eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
425 عکس
184 ویدیو
9 فایل
🌸 این کانال، ویژه و به نام نامی مادر سادات است؛ لطفا آقایان وارد نشوند. 👑 سلام بانو! خوش اومدی 🔑 بیمه مادام‌العمر سلامت تو اینجاست 🌱رازهای نهفته‌ی بانوان فاش شد! سلامتی، قبل نطفه تا سن کهنسالی با شیوه شیرین تر از عسل🍯 هر نوع کپی ممنوع ❌❌❌
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🍃صحبتی کلامی داشتی اینجا می تونی بگی 👇😊 .https://harfeto.timefriend.net/17704485855451
سلام به روی ماهتون خوش اومدین 🌸🤍 قدم‌هاتون روی چشم ما 💫 به کانال طب کوثر خوش اومدین جایی که عطر نامِ مادر سادات 🌷 گرمای خونه رو به دل آدم میاره… 🏡✨ اینجا قرار نیست فقط مطلب بخونیم 📚 قراره زندگی کردن رو یاد بگیریم… اونم به سبک نابِ اسلامی ☘️ اما نه خشک و سخت! ❌ بلکه شیرین، دلنشین و قصه‌وار… 📖💞 اینجا هر آموزش، تو قالب یه داستان قشنگ به قلم خانم سادات ✍️🌿 آروم می‌شینه تو دل و فکر و زندگی‌مون… کم‌کم می‌بینی حالِ خونه بهتر میشه 🕯 حالِ دل آروم‌تر میشه 🤍 و سبک زندگیت رنگ نور می‌گیره ✨ خوشحالیم کنار مایی 🌹 ان‌شاءالله روزهای روشنی پیش رومونه با هم، برای هم، کنار هم 🌼🤲 .
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دو عالم بر سرم هر چه بلا نازل شود تا جواد إبن الرضا(ع) دارم، ندارم غصه ای! .
. ✨سلام و نور ✨ دخترای گلم خوبین 😘🌹 کلاس امروز زودتر شروع میشه، آخه امروز شلوغم کلاس آموزش بازتاب و... دارم بریم برا ادامه ی کلاس جذاب پوست شفاف 😊🟡 ثواب کلاس امروز رو نذر مولی الموحدین امیر المومنین علیه السلام و همچنین مادر سادات صدیقه کبری سلام الله علیها هدیه می کنیم ❤️ فضا رو با یک صلوات معطر کنین برا سلامتی آقا امام زمان عج و سلامتی مقام عظمای ولایت امام خامنه ای 🌹 .
✨ بوی نان تازه و عطر دل‌انگیز کاهگل… ✨ سلام به همراهان نابِ طب کوثری 🌿 من، خانم سادات، دلم یه حال‌وهوای تازه خواست برای همه‌مون… خیلی وقته یه اردوی دسته‌جمعی نرفتیم، نه؟ 😊 گفتم این بار بزنیم به دلِ کوچه‌باغ‌های بهشتیِ خوانسار 😍 بریم باغ باصفای عمو حسین 🌳🏡 هم تفریح، هم نفس تازه کردن، هم کلاس… ولی نه تو چهاردیواری، میان درخت‌ها، کنار عطر پونه و صدای زندگی 🌱 این فقط گردش نیست؛ یه اردوی علمی، انگیزشی و حال‌خوب‌کنه 🧘‍♀️✨ اما ازتون یه خواهش دارم… قبل از حرکت، هیچ پنکک و ضدآفتابی نزنید 🌸 می‌خوام سر کلاس، فقط «خودِ واقعی‌تون» باشه همونی که خدا با ظرافت آفریده 🤍 ⏰ رأس ساعت حرکت می‌کنیم با یک نیت طلایی… دوست دارم با وضو بیاین، که قدم‌هامون روی یال ملائک برداشته بشه ✨ مقدمات سفر رو خودتون بلدین… دل شاد، نیت پاک، آماده برای یاد گرفتن و تازه شدن 🌿 ✅ ظرفیت محدوده کیا پایه‌ان این اردوی متفاوت با من؟ دستا بالا 🙌💛 .
