سلام به همه
تصمیم گرفتم در کنار رمان تاوان رمان دیگه م به اسم جزرومد رو هم پارت گذاری کنم
فضای دو رمان کاملا متفاوته
امیدوارم جزر هم مثل تاوان دوست داشته باشین❤️
و یه نکته ی مهم دیگه
رمان تاوان یا کارهای دیگهم فرقی نمیکنه زحمت چندساله ی منه که شما نهایت تو چند روز تمومش میکنید
به تعبیر دیگه رمان خوندن برای شما اوقات فراغت و سرگرمی ولی نویسندگی برای من جدا از علاقه به نوشتن منبع درآمدمم هست ولی اینکه یه سری میرن پی وی ادمین و طلبکارانه صحبت میکنن و توقع بی جا دارن برام قابل قبول نیست
من تعهدی ندارم که کانال عمومی رو با هزینه های بالای تبلیغات نگه دارم نهایت عیارسنج قرار میدم خودم و اذیت نمیکنم
ولی این کانال عمومی رو فقط برای عزیزانی گذاشتم که این رمان و دوست دارن و بهم لطف دارن
پس مراقب لحن و گفتار خودمون باشیم❤️
#جزرومـــــــــد
#پارت۱
با حس لمس چیزی روی بازوم و فکر کردن به اینکه سوسکی چیزی باشه چشمام باز شد چندش طور دست کشیدم رو بازوم و برگشتم ولی.....
با دیدن هیبت اون کثافت کنارم خشک شده
بودم
_شب بخیر....
ابرو بالا فرستاد
_اعتراف میکنم اومدن اینجا سخت بود ولی تو ارزشش و داری....
دستش که اومد برسه به صورتم تازه به خودم اومدم و جیغ زدم و خودم و عقب
کشیدم
اونقدر که از روی تخت افتادم پایین و یه درد وحشتناکی تو دستم پیچید
ولی مهم نبود
تمام تنم میلرزید از فکر بلایی که بخواد سرم بیاره
نشسته عقب عقب رفتم تا رسیدم به دیوارولی
اون خونسرد
نشست لبه ی تخت و با چشمای همیشه چندشش زل زد بهم
_هیچ کس اینجا نیست
ولی آقا سیروس چی؟ عالیه خانم؟ یلدا
#جزرومـــــــــد
#پارت۲
جیغ زدم و کمک خواستم ولی هیچی.....
چند دقیقه چند ثانیه چند لحظه نمیدون ولی نفسم هر چی میگذشت سنگین تر شده بودکه بی هوا بلند شد و آروم اومد سمتم منم بلندتر از قبل جیغ زدم
_گمشو عقب.....
اون با خونسردی جلو میومد
_نترس عروسک......روزا که چادر میگرفتی نمیذاشتی ما یه ذره فیض ببریم ولی عیبی نداره بالاخره امشب میبینم
یهو قهقه زد و نگاه چندششو کشید روی سرشونه و بالا تنه ام
_البته بین خودمون
بمونه من مطمئنم اون زیر میرا خیلی چیزا دارم میبینم
منی که با حرف و نگاهش تنم بیشتر لرز گرفت و دست سالممو روی بدنم گرفتم
_عوضی...گم.....شو.......گمشو.......بی......بیرون.....
#تاوان
#پارت۳۱
پس یعنی اینجاست پدر کله گنده ی عسل
یه ذره خیالم راحت شد ولی هنوزم دلیل اومدن وکیل و نمیدونستم
_من وکیل میخوام چیکار؟وقتی کاری نکردم
_اول امضا کنید میگم خدمتتون........
تعللم و که دید گفت
_عسل خانوم گفتن بهتون بگم با من همکاری کنید تا هر چه زودتر از این قضیه خلاص بشید
_خودش کجاست؟
_اتاق بغلی دارن بازجویی میشن شما فعلا امضا بزنید تا من پیگیر کارای هردوتون بشم
خندیدم و یه نفس راحت کشیدم
۵_۶ تا امضا بود که انجام دادم
_براش که مشکلی پیش نمیاد؟منظورم عسله چون گواهینامه نداره میدونید که
برگه هارو از جلوم جمع کردم و گذاشت تو کیفش
_میدونم شما نگران نباشید
سرمو تکون دادم و دستامو تو هم مشت کردم
_ببینید خانم امینی شما یک ماهه پیش از دوستتون یه ماشین هدیه گرفتید و همون روز هم به نامتون زده شد
هفته ی گذشته وقتی خبر تصادف برادرتون و شنیدید با سرعت بالا رانندگی کردید و متاسفانه یه نفر قربانی بی احتیاطی شما شد
#جزرومـــــــــد
#پارت۳
انگار تو جهنم بودم
وایساده بود جلوم و کاری نمیکرد و من تا تکون میخورد بیشتر تو خودم جمع میشدم و جیغ میزدم
_اَاَاَاَ ه بسه دیگه حوصلمو سربردی
یهو با دستاش پاهامو گرفت و من روی سرامیک سر خورده کشیده شدم سمتش و بازم جیغ و داد
اومد روم و یه لحظه نفسم رفت
_نه....نه....خد..ایا..خدایا.....
کمکم کن
_هیششش کاریت ندارم که خوشگلم با خدا چیکار داری؟
دست و پا میزدم که دست سالمم رو گرفت و بالا نگه داشت
زل زدم تو چشماش و التماس کردم
_ترو خدا.. ولم..ولم....کن.....ترو خدا.....
خندید و سمت لبه ی تاپم رفت و منم تقالاهام بیشتر شد
_صبر میکنم تا خسته بشی اونجوری بیشتر خوش میگذره....
_عووووضی.....
#جزرومـــــــــد
#پارت۴
اون یکی دستشو گذاشت جلوی دهنم
_عههههه بی ادب نشو دیگه ریحانه خانم.....
اونقدری گذشت که دیگه دست و پا زدنام جیغای تو گلوم گریه های خفه مم تموم شد نایی تو تنم نموند
بی حال که شدم سرشو آورد کنار گوشم
_حاال که جفتک انداختنت تموم شده شروع کنیم؟
آروم با بغض زمزمه کردم
_نه...نه......خدا.....ترو خدا....
حالم داشت از خودم که زیر دست اون هیچ کاری از دستش برنمیومد به هم میخورد
پلکام جمع شدن و منی که ذره ذره وجودم به آتیش کشیده میشد فقط داشتم با چشم های تار شده نگاهش میکردم.....
من اینهمه التماست کردم....پس کوو...کجایی؟
_حیووووون...
کشیده شدنش به عقب با نعره ش به گوشم رسید
چشمام و آروم مایل کردم
بازم اومد؟....!
#جزرومـــــــــد
#پارت۵
خدا.. اونو فرستادی برای من؟
محمدطاهای مغروری که هیچ وقت براش مهم نبودمو برای من فرستادی؟
_ به ناموس من......تو خونه ی خودم دست درازی میکنی کثااااافت......خونتو میریزم....
عربده میزد ولی صداش برای من حکم امنیت و داشت
اینکه همه چیز تموم شده ریحانه و الان دیگه در امانی....
حاالا خیالم راحته......خیلی راحت....
چند ماه قبل***
_چی میگی دخترم هااان؟
انگار غم عالم رو تو چشم ها ولحنش داشت ولی برام مهم نبود
_حرفم همونیه که گفتم حاج خانوم من نمیام
ببینید چه بعد از بابام و چه قبل از اون من اصلا فامیل پدری نداشتم و ندیدم تا به امروز
_بابات به ما چیزی نگفته بود وگرنه کلی فامیل داری .....الانم دل منه پیرزنو نشکن
میتونستم بهش بگم ازتون بدم میاد، از ادمای بی مسئولیتی که بعد
از پسرشون بچه شو گردن نگرفتن ولی اگه این زن راست بگه و از وجود بی خبر بوده باشه گناهی نداره