eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
424 عکس
184 ویدیو
9 فایل
🌸 این کانال، ویژه و به نام نامی مادر سادات است؛ لطفا آقایان وارد نشوند. 👑 سلام بانو! خوش اومدی 🔑 بیمه مادام‌العمر سلامت تو اینجاست 🌱رازهای نهفته‌ی بانوان فاش شد! سلامتی، قبل نطفه تا سن کهنسالی با شیوه شیرین تر از عسل🍯 هر نوع کپی ممنوع ❌❌❌
مشاهده در ایتا
دانلود
طب کوثر (مخصوص بانوان)
. وایستا هنوز که موتور خونه تکونیت شروع نشده 🤓 یک خبر توپ توپ بدم 🤩 .https://eitaa.com/toranjjjshop
. 🍃کوثری های عزیز ،از کانال فروشگاه مجازی ترنج جا نمونین دوست داشتین یک سری بزنین 👌 🍃حالا چرا، تو کانال فروشگاه جشنواره رو قرار دادیم چون محصول ناب مون خیلی محدود هست بدووین 🏃‍♂ .
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸 🌸                ⚜بِسم‌ِالله‌ِالرَّحمَنِ‌الرَّحیم⚜ 🌱 طوبی‌گل نوه آرامی داشت به اسم بشری. بشری از آن دخترهایی بود که طبعش آروم بود و زود درگیر دل‌گرفتگی و بی‌حوصلگی می‌شد. 😔 طوبی‌گل می‌دونست که بشری به شوهری نیاز داره که نه فقط پول داشته باشه، بلکه بتونه سایه‌اش را گرم 🔥 و قلبش را آرام ❤️ کنه. ✨ خوشبختی واقعی زن، در کیفیت پیوندی است که مرد ایجاد می‌کند؛ پیوندی که هم تندرستی 🌿 بیاره و هم آرامش روح ✨. خواستگار اول (سرد): خواستگار اول، پسری بود که انرژی کمی داشت، آروم و گوشه‌گیر بود. 🧊 طوبی‌گل نگران گفت: "ننه جان! این پسر توان دل دادن و جان بخشیدن نداره. بشری هم که خودش آرام است! اگر با این ازدواج کنه، روح و روان بشری همیشه تنها می‌مونه. 💔" بشری همیشه حس می‌کنه تکیه‌گاه نداره و باید همه چیز را خودش به دوش بکشه انگار شوهرش حضور فیزیکی داره، ولی حضور قلبی نداره. زن به دلیل کمبود محبت و توجه خاص، اعتماد به نفسش کم می‌شه. همیشه غمگین و دلخور می‌مونه . 😥 "وقتی دل زن آرام نگیره، جسمش هم سرد می‌مونه. بدن بشری درگیر درد و کسالت می‌شه." (کمردرد، کیست و سردی‌های داخلی). ⚠️ خواستگار دوم (گرم): خواستگار دوم، پسری بود که فعال، بانشاط و خوش‌قلب بود. 🥳 طوبی‌گل لبخند زد و گفت: "این پسر هم قوی است 💪 و هم بلده چطور دل زن را به دست آورد. او می‌تواند گرمای لازم را به زندگی بشری بیاورد و او را شاد کند." 🥰 زن در کنار چنین مردی احساس می‌کنه مهم‌ترین فرد دنیاست. با محبت و توجه شوهر، روح و روانش آرام می‌گیره و اعتماد به نفسش صد برابر می‌شه. 💖 این پیوند قوی باعث می‌شه زندگی مشترک محکم شه و هر دو طرف دائم دنبال شاد کردن یکدیگر باشن. 🏡 "وقتی شوهر به موقع و با آرامش، زن را به نهایت آرامش می‌رسونه ، انگار تمام مجاری بدن زن پاکسازی می‌شه. 🧼 دیگر نه کمردرد می‌گیرد و نه دچار کسالت‌های زنانه می‌شه . سلامتی بدن، از آرامش روح میاد ." 