eitaa logo
تاوان
9.3هزار دنبال‌کننده
20 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز بازم پارت داریم👓
منم میدیدم وضع اون از منم خرابتره من حداقل میدونستم نیستن که نازمو بکشن ولی برای عسل بودن و بی خیالی میکردن نازشو میکشیدم قربون صدقه اش میرفتم چیزایی که خودم نداشتم و بعد از ده سالگی و رفتن مامان میدونستم چه چیزایی رو دل یه دختر میخواد و براش انجام میدادم و بعضی وقتا بهم میگفت مامان و من خندم میگرفت تو دانشگاهم جای اون با استادا صحبت میکردم که حذفش نکن یا قبولش کنن بعد از کلاسا هم میومد دنبالم و با هم میرفتیم گردش و تفریح من و اون تو بدترین روزای زندگیمون با هم یکی شدیم تا حداقل هیچ کدوممون دیگه تنها نباشیم به اصرار عسل با هم رفتیم برای گواهینامه من هیچ وقت نیازی بهش نداشتم چون میدونستم قرار نیست کسی برام ماشین بخره ولی عسل گفت تنهاس منم باهاش برم حتی میخواست شهریه ی منم بده که اجازه ندادم و با کلی منت فربدو کشیدن شهریه رو از اون گرفتم
پارت اول
دستاشو که جلوی چشمام گرفته بود برداشت ومن با دیدن عروسک رو به روم لبام کش اومد _ماشین خریدی؟؟ یه ۲۰۶ آلبالویی دست به سینه شد و با غرور تکیه داد بهش _ بابا برام خریده...دوسش داری؟ _دیوونه من چرا باید دوسش داشته باشم برای خودته دیگه.....مبارکه....... _گمشو بابا برای دوتامونه اینا که تعارف بود ولی به خاطره همین معرفتش منو شیفته ی خودش کرده هر چی بیشتر نگاه میکردم بیشتر ذوق میکردم _وااای عسل چقدرم قشنگه ماشین و دور زدم و وارسیش کردم _بریم شیرینیشو بهت بدم؟ من گواهیناممو گرفته بودم ولی عسل هر هفته رد میشد _مسخره کی گواهینامه گرفتی به من نگفتی؟ شونش و انداخت بالا و با اون لبخند زد _هنوز نگرفتم
پارت جدید❤️
   اخم کردم از بابام همیشه احتیاط کردن و یاد گرفته بودم _یعنی چی؟ پس بدون گواهینامه تا اینجا روندی؟ _نترس بابا چیزی نمیشه سوار شو بریم یه جای توپ  _ میدونی اگه به یکی بزنی چی میشه؟؟ بیخیال دستشو برد بالا _اووووووه تا کجا رفتی تو.....نترس بهت میگم، آروم رانندگی میکنم حواسم هست _عسل خدای نکرده کار یه بار میشه ها _ای بابا مهسا بهت میگم اروم میرونم دیگه..... تو فکر میکنی اولین بارمه؟ ماشین بابا رو چند بار روندم _خب اون موقع حتما باباتم بود زد زیر خنده _دلت خوشه ها بابا کجا بود......فقط خودم بودم میدونستم بی خیالن ولی نه انقدر که ماشین بدن دست دخترشون حداقل به خاطره خود عسل _داداشت چی؟اونم میدونه؟
هنوزم نمیدونم اختلافشون باعلی برادرش سر چیه فقط اینو میدونم که از برادرش بیشتر ناراحته تا بی توجهیه پدر و مادرش جوابی نداد ولی اومد دستامو گرفت و صورتم و بوسید _ببین مهسا جون تا اخر اون خیابون میرم اگه دیدی بد رانندگی میکنم به خدا دیگه تا گواهینامه نگیرم نمیشینم پشت فرمون باشه.....‌ خودشو عین بچه ها برام لوس کرد که خندم گرفت و قبول کردم نشستیم تو ماشین الحق که رانندگیش درجه یک بود و من خیالم واقعا راحت شد و دیگه بهش گیر ندادم که ای کاش هیچ وقت بی خیالش نمیشدم یه هفته با ماشینش میچرخیدیم و خوش تر از قبل بودیم یه روز رفته بودیم ویلای لواسونشون با دوسه تا از دوستاش که گوشیم زنگ خورد فربد بود و من جواب دادم که صدای یه مرد دیگه رو شنیدم گفت فربد تصادف کرده و بی هوشه و منی که ترس ازدست دادن آخرین عضو خانوادم تمام تنمو به لرزه انداخته بود و فقط دعا میکردم خوب باشه
پارت جدید❤️