.
سلام سلام به خانوادهی گرم طب کوثر 🌿💚✨
یه بغل سلام از مشهدالرضااا 🤍🕊️
بابت این چند روز تأخیر 🙏⏳
در خدمت معتکفین شهر بودم 🌙📿
حالوهوا؟ نابِ ناب 😌✨
دلها سبک، دعاها بالا، فضا نورانی ☁️🤍
جاتون خالی… جاتون سبز 🌱💫
.
.
بریمممم 🚀✨
ادامهی ماجرای امیر و مریم 💍💞
این دو کبوترِ عاشق 🕊️🕊️
ببینیم آخرش
به آرامشِ دل میرسن 😌🤍
یا عشق هنوز یه پیچِ حساس دیگه تو راه داره… 🔥☕️✨
.
☕️✨ راز چای تلخ | بخش چهارم
💍🧠 ازدواج و فهمِ حالِ دل ✨
بعد از کلی حرف زدن…
طبیب یه مکثِ کوتاه کرد
از اون مکثها که
آدم حس میکنه
نه فقط حرفاش
خودشو دیدن 👀
🗣️ گفت:
«دخترم…
اگه بقیه ملاکهات سر جاشه
تنها کاری که لازمه
اینِ که امیر
آرومآروم
یاد بگیره حالوهوای دلشو تنظیم کنه…»
🚦 گفت بعضی آدما
مثل ماشینیان
که همیشه پاشون رو گازه
حتی تو کوچهی بنبست
صداشون بلنده
زود داغ میکنن 🔥
🌬️ گفت:
«حالا تصور کن
همین ماشین
یاد بگیره
گاهی ترمز کنه
گاهی شیشه رو بده پایین
یه نفس تازه بکشه…»
💧 بعد با لبخند ادامه داد:
«مثل همون ظهرای تابستون
که از تشنگی کلافهای
و یهو
یه لیوان آب خنک
یا سکنجبین
همهچی رو سر جاش میاره…»
🧠✨ گفت:
«تو زندگی مشترک
همیشه کنار آتیش
باید یه خنککننده باشه
نه دعوا
نه لج
یه آرامکنندهی ساده…»
🤍 نمیدونی
وقتی حرفاشو میشنیدم
چقدر آروم شدم
انگار
یکی یه شال نرم
دور دل بیقرارم انداخت 🫶
🪑 نشسته بودم
به دیوار تکیه داده
نور زرد اتاق
ریخته بود روی فرش
و من…
رفته بودم تو رویاهام 🌙
🚪 صدای قیژِ در
منو برگردوند
به همون اتاق
به همون لحظه…
اونجا فهمیدم
این خانم طبیب
فقط مشاور نبود
یه جور
فرشتهی نجات بود 👼
🌱 چون
نهفقط حالم بهتر شد
نهفقط فکرم مرتب شد
بلکه
یاد گرفتم
چطور زندگی رو
بیسروصدا
بیافراط
مدیریت کنم🤔😲
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
💍 و بله…😊👇
مسیر ازدواج فراهم شد
امیر؟
گاهی هنوز
مثل آتشفشان میجوشه 🌋
اما حالا
کنارش
همیشه یه خنککننده هست ❄️
🕊️ فهمیدم
اگه حضور خدا
تو زندگی حس بشه
آرامش
خودش راهشو پیدا میکنه
🌞 الان
یه پنجره
تو دلم باز شده
رو به نور
رو به خدا
🙏 هر روز
با خودم میگم:
«خدایا ممنونم
که منو گذاشتی
تو مسیری
که هر نفسم
یاد تو باشه…»
🕌 پردهی آخر | اوج قصه ✨
خطبهی عقد
در حرم امام مهربانیها
📍 رواق شیخ طوسی
جایی که
دلها
قبل از «بله»
آروم میشن
💫 صدای خطبه که پیچید
نه من بودم
نه امیر
دو تا دل بود
که سپرده شده بود
به صاحب این خانه
✨ بعدش
رفتیم روبهروی گنبد طلایی
نور روی طلا میرقصید
و دل من
با هر «یا علی»
میلرزید 💛
🤲 گفتم:
«آقاجون…
دلهامونو
به پنجره فولادت گره بزن
محکم
جوری که
نه خستگی
نه قهر
بازش نکنه…»
🪟 دست توی دست امیر
جلوی پنجره فولاد
عهد بستیم
نه برای بیمشکلی
برای صداقت
برای گفتن
برای موندن
حتی وقت سختی
☕️ بوی چایخانه حضرت
مینشست توی جان
نه فقط توی هوا
یه آرامش
که توضیح نداشت
🍽️ غذای تبرک مهمانسرا
سیرکننده نبود
اطمینانبخش بود…
🌙 وقتی از حرم اومدیم بیرون
شب مشهد
مهربونتر بود
انگار آقا
تا دم در
بدرقهمون کرده بود
☕️
و اینجا
بخش چهارم
تموم شد…
جایی که
چای هنوز تلخه
اما
دل
دیگه
آرومه 💞
#راز_چای_تلخ
#ازدواج_آگاهانه
#روایت_زنانه
#فهم_دل
#زندگی_آرام
#انتخاب_هوشمند
#پنجره_فولاد
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
.https://eitaa.com/tebkowsar
.
🍃بفرمایین افطاری در خدمت معتکفین نوجوون هستیم
افطاری امشب
پیتزا و سوپ و نون پنیر و سبزی گردو
🍃در جمع این نو جوونها بودم ،جاتون سبز با مسابقه پرهیجان شروع کردیم
آموزش چند تا بازتاب (ماساژ) جذاب 😊
باید و نباید های این سن البته به زبون خودشون
چهره شناسی و تشخیص مزاج شناسی از طریق ☺️
📌نکته اصلی اینه با اینکه به وقت نماز مغرب و افطار نزدیک می شدیم ولی به نحو غیر قابل تصور محل رو ترک کردم. چون به شدت جذب کلاس و... شده بودن 👌