🌱 طوبی‌گل می گفت: ننه! انتخاب همسر، انتخاب یک شریک برای چای خوردن نیست! ☕ اگر داماد، توان و دل‌داری کافی نداشته باشه: زندگی دخترت سرد، غمگین و بیمار می‌شه. دلش می‌شکنه و خانه‌اش پر از دعواهای ریز و ناراحتی‌های پنهان می‌شه. 💥 اگر داماد، قوی و مهربان باشه: او امنیت، آرامش و سلامتی را برای دخترت می‌آوره. دخترت شاد، قوی و باانگیزه می‌شه و دل هر دوی آن‌ها همیشه گرم می‌ماند. 💍 برای بشری، به دنبال مردی بگردید که بتونه هم جیبش 💰 را پُر کنه و هم دلش ❤️ رو آباد کنه. ✍🏻 کپی یا انتشار بدون ذکر منبع مشکل شرعی دارد🚫 ╔═══🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃═══╗ https://eitaa.com/tebkowsar ╚═══🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃═══╝ ‌
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸 🌸                ⚜بِسم‌ِالله‌ِالرَّحمَنِ‌الرَّحیم⚜ 🌱 انتخاب "اسب سفید بخت"، مهم‌ترین تصمیم زندگی دختر شماست! 👰‍♀️💍 امروزه خانواده‌ها به چند جلسه مشاوره قبل از ازدواج اکتفا می‌کنند، اما ننه طوبی‌گل می‌گفت این کافی نیست! 🚫 ما باید چشممان را به طبع و مزاج دختر و پسر باز کنیم. 👀 طب سنتی ایران می‌گه : اگر طبع زن و مرد به هم نخورد (مثلاً هر دو سرد باشند 🥶)، زندگی آن‌ها مثل یک غذای ناپخته است. 🍲 پیامد نادیده گرفتن مزاج:این ازدواج‌های عجولانه، شادی‌ها را کم می‌کند و *درد، کسالت و دل‌گرفتگی زن را زیاد. 💔 این انتخاب غلط، ذره‌ذره در *آرامش، اعصاب و سلامتی* دخترتان خود را نشان می‌دهد. ⚠️ نصیحت نهایی:خانواده‌ها! برای خوشبختی واقعی، دنبال دامادی باشید که *همراه با عشق و جیب پُر، تندرستی و گرمای واقعی* را هم برای دخترتان بیاورد. 💖 ✍🏻 کپی یا انتشار بدون ذکر منبع مشکل شرعی دارد🚫 ╔═══🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃═══╗ https://eitaa.com/tebkowsar ╚═══🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃═══╝ ‌
👰‍♀️ راز دسته گل عروس چیست؟ (فقط یک زیبایی ساده نبود!) 💐🌷😊💖 مجلس عروسی، لباس‌های شیک 👗👔، جشن و شادی... کیه که از دیدن عروس و داماد شاد نشه؟ 🥰 فرقی نمی‌کنه چند سالمون باشه، صحنه ازدواج و شروع یک زندگی جدید همیشه قشنگ و دوست‌داشتنیه. ✨💍 حالا یه سوال که شاید تا حالا بهش فکر نکردید: 🤔💡 **از قدیم‌الایام، چرا بین این همه تجملات، حتماً یک دسته گل طبیعی 🌸🌿 توی دست عروس خانم می‌گذاشتند؟ این یک سنت قدیمی و مهم بود. چرا؟ 🤔 به نظرتون این فقط برای زیبایی بود، یا یه راز عمیق‌تر 🤫 پشت این انتخاب بوده که حکیمان ایرانی ما ازش خبر داشتند؟ ✨📚 ماجرا از این قراره که حکیمان می‌دونستند این بوی خوش، داروی فوری و مستقیم برای... (ادامه در پست بعدی👇) با ما باشین تا ببینیم این بو چطور استرس عروس رو کم می‌کرد و چه اثری روی شروع زندگی مشترک داشت! 🤫😌 آماده‌اید برای کشف این راز جذاب؟ 🔍🤩 شما تا حالا به این سنت فکر کرده بودید؟ 👇💬 .
