقیقاً ۱۲ و خورده ای سال پیش ،
وقتی اولین بار و [ تا الان ] آخرین بار بود
کربلا رفتنم،
ابراهیم هم اونجا بود ،
و در حوالیِ من نفس می کشید..!
- هیچکس از فردای خودش خبر نداره!.
پس غم فرداتو نخور!
مگه جمعه، نهم اسفند ،
درحالی که برای عید برنامه می ریختی
میدونستی فرداش کشورمون قراره
وارد وادیِ جنگ بشه؟
شخص اول مملکت مارو شهید کنند؟
کودکان مارو، نظامی های مارو
به شهادت برسونند؟
نه..!
پس به اندازه ی خودت تلاش کن.
باقیشو بسپار به خداجَوون.
تسکینِدردام؛
این عکس برای سه سالِ پیشِ... کی فکرشو می کرد در طی سه سال ، قطعه پنجاه گلزارشهدا پر بشه از شهید؟.
.
ازقافله عقب افتادیم رفیق💔. . .
شهادت #اتفاقی نیست..!
همون سال ها مادر، شهدا رو خرید❤️🩹.
تسکینِدردام؛
- اینم برای سه سال پیشِ! چقدر اینجا فرق کرده!.. چه آدم هایی سر مزار شهدای دفاع مقدس آمدند و سرانجام
-
زمین های گلزارشهدا رو
رهبر شهیدمون، قدم به قدم وجب کرد...
خودمونیم؛
(دلمون خوش بود هرکی رفت آقامون هست)..
حالا کمتر از ده روز دیگه برای همیشه،
پدر امت از میان ما بدان می رود💔
آقاجانم، پدرم داری کجا میری؟!
اینکه در بیت نفس می کشیدی ؛
دنیا برامون قابل تحمل می شد. حالا..
تسکینِدردام؛
___
از اولین باری که چشم باز کردم ؛
تا به حال، بودید مقتدرانه!
چطور باور کنیم رفتن تون رو💔؟
هر اتفاقی درمملکت شد ؛
گفتیم آقاهست نگران نباشید💔
اغتشاش شد؟ آقا هست...
جنگ شد؟ اشکال نداره همینکه آقاهست.. 💔