eitaa logo
باشگاه جسم و روان پاک
11.1هزار دنبال‌کننده
576 عکس
250 ویدیو
55 فایل
استدلال روشنه👇 روغن اتومبیل هر ۵ کیلومتر باید تعویض بشه؟ یا مهتابیِ خونه ۶ ماه ی بار باید گردگیری بشه؟ اینطور نیست؟🧐 خب حالا به نظرت با این آب و هوا و غذاهایی که میخوریم کبد و قلب ...هر چند وقت ی بار باید سم زدایی بشه؟!! ارتباط با من 👈 @homayoonn_112
مشاهده در ایتا
دانلود
. بریم برا نکته ی دوم:
زمان: حجم: 1.5M
. . قهوه ☕️ همان سمی هست که دارید یواش یواش یواش با خوردنش خودتونو نابود میکنید!!! داخل صوت یادم رفت بگم: با این حجم از آلودگی هوا تاثیرات مخرب قهوه صد برابر میشه😱
. بریم برا نکته ی سوم:
. قبلش اینو بخونید...
. بریم برای نکته ی چهارم و آخر👇
زمان: حجم: 1M
. . امسال سرماخوردگی های بسیار سختی در پیش خواهیم داشت😱 خواهش میکنم این اصولو رعایت کنید...... لینک هایی که داخل صوت گفتم: https://eitaa.com/teb_comm/1010 https://eitaa.com/teb_comm/2687
. دیروز ۴ تا نکته گفتم/ برای شما گفتم/ وگرنه خودم میدونستم همه رو!! متوجه هستید که !!! نکته اول 👈 عادت ماهانه نکته دوم 👈 قهوه ای به نام سم!! نکته سوم 👈 آلودگی هواااا نکته چهارم 👈 درمان سرماخوردگی ببینید صریح بگم؛ بشریت داره به فنا میره؛ اوضاع خراب تر از چیزیه که فکر کنید!! با نکاتی که گفتم خودتونو نجات بدید/ فریب دکان های طب جدید و طب سنتی رو نخوردید/همشون براتون دندون تیز کردند☠💀
از اولِ اول اساتیدی داشتم که با نگاهشان و اخم هایشان و پشت چشم نازک کردنشان و سکوتشان یا حرف زدنشان بذر تو خیلی دوری، تو خیلی پایینی، شاید هیچ گاه نتوانی را در دلم کاشتند، مثلا هیچ وقت آن جمله ی مثل یک بچه ی ابتدایی روی مغزش کار کنِ دکتر م.ع را یادم نمی‌رود!!‌ همیشه خودم را وصله ی ناجوری میدیدم که دارم تحمل میشوم!! بزرگ که شدم علی رغم علاقه و استعداد،( نه علاقه ای و نه استعدادی!!) معلم شدم، من معلم نشدم خواستند معلم باشم، خودشان مرا ساختند، بدون آنکه خود بخواهم، آنگونه که خود خواستند مرا ساختند، مانند یک تکه گل در دستان قوی پنجه ی مردِ اخمویِ سفال گر!! سپس آنگاه!! که معلم شدم دلم ❤️ اما همچنان همان دلِ ساده یِ باغچه یِ بزرگِ انگور و انار روستایمان بود، همان دلی که زود بی طاقت میشد، در جایی بند نمیشد، تمام انسش همه بودند جز آدمها، همان دلی که خیلی زود غذا پختن را یاد گرفت، خانه جارو کردن را یاد گرفت، با تنهایی تا کردن را یاد گرفت، با هزاران رنج سر کردن را یاد گرفت، رنج هایی که حتی یکی اش را نمی‌توان گفت، سنگ از شنیدنش بی تاب می‌شود! همان دلی که فهمید اما سکوت کرد، دانست اما فرو برد، حس کرد اما دم نزد، محروم شد اما به رو نیاورد، با این دلِ پر از تاول معلم شدم، با همان دل بزرگ شدم، با همان دل مولف شدم، با همان دل محقق شدم، با همان دل درمانگر شدم، با همان دل ....، دلِ بی طاقت ... دلِ پر آه ... دلِ نازک ... دلِ خونی ... میوه ی که درخت دلم آن را به بار نشست ( و آه که چه آبستنِ دشواری و چه زایشِ تلخی ) مرا چنان کرد که : هیچ گاه خودم را متعلق به چیزی ندانسته ام، نه به جایی که بودم، نه به آدمی که در کنارم بود ، نه به شیئ که داشتم، حتی نه به زمین زیر پایم ، حتی نه به هوای اطرافم ، نه به دانشم، نه به بیانم، نه به علمم، نه به تدریسم، نه به درمانم، نه به مخاطبم، نه به هیچِ هیچ جا ....!! شاید باورش سخت باشد اما وقتی مردم در مورد تغییری که در زندگی‌شان دیده اند مشغول تمجید از من می‌شوند من خود را متعلق به آن نمیدانم، بیش از ۱۰ هزار دیدگاه که با همه اش بیگانه ام، هیچ کدامش برایم آشنا نیست، هیچ کدامش نتوانسته حتی به فاصله سه متری ام نزدیک شود!! زندگی را دل میسازد، دل میبرد، قدیمی ها حکیم بودند که گفتند هر کس آب دلش را می‌خورد... هر کس آب دلش را می‌خورد.... هر کس آب دلش را می‌خورد.... معلم که شدم، یا بزرگ که شدم، دلم نمی آمد آنچه بر سرم آمد را بر سرشان بیاورم ... نردبان گذاشتم بین خودم و همه، همه نردبان را برای بالا رفتن می آورند اما من نردبان را آوردم که از آن پایین بروم!!! رفتن پایین تا شاید بینشان باشم، مثلشان باشم، تا آنها حس نکنند فاصله ای هست، تا دلخور نباشند، تا با هم باشیم، با هم دوباره قد بکشیم، با هم شاد باشیم، با هم بخندیم، شاید بشود حتی زندگی کنیم!!، دست در دستِ هم، نگاه در نگاهِ هم، مثل آن رویاهای باغچه ی انگور و انار، اما آنها اصلا حواسشان نبود، مرا دیدند که شبیهشان نیستم، مرا دیدند که گاهی آه میکشم، مرا دیدند که "بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم" مرا دیدند که نفسم تند تند میزند!!! مرا دیدند که بینِ آنهایم و بین آنها نیستم!! مرا دیدند که بی تابم، به جرمی که هیچ وقت نفهمیدم کدام جرم؟؟ پنجه کشیدند در صورتم، از دستانشان خون چکید ... آبِ نمک جای زخم پنجه ی شان را سوزاند حتی!! فهمیدند جایش میسوزد، اما باز هم پنجه کشیدند ...و من مات و مبهوت و هنوز نمیدانم جرمم چه بود ؟؟😭 / همایون قدری طب میدانم و روانشناسی 📚 امروز: سی ام آبان ۱۴۰۴ 🍎 @teb_comm