eitaa logo
تاوان
9.3هزار دنبال‌کننده
20 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
من اولین بارم نیست به یه پوچی رسیدم.....سه سال پیشم یه دوست کسی که نزدیک تر از خواهر بهم بود اینکارو باهام کرد و چقدر تلخ که دوباره فریب خوردم خدایا ای کاش میدونستم این آدمایی که سر راه من میان تاوان کدوم گناه منن فهمید و قهقه زد _نترس تا من نرم بیرون کسی به دادت نمیرسه بالاخره بعضی از آدما رو میشه راحت خرید دوباره اومد نشست  _یادت بیارم چیکار کردی؟؟ وقتی همه چیز یه دروغ بزرگ بود دیگه چه اهمیتی داشت که این آدم بیرحم و سراسر کینه میخواد چی بگه وقتی داره همین طور با رذالت از سوءاستفاده ای که ازم کرده و نقش بازی کردنش تعریف میکنه و حتی نمیزاره من حرف بزنم دیگه چه اهمیتی داره......اصلا گیرم تهمتشو منکر بشم مگه مثل سه سال پیش چیزی ام عوض میشه؟!اصلا زورم میرسه به آدمایی که منتظرن یه آدم ضعیف پیدا کنن تا بشه سیبل هدفاشون
_سه سال قبل تو اتوبان با ۲۰۶ آلبالویی زدی به یه نفر..... یه دختر ۲۴ ساله که قرار بود یه ماه بعدش عروسم بشه خانم خونم بشه تاج سرم بشه و یه عمر کنارش زندگی کنم چشماش داشت پرتر میشد ولی به زور جلوشونُ گرفته بود تا اشک نریزه و من برعکس اون خشکم زده بود پس بازم نحسیه سه سال پیش اومد تو زندگیم همون کابوس.......کابوسی که هنوزم دست از سرم برنداشته و بعضی از شبا میاد سراغم "۳ سال قبل" تو دانشگاه با عسل دوست شده بودم، زیاد درس خون نبود و خودش همیشه میگفت با ده بیست سی چهل سراسری اونم ادبیات قبول شده ولی شعر و شاعری رو دوست داشت اون موقع تازه چند ماه بود بابا رو از دست داده بودیم فربد دنبال کارای خودش بود و منم تنهای تنها بیشتر وقتم با عسل پر شده بود فربدم میشناختش میدونست وضع مالیشون خوبه چند باری بهش نخ داد ولی من بهش گفتم دور داداش منو خط بکشه چون قابل اعتماد نیست و بوی پول به مشامش خورده اون موقع ها عسل مثل خواهر نداشتم بود و از فربد بی مسئولیت برام مهمتر بود که دوست نداشتم با فربد بشه البته خودش پسرای همه چیز تموم کم دوروبرش نبودن در حد خودش خوشگل پولدار خوشتیپ مثل خود عسل ولی میگفت یکی رو میخواد که اون اصلا محلش نمیده و اونم قید عشق و عاشقی رو زده بود
پارت های جدید❤️
خوش اومدین❤️
امروز بازم پارت داریم👓
منم میدیدم وضع اون از منم خرابتره من حداقل میدونستم نیستن که نازمو بکشن ولی برای عسل بودن و بی خیالی میکردن نازشو میکشیدم قربون صدقه اش میرفتم چیزایی که خودم نداشتم و بعد از ده سالگی و رفتن مامان میدونستم چه چیزایی رو دل یه دختر میخواد و براش انجام میدادم و بعضی وقتا بهم میگفت مامان و من خندم میگرفت تو دانشگاهم جای اون با استادا صحبت میکردم که حذفش نکن یا قبولش کنن بعد از کلاسا هم میومد دنبالم و با هم میرفتیم گردش و تفریح من و اون تو بدترین روزای زندگیمون با هم یکی شدیم تا حداقل هیچ کدوممون دیگه تنها نباشیم به اصرار عسل با هم رفتیم برای گواهینامه من هیچ وقت نیازی بهش نداشتم چون میدونستم قرار نیست کسی برام ماشین بخره ولی عسل گفت تنهاس منم باهاش برم حتی میخواست شهریه ی منم بده که اجازه ندادم و با کلی منت فربدو کشیدن شهریه رو از اون گرفتم
پارت اول