طب کوثر (مخصوص بانوان)
✨پوست زنده مثل رودخانه، زلال و روان (قسمت اول) درِ چوبی باغ که باز شد، انگار دلِ چند تا بانو با هم «وا» شد… 🌿 بوی خاک نم‌خورده پیچید تو هوا، آفتاب نرم صبح افتاده بود روی برگ‌ها. یکی آه کشید: «آخیش… اینجا آدم یادش میره چی کم داره…» یکی خندید: «جز پوست خوب؟!» 😄 یکی آروم دست کشید به گونه‌هاش، زیر نور: «من دلم پوست زنده می‌خواد… نه خسته…» صدای آب جوی مثل لالایی می‌پیچید بین درخت‌ها 🌊 بی‌اختیار چند نفر خم شدن تو آب نگاه کردن… نه برای آرایش، نه برای عیب‌جویی؛ یه حس مشترک بود: «چرا صورتمون حال نداره؟» من،( خانم سادات) ، نشستم روی سنگ صاف کنار رودخونه. لبخند زدم گفتم: «کلاس امروز از همین‌جا شروع میشه… از آبی که دروغ نمیگه.» 💧 همون موقع عمو حسین از راه رسید. کتری چای آتیشی دستش، بخار می‌رقصید تو هوا ☕🔥 گفت: «خدا قوت دخترای خوبم … علم وقتی به دل می‌شینه که چای آتیشی کنارش باشه!» عمو حسین فقط باغدار نیست؛ معلم بازنشسته‌ست، اهل نشست فرهنگیه، فعال اجتماعی. خونه‌ش پر از رفت‌وآمد، خنده، گرمی. آدم کنارش می‌شینه، دلش جا میاد 🤍 نشست روی کنده درخت، نگاه کرد به شاخه‌ها، بعد به صورت ما. با لحن شیرین خوانساری گفت: «من معلمِ بازنشسته‌ام… 📚 سواد کتابی دارم، اما بیشترِ یادگرفتنام پای همین ریشه‌ها بوده… 🌳 بدن آدمم یه باغه؛ فرقش اینه که درخت صدا نداره، پوست صداشه… 🍃» یکی از خانم‌ها آروم گفت: «پس این جوش‌ها چی میگن؟» 😟 عمو حسین استکان دمنوش تو دستش جابه جا کرد ☕💨 لبخند زد گفت: «میگن درونت خسته‌ست… میگن آبِ باغت کمه… 💧 میگن یه آفت افتاده به فکر و خوراک و حالِ دلت…» 🌿 یکی گفت: «یعنی صورتمون دشمنمون نیست؟» گفتم: «نه… پوست، پیام‌آوره. وقتی راه‌های اصلی بدن کم میارن، پوست میگه من کمک می‌کنم.» باد آروم شاخه‌ها رو تکون داد 🍂 نور از لای برگ‌ها ریخت روی صورت‌ها ✨ چند تا نگاه عوض شده بود… دیگه دنبال کرم معجزه نبودن؛ دنبال حالِ خوبِ ریشه بودن. 🌱 عمو حسین گفت: «برگ لک‌دارو با رنگ درست نمی‌کنن… ریشه که جون بگیره، برگ خودش برق می‌زنه.» آب جوی رد شد 🌊 هم چای و دمنوشم تموم شد ☕ و کلاس، بی‌اینکه کسی بفهمه، از صورت رد شده بود و رسیده بود به دل… 🤍🌿
طب کوثر (مخصوص بانوان)
فصل دوم : قصه پوست از گهواره تا آینه نوجوانی 🌿👶🌞 چای‌ها تازه عوض شده بود، بخار نرم بالا می‌رفت، صدای آب هنوز می‌اومد… خانم‌ها حلقه زده بودن زیر سایه درخت گردو. عمو حسین یه مشت خاک برداشت، ریخت کف دستش، گفت: «قصه پوست از امروز شروع نشده… از همون روزی شروع شده که آدم چشم باز کرده به دنیا…» 👶 بدو تولد؛ نهال تازه از گلخانه بیرون آمده عمو حسین گفت: «ببینین وقتی نشا رو از گلخونه میاریم تو هوای