💐 راز گل در دست عروس👰‍♀️💖 بریم سراغ دلیل اصلی این سنت زیبا! حکیمان ایرانی (مثل ابوعلی سینا) می‌گفتند: ۱. داروی فوری برای قلب و مغز 🧠❤️ بو و عطر گل‌ها، مسیر ورودش به بدن از همه راه‌ها کوتاه‌تر است؛ یعنی مستقیم و بدون توقف وارد مغز و قلب می‌شود. شب عروسی، شب استرس است: عروس خانم در این شب، همزمان هیجان زیاد و استرس شدید را تجربه می‌کنه. وظیفه گل: بوی خوش گل محمدی و گل‌های معطر، مثل یک کپسول آرامش طبیعی عمل می‌کند. این بو به قلب و مغز فرمان می‌دهد که «آرام باش! نگران نباش!» و جلوی بهم‌ریختگی اعصاب را می‌گیرد. ۲. گرم کردن موتور شروع زندگی 🔥💑 طب سنتی برای شروع یک زندگی شاد و پرنشاط، باید مزاج و حال بدن متعادل باشه و مخصوصاً برای خانم‌ها، نشاط و گرمی لازم است. بوی گل‌های گرم، مثل گل سرخ، شادی‌آور قوی است. این بو قوه نشاط و انرژی مثبت را در بدن بیدار می‌کنه تا عروس با تمام وجود و حال خوب، زندگی مشترک را آغاز کنه. ۳. دور کردن انرژی منفی (بدبویی) 💨 در زمان‌های قدیم، باور بر این بود که بوی تند و بد می‌تونه انرژی منفی (یا همان میکروب و آلودگی) را جذب کنه. پس، دسته گل یک «سپر خوشبو» عمل می‌کرد تا محیط اطراف عروس پاک و انرژی‌زا بماند و بوی بد یا حال بد از او دور شود. خلاصه: دسته گل فقط زینت نبود، بلکه یک «جعبه کمک‌های اولیه معطر» بود برای تضمین آرامش، نشاط و شروعی خوش! حالا می‌فهمید چرا می‌گفتند عطر، روح غذاست؟ (ادامه این بحث در پست بعدی...) 😉 . ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
. 🌹 معجزه بو: راز دسته‌گل عروس و آرامش روح! ✨ سلام به شما! دلتان خوش و روزتان معطر! فکر کرده‌اید چرا عروس‌ها در مهم‌ترین روزشان، دسته‌گل خوش‌بو دست می‌گیرند؟ 👰‍♀️ این فقط تزیین نیست؛ یک راز باستانی و یک حرکت هوشمندانه است! حکیمان از هزاران سال پیش می‌دانستند: بو، سریع‌ترین داروی روح و روان ماست! 💊 🧠 بینی ما، دکمه‌ی "تنظیم حال" شماست! حال ما مثل یک سیستم تنظیم دقیق است که با استرس و غم به هم می‌ریزد. 1. خط ویژه مغز (VIP): بینی ما سریع‌ترین راه رساندن پیام بو به مغز است. 🚀 مغز بلافاصله سیگنال را دریافت می‌کند. 2. عملکرد: بو مثل دکمه‌ی Reset عمل می‌کند. مثال (روز عروسی):در اوج استرس مراسم، بوی گل به مغز می‌گوید: "آرام باش! نگران نباش!" 😌 دسته گل، سپر آرامش عروس است. مثال (روزمره): اگر حالتان گرفته است، بوی گرم یک گل، فوراً به مغز پیام می‌دهد: "شاد باش و بیدار شو!" 😄 خلاصه کلام :دسته‌گل عروس نماد این آرزوی بزرگ است که زندگی ما پر از عطر خوشِ آرامش باشد. 🏡 🌟 امروز، یک لحظه نفس عمیق! به یاد بانوی پاکی، حضرت زهرا (س)، امروز از این معجزه‌ی رایگان استفاده کنید. پیشنهاد:یک عطر خوش (یا یک قطره گلاب) را ببویید. ببینید چطور حال دلتان سریعاً عوض می‌شود. حتما خواهین گفت : قوی‌ترین بویی که حالتان را زیر و رو کرده، حتما عطرهای طبیعی و ارگانیک بوده 🌼🌸🌺👍 .
📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت سوم: غافلگیری در عمقِ سکوت) صدای «گرومب» شدیدی که از توی حیاط آمد، انگار سقف را روی سرمان خراب کرد! امیر مثل فنر از جا پرید. 🏃‍♂️ شجاعت و سرعت عملش دقیقاً با آن صدایی که از حنجره‌اش شنیده بودم جور در می‌آمد؛ آدم‌های گرم و خشک وقت تلف نمی‌کنند! همه دویدیم سمت پنجره. گربه‌ی چاق همسایه گلدان بزرگِ شمعدانی لب حوض را انداخته بود و خودش مثل برق غیبش زده بود. 🐈‍⬛🪴 نفس راحتی کشیدیم و دوباره برگشتیم سرِ جایمان، اما انگار این اتفاق، یخِ جلسه را کاملاً شکست. امیر در حالی که داشت دوباره می‌نشست، با همان لبخندِ معنادار و چشم‌هایی که حالا برقِ خاصی داشت، منتظرِ جواب سوالِ سختش بود. ⏳ من چادرم را کمی جلوتر کشیدم، استرسم حالا کمتر شده بود. انگار آن اتفاقِ حیاط، حواسِ دماغِ من را هم از آن بویِ لعنتیِ عرق پرت کرده بود! با صدایی که سعی می‌کردم نلرزد گفتم: «چند کلمه حرف زدم ولی قلبم از توی قفسه ی سینه خارج می شد. مادرش که تا آن لحظه مثلِ بازپرس‌ها فقط نگاه می‌کرد، بالاخره دهان باز کرد: «دخترم، شما چقدر دقیق حرف می‌زنید! امیرِ من قلبش طلاست، اما راست می‌گوید، گاهی مثل کوره داغ می‌شود و زود هم سرد...» 🪙🔥 یاد حرف طبیب فاطمی افتادم: «گرم و خشک‌ها زود شعله می‌کشند، اما کینه ندارند.» در دلم گفتم: «خب مریم، این هم از نیمه‌ی گمشده‌ات! تو که سرد شدی، او که داغ است... شاید این تضاد، همان تعادلی باشد که دنبالش بودی.» ⚖️ اما درست وقتی فکر می‌کردم همه چیز دارد خوب پیش می‌رود، امیر دستش را داخل جیبِ کتش کرد و یک برگه‌ی تا شده بیرون آورد. «خانم مریم، من اهلِ پنهان‌کاری نیستم. قبل از اینکه جدی‌تر جلو برویم، می‌خواهم این لیست را ببینید. این‌ها عادت‌های غذایی و اخلاقیِ من است که فکر می‌کنم باید بدانید...» 📄✍️ لیست را که باز کردم، چشمانم گرد شد! 😲 پیاز اضافه، نمک زیاد، بی‌خوابیِ شبانه و... این‌ها فقط عادت نبود، این‌ها کدهای شناساییِ یک مردِ تمام‌عیارِ گرم و خشک بود که اگر راهِ مهار کردنش را بلد نباشی، خانه‌ات را به آتش می‌کشد! در همین لحظه، پدرم سرفه‌ای کرد و گفت: «خب جوون‌ها، اگر حرف‌هاتون تموم شده، بریم سراغِ اصلِ مطلب...» قلبم دوباره شروع کرد به کوبیدن: «گوپ... گوپ...» آیا من واقعاً آمادگیِ رام کردنِ این آتشفشان را داشتم؟ 🌋💍 📌خدایا خودت کمکم کن 😞 ✍️ به قلمِ خانم سادات؛ نویسنده کتاب‌های طبی منتظر قسمت پایانی و تصمیمِ نهاییِ مریم باشید... آیا او با علمِ طب، به این ازدواج بله می‌گوید؟ . https://eitaa.com/tebkowsar
☕️✨ راز چــای تــلــخ | قـسـمـت چـهـارم ✨☕️ 💍💭 خــواســتــگــاریِ امــیــر و مــریــم(اوج نفس گیری و هیجان ( 😮‍💨 امروز از اون روزایی بود که انگار یکی نشسته باشه روبه‌روت و یواش‌یواش انرژیتو خالی کنه… 🏠 خونه تنگ شده بود… نه خونه‌ی جدید همین خونه‌ی همیشگی ⏰ ساعت هم باهام لج کرده بود هوا ایستاده بود، صداها خفه و من وسط اتاق با دهنی خشک‌تر از کویر 🌵 💭 یه‌دفعه ذهنم رفت سراغ خاطره‌ی دوستم… می‌گفت روز خواستگاریش با اینکه خواهر کوچیک‌ترش ازدواج کرده بود بازم برای انتخاب همسر خیلی دست‌به‌عصا راه می‌رفت 🚶‍♀️ 😐 از حرف مردم خسته شده بود: «دختر چرا این‌قدر سخت می‌گیری؟ مو رو از ماست می‌کشی! مگه قراره از کارخانه همسر قالب بزنن؟!» 🤲 می‌گفت شب آخر فقط گفت: «خدایا… متوسل می‌شم به شهید حججی اگه این خواستگار خیری داره خودت راهشو باز کن…» 😳 وقتی دیدش… 🌤️ انگار آسمون سوراخ شده بود خدا دقیقاً سوژه‌ی دلشو فرستاده بود 🕊️🕊️ حالا سال‌ها گذشته و این دوتا مثل دو کبوتر عاشق آروم، بی‌سروصدا دارن زندگی می‌کنن ❤️ ❄️ من وسط این فکرها حس کردم یکی یه سطل آب یخ ریخت روم نه از بیرون… از درون 🗣️ بابام گفت: «خب بابا، حالا می‌خواین چی کار کنین؟» 😤 یه نفس عمیق کشیدم… اون‌قدر که نفسم بالا نمی‌اومد دلم آشوب دهنم خشک 💬 رو به امیر گفتم: «شما برین فکر کنین… منم باید فکر کنم با این شرایط عجله درست نیست.» 📞 و آخرش… تنها کاری که تونستم بکنم یه وقت اورژانسی از طبیب فاطمی گرفتم 💭 همه‌چی رو گفتم… از امیر از دلم از این تنگیِ عجیب 🤔 حالا بگین… فکر می‌کنین طبیب چی گفت؟ ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
☕️✨ راز چای تلخ | بخش چهارم 💍🧠 ازدواج و فهمِ حالِ دل ✨ بعد از کلی حرف زدن… طبیب یه مکثِ کوتاه کرد از اون مکث‌ها که آدم حس می‌کنه نه فقط حرفاش خودشو دیدن 👀 🗣️ گفت: «دخترم… اگه بقیه ملاک‌هات سر جاشه تنها کاری که لازمه اینِ که امیر آروم‌آروم یاد بگیره حال‌و‌هوای دلشو تنظیم کنه…» 🚦 گفت بعضی آدما مثل ماشینی‌ان که همیشه پاشون رو گازه حتی تو کوچه‌ی بن‌بست صداشون بلنده زود داغ می‌کنن 🔥 🌬️ گفت: «حالا تصور کن همین ماشین یاد بگیره گاهی ترمز کنه گاهی شیشه رو بده پایین یه نفس تازه بکشه…» 💧 بعد با لبخند ادامه داد: «مثل همون ظهرای تابستون که از تشنگی کلافه‌ای و یهو یه لیوان آب خنک یا سکنجبین همه‌چی رو سر جاش میاره…» 🧠✨ گفت: «تو زندگی مشترک همیشه کنار آتیش باید یه خنک‌کننده باشه نه دعوا نه لج یه آرام‌کننده‌ی ساده…» 🤍 نمی‌دونی وقتی حرفاشو می‌شنیدم چقدر آروم شدم انگار یکی یه شال نرم دور دل بی‌قرارم انداخت 🫶 🪑 نشسته بودم به دیوار تکیه داده نور زرد اتاق ریخته بود روی فرش و من… رفته بودم تو رویاهام 🌙 🚪 صدای قیژِ در منو برگردوند به همون اتاق به همون لحظه… اون‌جا فهمیدم این خانم طبیب فقط مشاور نبود یه جور فرشته‌ی نجات بود 👼 🌱 چون نه‌فقط حالم بهتر شد نه‌فقط فکرم مرتب شد بلکه یاد گرفتم چطور زندگی رو بی‌سروصدا بی‌افراط مدیریت کنم🤔😲 ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
💍 و بله…😊👇 مسیر ازدواج فراهم شد امیر؟ گاهی هنوز مثل آتشفشان می‌جوشه 🌋 اما حالا کنارش همیشه یه خنک‌کننده هست ❄️ 🕊️ فهمیدم اگه حضور خدا تو زندگی حس بشه آرامش خودش راهشو پیدا می‌کنه 🌞 الان یه پنجره تو دلم باز شده رو به نور رو به خدا 🙏 هر روز با خودم می‌گم: «خدایا ممنونم که منو گذاشتی تو مسیری که هر نفسم یاد تو باشه…» 🕌 پرده‌ی آخر | اوج قصه ✨ خطبه‌ی عقد در حرم امام مهربانی‌ها 📍 رواق شیخ طوسی جایی که دل‌ها قبل از «بله» آروم می‌شن 💫 صدای خطبه که پیچید نه من بودم نه امیر دو تا دل بود که سپرده شده بود به صاحب این خانه ✨ بعدش رفتیم روبه‌روی گنبد طلایی نور روی طلا می‌رقصید و دل من با هر «یا علی» می‌لرزید 💛 🤲 گفتم: «آقاجون… دل‌هامونو به پنجره فولادت گره بزن محکم جوری که نه خستگی نه قهر بازش نکنه…» 🪟 دست توی دست امیر جلوی پنجره فولاد عهد بستیم نه برای بی‌مشکلی برای صداقت برای گفتن برای موندن حتی وقت سختی ☕️ بوی چایخانه حضرت می‌نشست توی جان نه فقط توی هوا یه آرامش که توضیح نداشت 🍽️ غذای تبرک مهمانسرا سیرکننده نبود اطمینان‌بخش بود… 🌙 وقتی از حرم اومدیم بیرون شب مشهد مهربون‌تر بود انگار آقا تا دم در بدرقه‌مون کرده بود ☕️ و این‌جا بخش چهارم تموم شد… جایی که چای هنوز تلخه اما دل دیگه آرومه 💞 ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar