#تاوان
#پارت۱۷
_سه سال قبل تو اتوبان با ۲۰۶ آلبالویی زدی به یه نفر..... یه دختر ۲۴ ساله که قرار بود یه ماه بعدش عروسم بشه خانم خونم بشه تاج سرم بشه و یه عمر کنارش زندگی کنم
چشماش داشت پرتر میشد ولی به زور جلوشونُ گرفته بود تا اشک نریزه و من برعکس اون خشکم زده بود
پس بازم نحسیه سه سال پیش اومد تو زندگیم همون کابوس.......کابوسی که هنوزم دست از سرم برنداشته و بعضی از شبا میاد سراغم
"۳ سال قبل"
تو دانشگاه با عسل دوست شده بودم، زیاد درس خون نبود و خودش همیشه میگفت با ده بیست سی چهل سراسری اونم ادبیات قبول شده ولی شعر و شاعری رو دوست داشت
اون موقع تازه چند ماه بود بابا رو از دست داده بودیم فربد دنبال کارای خودش بود و منم تنهای تنها
بیشتر وقتم با عسل پر شده بود
فربدم میشناختش میدونست وضع مالیشون خوبه چند باری بهش نخ داد ولی من بهش گفتم دور داداش منو خط بکشه چون قابل اعتماد نیست و بوی پول به مشامش خورده اون موقع ها عسل مثل خواهر نداشتم بود و از فربد بی مسئولیت برام مهمتر بود که دوست نداشتم با فربد بشه البته خودش پسرای همه چیز تموم کم دوروبرش نبودن در حد خودش خوشگل پولدار خوشتیپ مثل خود عسل ولی میگفت یکی رو میخواد که اون اصلا محلش نمیده و اونم قید عشق و عاشقی رو زده بود
#تاوان
#پارت۱۹
منم میدیدم وضع اون از منم خرابتره من حداقل میدونستم نیستن که نازمو بکشن ولی برای عسل بودن و بی خیالی میکردن نازشو میکشیدم قربون صدقه اش میرفتم چیزایی که خودم نداشتم و بعد از ده سالگی و رفتن مامان میدونستم چه چیزایی رو دل یه دختر میخواد و براش انجام میدادم و بعضی وقتا بهم میگفت مامان و من خندم میگرفت
تو دانشگاهم جای اون با استادا صحبت میکردم که حذفش نکن یا قبولش کنن بعد از کلاسا هم میومد دنبالم و با هم میرفتیم گردش و تفریح
من و اون تو بدترین روزای زندگیمون با هم یکی شدیم تا حداقل هیچ کدوممون دیگه تنها نباشیم
به اصرار عسل با هم رفتیم برای گواهینامه من هیچ وقت نیازی بهش نداشتم چون میدونستم قرار نیست کسی برام ماشین بخره ولی عسل گفت تنهاس منم باهاش برم حتی میخواست شهریه ی منم بده که اجازه ندادم و با کلی منت فربدو کشیدن شهریه رو از اون گرفتم
#تاوان
#پارت۲۰
دستاشو که جلوی چشمام گرفته بود برداشت ومن با دیدن عروسک رو به روم لبام کش اومد
_ماشین خریدی؟؟
یه ۲۰۶ آلبالویی
دست به سینه شد و با غرور تکیه داد بهش
_ بابا برام خریده...دوسش داری؟
_دیوونه من چرا باید دوسش داشته باشم برای خودته دیگه.....مبارکه.......
_گمشو بابا برای دوتامونه
اینا که تعارف بود ولی به خاطره همین معرفتش منو شیفته ی خودش کرده
هر چی بیشتر نگاه میکردم بیشتر ذوق میکردم
_وااای عسل چقدرم قشنگه
ماشین و دور زدم و وارسیش کردم
_بریم شیرینیشو بهت بدم؟
من گواهیناممو گرفته بودم ولی عسل هر هفته رد میشد
_مسخره کی گواهینامه گرفتی به من نگفتی؟
شونش و انداخت بالا و با اون لبخند زد
_هنوز نگرفتم