#تاوان
#پارت۲۶
سوپ و براش بار گذاشتم و تا خواستم براش آبمیوه ببرم صدای زنگ خونه اومد
چادرمو سر کردم و رفتم در حیاط و باز کردم که با دیدن مامورای آگاهی استرس گرفتم
_بفرمایید
_خانم مهسا معینی.....
_خودم هستم
_شما باید با ما بیاید کلانتری
_م.....من.....برای چی؟
_به جرم فرار از صحنه ی جرم.....
دست خودم نبود که ناباورخندیدم
_حتما اشتباه شده من کاری نکردم
_اونجا معلوم میشه
به فربد چیزی نگفتم که نگران نشه ولی قلبم داشت از دهنم میزد بیرون
منو بردن اتاق بازجویی وگفتن منتظر باشم
دلشوره ی عجیبی گرفته بودم و دستامو تو هم قفل کردم و فشار میدادم تا اینکه بعد از چند دقیقه یه آقای قد بلند با یه لپ تاب اومد اتاق
و نشست که گفتم
#تاوان
#پارت۲۷
_ببخشید من به اون خانمم گفتم من اصلا کاری نکردم اشتباه شده آقا
خیلی خونسرد بود و همین آشفته ترم میکرد
_خب اول بگید پنجشنبه ی هفته ی گذشته ساعت یک تا دو نیمه شب کجا بودین؟
پنجشنبه ؟یه ذره فکر کردم
_آهاااان داشتم با دوستم از لواسون برمیگشتیم......
_یعنی تنها نبودی؟
_نه......با عسل بودم
_اسم و مشخصات کامل دوستتون رو بنویسید
خودکار و برداشتم و اطلاعاتی که خواست رو نوشتم
_ببخشید میگید چی شده؟
_یعنی شما نمیدونید؟
سرمو تکون دادم و لبامو انقدر محکم با دندونم گاز زده بودم که شوری خون رو تو دهنم احساس کردم
دست کشیدم و خونشو پاک کردم که یه دستمال گرفت جلوم منم ازش گرفتم
#تاوان
#پارت۲۸
_جالبه که شما نمیدونید هفته ی پیش با یه خانم ۲۴ ساله تصادف کردید و از اونجا متواری شدین
فکم قفل شده بود و چشمام درشت شد فقط یه چیز تو ذهنم اومد
_اَ....الان.....کجاست؟
_متاسفانه ایشون دو روز تو کما بودن و بعد فوت شدن پلاک ماشین شما هم از روی دوربین های اتوبان شناسایی شد
دستام میلرزید و تاری دیدم نشون میداد اشکم بدون اینکه بفهمم دراومده بود
_ن....نه....اشتباه میکنید چ.....چون برای آسفالت اونجا چند تا بشکه ی بزرگ بود زد به یکی از اونا یه آدم نبود
_زد؟؟ میگید دوستتون رانندگی میکرده؟
صدام پر از بغض بود و جوابشو دادم
یه لیوان آب برام ریخت و گذاشت جلوم
بعد از اینکه یه ذره ازش خوردم یه ذره آرومتر شدم
_ببینید خانم معینی هرچی بیشتر با ما همکاری کنید زودتر به نتیجه میرسیم
سلام خوشگلا☘❤️
رمان جذاب تاوان
در کانال خصوصی رمان به اتمام رسیده در صورتی که تو کانال عمومی سه سال دیگه رمان تموم میشه 🥳
عزیزانی که میخوان تا آخر داستان همین الان بخونن
مبلغ ۱۱۰.۰۰۰ هزار تومان واریز و لینک کانال خصوصی رو دریافت کنن
6037697708591323
خلیلی زند
و ارسال فیش به آیدی زیر
@Adsam2
#تاوان
#پارت۲۹
_به خدا دروغ نمیگم ماشین برای عسلِ خودشم رانندگی میکرد.......یهو به یه چیزی زد پیاده شد و وقتی مطمئن شد بشکه بود دوباره سوار شد و راه افتادیم
ابروهاش بالا رفت و تو برگه هایی که دستش بود یکی رو جدا کرد و روبه روم گذاشت
_ این سند ۲۰۶ آلبالویی که یک ماهه پیش خریدین......به نام خودتونه
چشمامو تنگ کردم و
نام مالک و پیدا کردم که به نام خودم بود
مگه میشه
یه خنده ی پر از استرس اومد رو لبام
_من که میگم اشتباه میکنید نه من ماشین دارم نه عسل به یه آدم زده
این دفعه صداشو برد بالا و کلافه شد
_انقدر سرعتت زیاد بوده که اون دختر ۱۵متر دورتر از رد ترمز پرت شده و ۶ ساعت زیر بارون مونده
بهت سند نشون میدم میگی برای من نیست
رد برخورد با یه جسم روی کاپوت این ماشینی که به نام توئه کاملا مشخصه
بعد تو مارو مسخره ی خودت کردی و میگی اشتباه میکنیم؟
سلام خوشگلا☘❤️
رمان جذاب تاوان
در کانال خصوصی رمان به اتمام رسیده در صورتی که تو کانال عمومی سه سال دیگه رمان تموم میشه 🥳
عزیزانی که میخوان تا آخر داستان همین الان بخونن
مبلغ ۱۱۰.۰۰۰ هزار تومان واریز و لینک کانال خصوصی رو دریافت کنن
6037697708591323
خلیلی زند
و ارسال فیش به آیدی زیر
@Adsam2
#تاوان
#پارت۳۰
از داد و بیدادش گریه ام شدیدتر شد
_خب.....خب از عسلم بپرسید....اونم بهتون همینا رو میگه
_حتما اونم به وقتش
بردنم بازداشتگاه و دعا میکردم فقط زودتر عسل بیاد و اونم حرفای منو بزنه
نمیدونم چقدر گذشت زمان از دستم در رفته بود که اومدم دنبالم و منو بردن یه اتاق دیگه
که یه مرد کت و شلواری نشسته بود بهم سلام کرد و منم جوابشو دادم و نشستم
_ خانم معینی من کمالوند هستم از این به بعد وکالت شما رو به سفارش آقای مجد برعهده دارم
_آقای مجد پدر عسل و میگید؟ خودش الان اینجاس؟
جوابمو نداد و مشغول کار خودش شد
_شما اول این وکالت نامه رو امضا کنید
چرا همه چیز یه جوری بود؟ انگار تنها کسی که چیزی نمیدونست من بودم
وقتی گیجی دید ادامه داد
_آقای مجد تا چند دقیقه دیگه به ما ملحق میشن بهتره ما کارمونو شروع کنیم