آزاد، اولش شوکه میشه. برگاش یه‌کم زرد میشه، آبشو بلد نیست چجوری بکشه بالا.» نوزاد هم همین‌طوره. از یه دنیای گرم و آروم، میاد تو هوای خنک و نور. کبد کوچیکش هنوز تازه‌کاره، سیستم تصفیه بدن کامل راه نیفتاده. گاهی پوست زرد میشه، گاهی دونه‌های ریز می‌زنه. بدن داره یاد می‌گیره چجوری خودش رو تنظیم کنه. عمو حسین گفت: «ننه‌م می‌گفت بچه اولش مثل خاک تازه‌زیرورو شده‌ست؛ با آرامش، شیر پاک، بغل امن، خودش جا می‌افته…» 🤍 🍼 آغوش و آرامش؛ اولین کود پوست یکی از خانم‌ها بچه‌شو بغل کرده بود. عمو حسین نگاه کرد گفت: «گیاهو اگه هی جابه‌جا کنی، ریشه‌ش می‌ترسه… بچه هم اگه دلش بلرزه، بدنش قفل می‌کنه.» وقتی نوزاد زیاد استرس محیطی بگیره — صدای تند، تنش خونه، بی‌قراری مادر — بدن میره تو حالت آماده‌باش. هضم ضعیف میشه. پوست میشه محل بروز حساسیت‌ها. مثل نهالی که باد تند بخوره، برگاش زود لک میشه. 🍃 🍲 سال‌های اول کودکی؛ خاک باغ شکل می‌گیرد عمو حسین بیل زد کنار ریشه یه درخت سیب. گفت: «اینجا رو ببین… خاک اگه سنگین باشه، آب می‌ایسته، ریشه خفه میشه.» تغذیه سنگین، خوراکی‌های صنعتی، شیرینی زیاد = هضم کند = مواد اضافی در بدن = پوست کدر یا حساس پوست بچه‌ها آینه دستگاه گوارشه؛ وقتی درون سبک باشه، گونه‌ها گل می‌اندازه 🌸 🌞 نوجوانی؛ فصل جوشش شیره درخت باد تندتر شد، برگ‌ها تکون خوردن. عمو حسین گفت: «بهار که میشه، شیره درخت یهو بالا میره. اگه راهش باز نباشه، تنه ترک می‌خوره.» نوجوانی هم همینه. بدن وارد فصل رشد سریع میشه. خون پرجوش‌تر، فعالیت غدد بیشتر. اگه: خواب کم باشه دل پرتنش باشه خوراک سنگین باشه مواد اضافی از راه پوست بیرون میاد → جوش. جوش یعنی بدن داره تمیزکاری می‌کنه، ولی چون راه اصلی کند بوده، از دیوار بیرون زده. 🌿 💭 دل نوجوان؛ آفت یا آفتاب؟ یکی از خانم‌ها آه کشید: «دخترم این روزا زود ناراحت میشه…» عمو حسین گفت: «گل نازک، باد تند رو سخت‌تر تحمل می‌کنه.» نوجوان دلش حساسه. فشار مقایسه، ترس از پذیرفته نشدن، استرس درس بدن رو در حالت تنش نگه می‌داره. وقتی دل آروم نباشه، پوست هم آروم نمی‌مونه. 🌊 پیام باغ آب کنار باغ زلال رد می‌شد. عمو حسین گفت: «از گهواره تا جوونی، هرچی به ریشه گذشته، روی برگ معلوم میشه… پوست، دفتر خاطرات بدنه.» من گفتم: «پس درمان از پاک کردن برگ شروع نمیشه… از جان دادن به ریشه شروع میشه.» 🌱 خانم‌ها دیگه صورتشونو نگاه نمی‌کردن… داشتن به درونشون فکر می‌کردن. کلاس، کم‌کم از پوست رد شده بود… رسیده بود به فهم زندگی. 🌿🤍 🌿 🍃 💛 🌊 🍂
از اینکه بعضی مطالب دوباره فوروارد شد عذر خواهم، دوست داشتم فصل های داستان کنار هم چینش شه 👍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا