eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
428 عکس
185 ویدیو
9 فایل
🌸 به خونه‌ی مادر سادات، ازمشهد الرضا ع خوش اومدی! ⛔ ورود آقایون ممنوع 📖 خانم سادات، نویسنده و مدرس با ۲۵ سال تجربه، در غالب داستانی شیرین‌تر از عسل سبک زندگی، همسرداری و... برات تعریف می‌کنه – برای اولین بار در کشور 🌱 هر خونه یک طبیب کپی ❌
مشاهده در ایتا
دانلود
. عرض سلام و وقتتون به مهر 🌹 تبریکات جانانه خدمت شما خوبان. دوستان چون مطالب ازدواج و... پراکنده بود، همه رو یکجا اینجا بارگزاری کردیم 😊. ممنون از صبوری شما 😊🙏 .
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. در محضر مهتاب، حضرت سلطان علی ابن موسی الرضا علیه السلام ان شاء الله خوشبخت شین ✨🌹 .
. ✨ارادتمندان به ساحت عزیز، باب الحوائج حضرت ابوالفضل‌العباس علیه السلام ❤️ اگر گره کور به مسیرزندگیت افتاده این شب و روزا، دامن با کرامت ایشون بگیرین دعا کنیم مخصوصا برا فرج صاحبمون حضرت حجت علیه السلام 💚 .
39.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جایی دلت شکسته شد بگو یا ابوالفضل🕌🕊🤲 .
26.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زوار علی بن موسی الرضا در روز قیامت🥺❤️‍🩹 ✨السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام ❤️ .
سلام به دلای نازنین کانال کوثر 😍🌸 میلاد امام سجاد علیه‌السلام، امام عشق و دعا، مبارک‌مون باشه 🕊✨ الهی دلاتون آروم، لب‌هاتون خندون و دعاهاتون مستجاب 🤍🌙 تولد نور مبارک 🎉💚🌺 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طب کوثر (مخصوص بانوان)
🌸 روزِ خواستگاری رسید… 🌸 از همون صبح، خونه‌ی سوسن یه جورِ دیگه نفس می‌کشید 🏡✨ فرش‌ها برق می‌زدن، پر
✨✨✨✨✨✨✨✨ سکوتی که حرف زد – ۲ 🌟 چای و شیرینی تمام شده بود اما سکوت هنوز در اتاق جریان داشت مثل پرده‌ای نازک که هر لحظه ممکن بود پاره شود 🌿 سوسن نفس عمیقی کشید چادرش را کمی مرتب کرد ابروهایش زیر نگاه آرامش درهم رفت سرش را اندکی بالا آورد 👁️ رضا همان‌طور نشسته بود حرکتی کوچک لبخندی کوتاه نه پررنگ، نه نمایشی لبخندی ساده از آن‌هایی که حس اعتماد می‌سازند 😊 🍰 مادر سوسن دوباره گفت: «شیرینی دیگه میل دارید؟» رضا فقط سرش را کمی کج کرد همین و گفت: «نه ممنون، همین عالیه» با صدایی آرام و متین 🗣️ در دل سوسن تیکی خورد ✔️ «خیلی خوب…» بعد، بچه‌ای بازیگوش از اتاق کناری دوید داخل 🧒 با خنده و شلوغی رضا فقط یک لحظه نگاه کرد و لبخندی نشست گوشه‌ی لبش نه اخم نه کلافگی فقط صبر فقط آرامش 🌊 🪑 نشستن رضا تغییری نکرد پاها محکم روی زمین دست‌ها روی زانو بی‌حرکتِ اضافی سوسن نگاه کرد و فهمید این آرامش تصادفی نیست بخشی از اوست ✔️ اما… هنوز یک لحظه مانده بود امتحانی کوچک واکنشی ساده که می‌توانست همه‌چیز را عوض کند 💓 سوسن نگاهش را در چشم‌هایش گره زد 👀 منتظر صدای نفس‌های آرامش در اتاق پخش شد دلش تندتر زد 💗 و همان‌جا فهمید… این فقط شروع داستان است و هر لحظه ممکن است پیچ تازه‌ای انتظارشان را بکشد ⏳✨ ⏸️ ادامه دارد… ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
طب کوثر (مخصوص بانوان)
✨✨✨✨✨✨✨✨ سکوتی که حرف زد – ۲ 🌟 چای و شیرینی تمام شده بود اما سکوت هنوز در اتاق جریان داشت مثل پرده
🌟 چه پایانی می‌طلبه این داستان…!!!!! 🌿 چند هفته بعد 🕰️ نه با شلوغی 🚪 نه با خبرهای فوری 📩 دیدارها ادامه پیدا کرد هر بار کوتاه ⏳ هر بار ساده ✨ اما چیزی در دل سوسن عوض می‌شد 💓 کم‌کم فهمید کنار رضا فکرهاش کمتر به هم می‌ریزه 🧠 سؤال‌ها هنوز هست ❓ اما شلوغ نیستند 🌸 رضا هم تغییر کرده بود نه پرحرف‌تر 🗣️ اما حاضرتر 👀 نگاهش وقتی گوش می‌داد ثابت‌تر می‌موند و وقت رفتن همیشه می‌گفت: «خوشحال شدم دیدمتون.» 😊 نه بیشتر نه کمتر اما همیشگی 🔒 روزی رسید که قرار بود جواب داده بشه نه با دلشوره‌ی همیشگی 💔 نه با اشک 😢 نه با ترس 😌 سوسن نشست کنار پنجره 🌅 نور عصر افتاده بود روی صورتش دلش رو نگاه کرد 💖 نه هیجان داشت نه اضطراب فقط یک حسِ صاف 🌿 رفت پیش مادرش 👩‍👧 و گفت: ادامه داره.... . ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست https://eitaa.com/tebkowsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا