#تاوان
#پارت۲۸
_جالبه که شما نمیدونید هفته ی پیش با یه خانم ۲۴ ساله تصادف کردید و از اونجا متواری شدین
فکم قفل شده بود و چشمام درشت شد فقط یه چیز تو ذهنم اومد
_اَ....الان.....کجاست؟
_متاسفانه ایشون دو روز تو کما بودن و بعد فوت شدن پلاک ماشین شما هم از روی دوربین های اتوبان شناسایی شد
دستام میلرزید و تاری دیدم نشون میداد اشکم بدون اینکه بفهمم دراومده بود
_ن....نه....اشتباه میکنید چ.....چون برای آسفالت اونجا چند تا بشکه ی بزرگ بود زد به یکی از اونا یه آدم نبود
_زد؟؟ میگید دوستتون رانندگی میکرده؟
صدام پر از بغض بود و جوابشو دادم
یه لیوان آب برام ریخت و گذاشت جلوم
بعد از اینکه یه ذره ازش خوردم یه ذره آرومتر شدم
_ببینید خانم معینی هرچی بیشتر با ما همکاری کنید زودتر به نتیجه میرسیم
سلام خوشگلا☘❤️
رمان جذاب تاوان
در کانال خصوصی رمان به اتمام رسیده در صورتی که تو کانال عمومی سه سال دیگه رمان تموم میشه 🥳
عزیزانی که میخوان تا آخر داستان همین الان بخونن
مبلغ ۱۱۰.۰۰۰ هزار تومان واریز و لینک کانال خصوصی رو دریافت کنن
6037697708591323
خلیلی زند
و ارسال فیش به آیدی زیر
@Adsam2
#تاوان
#پارت۲۹
_به خدا دروغ نمیگم ماشین برای عسلِ خودشم رانندگی میکرد.......یهو به یه چیزی زد پیاده شد و وقتی مطمئن شد بشکه بود دوباره سوار شد و راه افتادیم
ابروهاش بالا رفت و تو برگه هایی که دستش بود یکی رو جدا کرد و روبه روم گذاشت
_ این سند ۲۰۶ آلبالویی که یک ماهه پیش خریدین......به نام خودتونه
چشمامو تنگ کردم و
نام مالک و پیدا کردم که به نام خودم بود
مگه میشه
یه خنده ی پر از استرس اومد رو لبام
_من که میگم اشتباه میکنید نه من ماشین دارم نه عسل به یه آدم زده
این دفعه صداشو برد بالا و کلافه شد
_انقدر سرعتت زیاد بوده که اون دختر ۱۵متر دورتر از رد ترمز پرت شده و ۶ ساعت زیر بارون مونده
بهت سند نشون میدم میگی برای من نیست
رد برخورد با یه جسم روی کاپوت این ماشینی که به نام توئه کاملا مشخصه
بعد تو مارو مسخره ی خودت کردی و میگی اشتباه میکنیم؟
سلام خوشگلا☘❤️
رمان جذاب تاوان
در کانال خصوصی رمان به اتمام رسیده در صورتی که تو کانال عمومی سه سال دیگه رمان تموم میشه 🥳
عزیزانی که میخوان تا آخر داستان همین الان بخونن
مبلغ ۱۱۰.۰۰۰ هزار تومان واریز و لینک کانال خصوصی رو دریافت کنن
6037697708591323
خلیلی زند
و ارسال فیش به آیدی زیر
@Adsam2
#تاوان
#پارت۳۰
از داد و بیدادش گریه ام شدیدتر شد
_خب.....خب از عسلم بپرسید....اونم بهتون همینا رو میگه
_حتما اونم به وقتش
بردنم بازداشتگاه و دعا میکردم فقط زودتر عسل بیاد و اونم حرفای منو بزنه
نمیدونم چقدر گذشت زمان از دستم در رفته بود که اومدم دنبالم و منو بردن یه اتاق دیگه
که یه مرد کت و شلواری نشسته بود بهم سلام کرد و منم جوابشو دادم و نشستم
_ خانم معینی من کمالوند هستم از این به بعد وکالت شما رو به سفارش آقای مجد برعهده دارم
_آقای مجد پدر عسل و میگید؟ خودش الان اینجاس؟
جوابمو نداد و مشغول کار خودش شد
_شما اول این وکالت نامه رو امضا کنید
چرا همه چیز یه جوری بود؟ انگار تنها کسی که چیزی نمیدونست من بودم
وقتی گیجی دید ادامه داد
_آقای مجد تا چند دقیقه دیگه به ما ملحق میشن بهتره ما کارمونو شروع کنیم
سلام به همه
تصمیم گرفتم در کنار رمان تاوان رمان دیگه م به اسم جزرومد رو هم پارت گذاری کنم
فضای دو رمان کاملا متفاوته
امیدوارم جزر هم مثل تاوان دوست داشته باشین❤️
و یه نکته ی مهم دیگه
رمان تاوان یا کارهای دیگهم فرقی نمیکنه زحمت چندساله ی منه که شما نهایت تو چند روز تمومش میکنید
به تعبیر دیگه رمان خوندن برای شما اوقات فراغت و سرگرمی ولی نویسندگی برای من جدا از علاقه به نوشتن منبع درآمدمم هست ولی اینکه یه سری میرن پی وی ادمین و طلبکارانه صحبت میکنن و توقع بی جا دارن برام قابل قبول نیست
من تعهدی ندارم که کانال عمومی رو با هزینه های بالای تبلیغات نگه دارم نهایت عیارسنج قرار میدم خودم و اذیت نمیکنم
ولی این کانال عمومی رو فقط برای عزیزانی گذاشتم که این رمان و دوست دارن و بهم لطف دارن
پس مراقب لحن و گفتار خودمون باشیم❤️
#جزرومـــــــــد
#پارت۱
با حس لمس چیزی روی بازوم و فکر کردن به اینکه سوسکی چیزی باشه چشمام باز شد چندش طور دست کشیدم رو بازوم و برگشتم ولی.....
با دیدن هیبت اون کثافت کنارم خشک شده
بودم
_شب بخیر....
ابرو بالا فرستاد
_اعتراف میکنم اومدن اینجا سخت بود ولی تو ارزشش و داری....
دستش که اومد برسه به صورتم تازه به خودم اومدم و جیغ زدم و خودم و عقب
کشیدم
اونقدر که از روی تخت افتادم پایین و یه درد وحشتناکی تو دستم پیچید
ولی مهم نبود
تمام تنم میلرزید از فکر بلایی که بخواد سرم بیاره
نشسته عقب عقب رفتم تا رسیدم به دیوارولی
اون خونسرد
نشست لبه ی تخت و با چشمای همیشه چندشش زل زد بهم
_هیچ کس اینجا نیست
ولی آقا سیروس چی؟ عالیه خانم؟ یلدا