eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
429 عکس
186 ویدیو
9 فایل
🌸 به خونه‌ی مادر سادات، ازمشهد الرضا ع خوش اومدی! ⛔ ورود آقایون ممنوع 📖 خانم سادات، نویسنده و مدرس با ۲۵ سال تجربه، در غالب داستانی شیرین‌تر از عسل سبک زندگی، همسرداری و... برات تعریف می‌کنه – برای اولین بار در کشور 🌱 هر خونه یک طبیب کپی ❌
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 🍃این شب و روزها خیلیا دارن چمدونشون می بندن برن برا اعتکاف ✨ نمی دونم چقدر تجربه مهمونی اینطوری رو داشتین، ولی حال و هوای خوبیه 🌱مخصوصا معتکفینی که حرم امام مهربانی ها علیه السلام مشرف میشن بیاین با تموم وجود،اول برا فرج صاحبمون دعا کنیم و بعد برا باز شدن تمام گره های کور مسلمین، مخصوصا جوونهامون 🤲 .
طب کوثر (مخصوص بانوان)
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت سوم: غافلگیری در عمقِ سکوت) صدای «گرومب» شدیدی که از توی حیاط آمد،
. 😳🍃خب بگین ببینم خبر امیر و مریم رو دارین؟! ☺️🧐 با امر خیر چه کردن 🤔 آخه شنیدین میگن خونه عروس عروسیه 😇 پاشین بریم خونه ی عروس لباس خوشگلاتون رو بپوشین حالا هنوز اول راهه، بحث خواستگاری هست ها!!! ☺️ .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤔 یه سؤال فنی اما جدی تا حالا کجا دیدین علم «طب» رو نه خشک و کتابی بلکه تو قالب داستان بهتون یاد بدن؟ واقعاً ببینین خانم سادات چی کار کرده تو «کانال کوثر» آموزش، قصه، زندگی… همه باهم 🌿 حالا بذار خودم از خودم تعریف کنم 😄 ✅ یه نکته روان‌شناسیِ طلایی: میگن گاهی تعریف‌هایی که دوستاتون از شما می‌کنن جلوی همسرتون با ذوق بگین 😉 مثلاً: «فلانی می‌گفت خوش به حال همسرت، کدبانویی‌ت حرف نداره، آشپزیت معرکه‌ست» آره بابا… اینجوریه 😊 📌حیفه والا هرکسی که دوستش داری 💚 سریع دعوتش کن آخه ایام سرور و شادیه ،خدا را چه دیدیدن یکهو شاید همه یکجا بریم عروسی مریم و امیر ✨🔥 . .
طب کوثر (مخصوص بانوان)
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت سوم: غافلگیری در عمقِ سکوت) صدای «گرومب» شدیدی که از توی حیاط آمد،
☕️✨ راز چــای تــلــخ | قـسـمـت چـهـارم ✨☕️ 💍💭 خــواســتــگــاریِ امــیــر و مــریــم(اوج نفس گیری و هیجان ( 😮‍💨 امروز از اون روزایی بود که انگار یکی نشسته باشه روبه‌روت و یواش‌یواش انرژیتو خالی کنه… 🏠 خونه تنگ شده بود… نه خونه‌ی جدید همین خونه‌ی همیشگی ⏰ ساعت هم باهام لج کرده بود هوا ایستاده بود، صداها خفه و من وسط اتاق با دهنی خشک‌تر از کویر 🌵 💭 یه‌دفعه ذهنم رفت سراغ خاطره‌ی دوستم… می‌گفت روز خواستگاریش با اینکه خواهر کوچیک‌ترش ازدواج کرده بود بازم برای انتخاب همسر خیلی دست‌به‌عصا راه می‌رفت 🚶‍♀️ 😐 از حرف مردم خسته شده بود: «دختر چرا این‌قدر سخت می‌گیری؟ مو رو از ماست می‌کشی! مگه قراره از کارخانه همسر قالب بزنن؟!» 🤲 می‌گفت شب آخر فقط گفت: «خدایا… متوسل می‌شم به شهید حججی اگه این خواستگار خیری داره خودت راهشو باز کن…» 😳 وقتی دیدش… 🌤️ انگار آسمون سوراخ شده بود خدا دقیقاً سوژه‌ی دلشو فرستاده بود 🕊️🕊️ حالا سال‌ها گذشته و این دوتا مثل دو کبوتر عاشق آروم، بی‌سروصدا دارن زندگی می‌کنن ❤️ ❄️ من وسط این فکرها حس کردم یکی یه سطل آب یخ ریخت روم نه از بیرون… از درون 🗣️ بابام گفت: «خب بابا، حالا می‌خواین چی کار کنین؟» 😤 یه نفس عمیق کشیدم… اون‌قدر که نفسم بالا نمی‌اومد دلم آشوب دهنم خشک 💬 رو به امیر گفتم: «شما برین فکر کنین… منم باید فکر کنم با این شرایط عجله درست نیست.» 📞 و آخرش… تنها کاری که تونستم بکنم یه وقت اورژانسی از طبیب فاطمی گرفتم 💭 همه‌چی رو گفتم… از امیر از دلم از این تنگیِ عجیب 🤔 حالا بگین… فکر می‌کنین طبیب چی گفت؟ ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar