طب کوثر (مخصوص بانوان)
🌸 روزِ خواستگاری رسید… 🌸 از همون صبح، خونهی سوسن یه جورِ دیگه نفس میکشید 🏡✨ فرشها برق میزدن، پر
✨✨✨✨✨✨✨✨
سکوتی که حرف زد – ۲ 🌟
چای و شیرینی تمام شده بود
اما سکوت هنوز در اتاق جریان داشت
مثل پردهای نازک
که هر لحظه ممکن بود پاره شود 🌿
سوسن نفس عمیقی کشید
چادرش را کمی مرتب کرد
ابروهایش زیر نگاه آرامش درهم رفت
سرش را اندکی بالا آورد 👁️
رضا همانطور نشسته بود
حرکتی کوچک
لبخندی کوتاه
نه پررنگ، نه نمایشی
لبخندی ساده
از آنهایی که حس اعتماد میسازند 😊
🍰 مادر سوسن دوباره گفت:
«شیرینی دیگه میل دارید؟»
رضا فقط سرش را کمی کج کرد
همین
و گفت:
«نه ممنون، همین عالیه»
با صدایی آرام و متین 🗣️
در دل سوسن تیکی خورد ✔️
«خیلی خوب…»
بعد، بچهای بازیگوش از اتاق کناری دوید داخل 🧒
با خنده و شلوغی
رضا فقط یک لحظه نگاه کرد
و لبخندی نشست گوشهی لبش
نه اخم
نه کلافگی
فقط صبر
فقط آرامش 🌊
🪑 نشستن رضا تغییری نکرد
پاها محکم روی زمین
دستها روی زانو
بیحرکتِ اضافی
سوسن نگاه کرد و فهمید
این آرامش تصادفی نیست
بخشی از اوست ✔️
اما…
هنوز یک لحظه مانده بود
امتحانی کوچک
واکنشی ساده
که میتوانست همهچیز را عوض کند 💓
سوسن نگاهش را در چشمهایش گره زد 👀
منتظر
صدای نفسهای آرامش در اتاق پخش شد
دلش تندتر زد 💗
و همانجا فهمید…
این فقط شروع داستان است
و هر لحظه
ممکن است پیچ تازهای انتظارشان را بکشد ⏳✨
⏸️ ادامه دارد…
#قسمت_اول
#سکوتی_که_حرف_زد
#آرامش_در_نگاه
#آغاز_آهسته
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
طب کوثر (مخصوص بانوان)
✨✨✨✨✨✨✨✨ سکوتی که حرف زد – ۲ 🌟 چای و شیرینی تمام شده بود اما سکوت هنوز در اتاق جریان داشت مثل پرده
🌟 چه پایانی میطلبه این داستان…!!!!! 🌿
چند هفته بعد 🕰️
نه با شلوغی 🚪
نه با خبرهای فوری 📩
دیدارها ادامه پیدا کرد
هر بار کوتاه ⏳
هر بار ساده ✨
اما چیزی در دل سوسن عوض میشد 💓
کمکم فهمید کنار رضا
فکرهاش کمتر به هم میریزه 🧠
سؤالها هنوز هست ❓
اما شلوغ نیستند 🌸
رضا هم تغییر کرده بود
نه پرحرفتر 🗣️
اما حاضرتر 👀
نگاهش وقتی گوش میداد ثابتتر میموند
و وقت رفتن همیشه میگفت: «خوشحال شدم دیدمتون.» 😊
نه بیشتر
نه کمتر
اما همیشگی 🔒
روزی رسید که قرار بود جواب داده بشه
نه با دلشورهی همیشگی 💔
نه با اشک 😢
نه با ترس 😌
سوسن نشست کنار پنجره 🌅
نور عصر افتاده بود روی صورتش
دلش رو نگاه کرد 💖
نه هیجان داشت
نه اضطراب
فقط یک حسِ صاف 🌿
رفت پیش مادرش 👩👧
و گفت:
ادامه داره....
.#سکوتی_که_حرف_زد
#آرامش_و_عشق
#عشق_همیشگی
ارسال مطالب بدون لینک مجاز نیست
https://eitaa.com/tebkowsar
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸حال و هوای حرم مطهر امام رضا(ع) در اعیاد شعبانیه
✨جای دوستان غیر مشهدی سبز
نائب الزیاره همه ی شما هستم ❤️
.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸گلباران بینالحرمین در روز ولادت حضرت عباس (ع)
🔹 هواپیماهای ارتش عراق در شهر مقدس کربلا، در منطقه بینالحرمین، به مناسبت میلاد حضرت ابوالفضل العباس (ع)، حرم را گلباران کردند.
.
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره جالب از مراسم خواستگاری😂
.
🌼 🍃🌹🇮🇷🌹🍃 🌼
با انتشار خبر فوت رضا رویگری
یاد کنیم از خاطره ایشان در سریال مختار نامه از زبان خودشان که در حسینه ستاد نیروی زمینی بیان کرد.
وی گفت پلان برداشت مربوط به بردن حضرت علی اصغر به طرف میدان جنگ در کربلا بود.
نوزاد سه ماهه ایی را که نقش ابا عبدالله الحسین را بازی میکرد، سوار بر اسب به صحنه فیلم برداری آوردند و تمام مراحل فیلم برداری هم زیر نظر همه عوامل سریال مو به مو و واو به واو کنترل میشد .
موقعی که آقا ابا عبدالله قنداقه شیر خوار و جگر گوشه شان را به روی دست گرفت مقابل دشمن ، ظاهرا سایه ایی که قنداقه بر روی زمین ایجاد کرده بود، باعث شد تا اسب در یک آن رم کرده و نوزاد شش ماهه ( یا همان حضرت علی اصغر فرضی ) با
رم کردن اسب به زمین افتاد و نوزاد جان به جان آفرین تسلیم کرد !!
در این لحظه ،فیلم برداری قطع و گریه مادر بچه و بهم ریختن اوضاع در آن هنگام قیامتی بر پا شد .
آقای رویگری می گفت :
آقا سید همانجا روی زمین سجده ایی کردند که حدود ۲۰ دقیقه ایی طول کشید
تمام دکترا و عوامل صحنه ، همه سرگردان و هاج و واج ماجرا ....
بعد ۲۰ دقیقه صدای گریه نوزاد یا همان حضرت علی اصغر بلند شد و
گریه شوق همه عوامل و هم همه و....
می گفت
خودم در کنار سید میر باقری بودم که بعد از شنیدن گریه بچه سر از سجده برداشت
و ذکر یا ابا عبدالله ممنونتم، با صدای بلند تمام فضای فیلم برداری را پر کرده بود.
رویگری می گفت من که با میر باقری چندین سال هست که رابطه نزدیکی دارم
از ایشان پرسیدم چی شد آقا سید؟؟؟
ایشان که تمام سجده را در حال گریه بودند وبا چشمان پر اشک گفت :
در سجده ام به مولا و سرورم آقا ابا عبدالله الحسین(ع) گفتم اگر این بچه را شفا ندهی از این فیلم و همه فیلم برداری ها را کامل کنار می گذارم
و برای همیشه از این نوع فیلم ها کناره گیری میکنم.
آقا و مولایم عنایت کرد و بچه مرده را به اذن خداوند بزرگ به پدر و مادر اش تحویل داد .
ضمنا رویگری خدا بیامرز می گفت از وقتی این صحنه را با چشم خودم دیدم همه کار های بدم را حتی سیگار کشیدن ام را هم کنار گذاشتم .
خاطره ای بود از آن خدا بیامرز
روحش و یادش گرامی باد(چند شاخه صلوات هدیه کنیم)
🌼 🍃🌹🇮🇷🌹🍃 🌼