هدایت شده از زیرزمین
و چیزی که خیلی اذیت میکنه و تا ابد عذابم میده، اینه که میبینم نویسندههای موردعلاقم کتاباشون خیلی بولد میشه و یه عده آدم جوگیری که هیچی از کتاب سرشون نمیشه میان ادعای روشنفکر بودن میکنن.
بعضی از نویسندهها بیشتر از لیاقتشون معروف شدن در حالی که کلی نویسنده خوب دیگه هم هست که لایق معروفیت بیشتری هستن و برعکس نویسندههایی هم هستن که لایق شهرتی که به دست آوردن هستن، اما یهسری بچهسال میان یه نوشتهی عمیق رو به یه نوشته سطحی تبدیل میکنن و ارزششو از بین میبرن.
بله، من همونم که میرم تو کتاب فروشی ها پرسه می زنم، کتاب هارو ورق میزنم، کنجکاوی می کنم، قیمت می پرسم، دنبال کتاب خاصی می گردم، میرم ببینم از یه کتاب چند جلد دارن: ولی چیزی نمیخرم.(مامانم گفته نه)
تمام مدت هم سعی می کنم مشکوک نباشم ولی نمیتونم با دست هام بازی نکنم. عمو بخدا من فقط اومدم کتاب هارو ببینم.
Cause when you think you have all of it together, you release that the whole thing belongs to another.
وقتی بچه های فامیل و نحوه ی ارتباط گرفتن ـشون رو میبینم، یاد بچگی خودم میفتم.
به صورت کاملا نامحسوس سر سفره از دور با نشون دادن صفحه ی گوشی که بازی روش بازه، بهش علامت داد که یعنی "جمع کن بریم"، بعد یکی دوتا "دست شما دردنکنه"و بازی.