2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🟡🟢🔴🟡🟢🔴🟡🟢
🌿عزیزای دل
نمی خوام خسته تون کنم یک توصیه دوستانه دارم، محصول شاید 15 سال تدریس تمام رشته های طب سنتی از صفر تا صد
خواهش می کنم
١. سویق گندم ناشتا
٢.روغن مرزنجوش
📌شبها قبل از خواب سرتون رو پایین تر از متکا قرار بدین هر بینی یک تا دو قطره
تو این فصل تو برنامه تون قرار بدین
حتما جدی باشین، سهل انگاری رو کنار بزارین 😞
از خداوند یک اراده ی آهنین بخواین 👌💪
.
@toranjshoppp
🍃جوانه زدن از جایی شروع میشه که حالِ دل عوض میشه؛
و طب سنتی، همون راه آرومیه که یادمون میده چطور با خودمون دوباره هممسیر بشیم 🌱
.#دنیای_جذاب_طب
31.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر تار و پود فرش حرم ، دل گره زدیم
تا اینکه جای پای تو افتاد به روی ما...🕊
✨با تمام وجود میگم السلام علیک یا ضامن آهو ❤️
#امام_رضایی_ام
⚠️ اگر قرآنی نباشیم، قربانی میشویم ⚠️
دیدهاید
گوسفند را چگونه قربانی میکنند؟ 🐑
با پشمش فرش میسازند 🧶
زیرِ دستوپا میاندازند،
از پوستش دف میسازند 🥁
و مطربان از چپ و راست
بر آن میکوبند 🎶
گوشتش را
با ضربهی چاقو و ساطور 🔪
قطعهقطعه میکنند
و هرکسی سهمی میبرد
تا سفرهاش رنگین شود 🍽️
و در این میان
گوسفندِ بیچاره
چه طرفی میبندد؟
هیچ…
ما هم
اگر قرآنی نباشیم 📖
شیطان و شیطانصفتان
پوستمان را
یکجا میکنند…
آنهم
به شکلی لطیف و زیبا 🎭
درست مثل کندن پوست گوسفند؛
او را میخوابانند،
با احترام کنارش مینشینند،
لب بر پایش میگذارند 🙇♂️
و آرام در او میدمند… 💨
او هم
غرورآمیز
باد میکند،
بزرگ و بزرگتر میشود… 🎈
و آنگاه
چاقوی تیز و بُرنده
بیصدا میآید 🔪
و پوست
یکجا جدا میشود…
دشمنان ما نیز
همینگونه عمل میکنند؛
با تملّق 🤍
با کرنشهای زیرکانه،
با حرفهای زیبا ✨
«تو هنوز جوونی…»
«زیبایی داری…»
«از این زیبایی استفاده کن…»
«چند صباحی خوش باش…»
ما را باد میکنند،
خرجِ لذتهای زودگذر میکنند 🍷🎉
و در نهایت…
ما چه سودی میبریم؟
هیچ…
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
.
سلام به آخر هفتههای زنده 🌿✨
یه نفس تازه بگیریم
و برگردیم به خونهی زهرا و حسین 🏠
ببینیم زهرا اینبار، خویشتنش رو کجا پیدا میکنه… 🌱👇👇👇
.
طب کوثر (مخصوص بانوان)
ادامه | از زبان زهرا
حرفش که افتاد
یههو
یه تصویر قدیمی
تو ذهنم زنده شد… 🕰️
همون روزی
که برای خرید حلقه رفته بودیم 💍
بازار شلوغ بود
صدای آدمها
نور ویترینها
همهچی برق میزد ✨
من ذوق داشتم
از اون ذوقهای گرمِ همیشگی ❤️🔥
دستش رو گرفته بودم
هی حلقهها رو نشونش میدادم
طلایی، ساده، براق…
اما حسین
ساکت بود. 😶
نگاهش میرفت
یه گوشه
انگار جای دیگهای بود.
فروشنده قیمت گفت
من هنوز داشتم
به آینده فکر میکردم 🌱
به خونه
به سفره
به باهمبودن…
اما همونجا
دیدم ابروهاش گره خورد 😐
دستش شل شد
و گفت: «لازم نیست انقدر گرون باشه.»
حرفش بد نبود…
اما لحنش
سرد بود ❄️
من خندیدم
گفتم: «باشه، هرچی تو بگی.»
ولی ته دلم
یه چیزی
آروم شکست 💔
اون روز
حسین حرفی نزد
منم نپرسیدم.
مثل امروز.
حالا
وسط خونهای
که با عشق چیده بودمش 🏠🌿
وسط سفرهای
که با ذوق پهن کرده بودم 🍽️
همون سکوت
همون سنگینی
دوباره برگشته بود.
فهمیدم
بعضی خاطرهها
وقتی تکرار میشن
دیگه فقط خاطره نیستن…
هشدارن ⚠️
ادامه دارد… 🌫️
#سکوت_قدیمی
#وقتی_دل_میفهمه
#هشدارهای_بیصدا
https://eitaa.com/tebkowsar
❌نشر بدون لینک جایز نیست ❌
.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🧠💭 قبل از خوندن این متن، فقط از خودت بپرس:
واقعیتی که میبینی، زندگیه… یا فقط یه ویترین قشنگ؟ 👇👇👇
.