eitaa logo
موسسه فقه الطب، طِبُنا
1.5هزار دنبال‌کننده
222 عکس
80 ویدیو
48 فایل
کانال رسمی موسسه تخصصی فقه الطب، طِبُنا وب سایت: www.tebona.ir سامانه پيامكي: 5000 54 216 ارتباط (نقد، نظر، پیشنهادات): @tebona_admin حمایت مالی از موسسه: https://idpay.ir/tebona کانال شخصی مدیر موسسه: @ali_amiry_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
(28) (3) 🌐@tebona ┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 🔹 در ادامه بررسی افاضات علی کشوری، معظم‌له مدعی است اگر دندان عقل کشیده شود، چون ملائکه ساکن دندان عقل، آواره شده و جای‌شان را جنّ‌ها پر می‌کنند، دهان بد بو شده و...! 🔸 بر پایه‌ی تتبّع در منابع عامه و امامی (تا پایان قرن 6) کلاً 4 حدیث عامی و 1 حدیث امامی دستیاب است که مستمسک ادعای فوق شده است. 🔹 اولاً تمام گزارشات عامه در منابع نامعتبر حدیثی آنها نقل شده‌ که یا مرسل و منقطع‌اند، یا در میانهٔ زنجیرهٔ راویان به مجاهیل و افراد تضعیف‌شده تکیه دارند. تک منبع امامی آن هم، برگرفته از همان منابع عامی است و از نظر رجالی تکیه‌گاه محکمی ندارد. (گزارش مفصل در پیوست یک) 🔸 ثانیاً در هیچ‌کدام از نقل‌های کهن، «دندانِ عقل» تصریح نشده است. تنها تعابیری مثل «على النّاجذین» یا «على الثنیتین» یا «الفم مسكن الملكين» دیده می‌شود، که در منابع لغوی به «دورترین آسیاها» یا «دندان میان نیش و آسیا» یا «همهٔ دندان‌های آسیاب» معنا شده است. (گزارش مفصل در پیوست دو) 🔹 ثالثاً سیاق این احادیث، واضحاً یک پیام تربیتی و اخلاقی را جهت حفظ زبان و گفتار منتقل می‌کند. اینکه یک تمثیل تربیتی را به یک «قانون علّیِ ماورایی» تبدیل کنیم و از آن نتیجهٔ بالینی طبی بگیریم، خروج از سیاق و ظرفیت کلام است که در آثار علی کشوری مثل ریگ بیابان ریخته شده است. 🔹 خلاصه آنکه ادعای مزبور از حیث منبع، سند، لغت، سیاق و منطق استدلال کمیتش لنگ است و مرغ پخته‌ی درون زودپز را هم به خنده وا می‌دارد! تأسّف...! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 پیوست یک: 🔸 متنِ پیشِ‌رو به نقد ادعای علی کشوری می‌پردازد که می‌گوید «دو ملکِ نویسنده‌ی اعمال، ریزجسته‌اند(!) و محلّ اقامتشان دندانِ عقل است؛ اگر دندانِ عقل کشیده شود دهان بدبو می‌ماند چون ملائکه جا ندارند و جنّ‌ها می‌آیند؛ و حتی توصیه‌ی دندان‌ پزشکیِ مدرن به کشیدنِ دندانِ عقل هم در عمل ملائکه را دور می‌کند و آثار علوم غریبه را دامن می‌زند». 🔹 نشان می‌دهیم این زنجیره‌ی نتیجه‌گیری‌ها با نصوصی که در دسترس است ابداً سازگار نیست؛ نه از نظر لفظ و لغت، نه از نظر سیاق روایات و نه از حیث منطق استدلال. افزون بر اینها اصلا منبع و اسناد این روایات نیز قابل اعتنا نیست و این ادعاها بیشتر بر تفسیرهای تحمیلی و سوگیرانه از منابع استوار شده است. 🔸 تا پایان قرن 6، مجموعاً پنج مأخذ برای این مضمون در دست است (برخی در حقیقت طریقِ واحد و تکرار مضمون‌اند). از این میان، چهار مأخذ از منابع عامّه و یک مأخذ از منبع امامی است که آن هم آشکارا متّکی به روایات عامّه است. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 1️⃣ طریقِ معاذ بن جبل: الأصبهانی نقل می‌کند: «إبراهیم بن محمد بن الحارث عن علی بن بشر عن زید بن الحباب عن نعیم بن المورع العنبری عن علی بن سالم عن مكحول عن معاذ بن جبل»: «إن الله لطف للملكين الحافظين حتى أجلسهما على الناجذين ...». (طبقات المحدّثین، شیخ الأصبهانی، ج۲، ص۱۴۱) 🔸 به عنوان نمونه: نعیم بن مورّع بن توبة العنبری: ابن عدی الجرجانی: «نعيم بن المورّع بن توبة العنبري بَصْرِيٌّ ضَعيفٌ يَسرِقُ الحديث». النسائي: «نعيم بن المورّع ليس بثقة». ابن حِبَّان: «شيخٌ يروي عن الثقات العجائب لا يجوز الاحتجاج به بحال» •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 2️⃣ طریقِ منسوب به علی بن أبی طالب: ثعلبی از جعفر بن محمد، عن أبیه، عن علی ع می‌آورد: «إن مقعد ملكيك على ثنيتيك ...». (الكشف والبيان، ثعلبی، ج۹، ص۹۹) 🔸 به عنوان نمونه: أرطاء بن الأشعث العدوی: ابن حِبَّان: «أرطاء بن الأشعث العدوي شيخ يروي عن الأعمش المناكير التي لا يُتابَع عليها، لا يجوز الاحتجاج بخبره بحال». 🔸 در خصوص تفسیر ثعلبی خود ابن تیمیه می‌نويسد: «اهل علم از محدثان، بر اين قولند که ثعلبى احاديث ساختگى را در تفسیرش مى‌آورد... و از اين روست که ثعلبى را حاطب لیل (هیزمکش در شب) مى‌دانند و بغوى که حديث‌شناس و آگاهتر از ثعلبى و واحدى نیشابورى است، هرگز در تفسیرش که مختصر تفسیر ثعلبى است، اين احاديث دروغى را که ثعلبى نقل کرده، نیاورده است» (ابن‌ تیمیة، منهاج السنه، ج7، ص12) •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 3️⃣ طریقِ سعد بن معاذ: أبو نعیم اصفهانی از سعد بن معاذ نقل می‌کند: «أنقوا أفواهكم بالخلال فإنها مسكن الملكين الحافظين الكاتبين ...». (ذكر أخبار أصبهان، أبي نعيم الأصبهاني، ج۱، ص۱۸۵) 🔸 به عنوان نمونه: سوید بن معاذ بن علقمه انصاری در منابع مجهول است. (معرفه الصحابه، ابونعيم، ج3، ص1749) 🔸 جدا از این ابن جوزی، ابونعیم اصفهانی را به دلیل روایت احادیث ضعیف، حتی مجهول، تسامح و تساهل او در نقل حکایات صوفیان مورد انتقاد قرار داده‌اند. ( ابن جوزی، ابوالفرج، تبلیس ابلیس، ص ۱۶۹.) حتی ابن تیمیه او را محدثی خوانده که احادیث ضعیف و موضوع فراوان نقل کرده است (ابن‌تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص ۱۵) •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 4️⃣ طریقِ ابن شبرمة: شیخ طوسی با سند خود تا الحارث بن التیهان، از قول ابن شبرمة، داستان مناظره ابوحنیفه با امام صادق(ع) را نقل می‌کند که در ضمن آن پرسش «أین مقعد الكاتبين» و پاسخ «مقعدهما على الناجذين والفم الدواة واللسان القلم والريق المداد» آمده است. (الأمالی للشیخ الطوسی، ۴۶۰ق، ص۶۷۵) 🔸 به عنوان نمونه: عباس بن سلیمان: شيخ نمازي شاهرودي: «العبّاس بن سلیمان: لم يذكروه. وقع في طريق الشيخ (الطوسي) في أماليه (ج۲، ص۲۵۹) عن حمدان بن معافى، عنه، عن الحارث بن التيهان حديثُ ذمِّ القياس…» 🔸 حارث بن تیهان: همو: «حارث بن تيهان: لم يذكروه. وقع في طريق الشيخ في أماليه عن العباس بن سليمان، عنه، عن ابن شبرمة...» •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 5️⃣ روایتِ مرسل منسوب به امیرالمؤمنین(ع): زمخشری همان مضمون «إن مقعد ملكيك على ثنيتيك…» را بدون ذکر سندِ و به شکل مرسل می‌آورد. (كشاف زمخشري، ج۴، ص۶) •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 🔰 به طور خلاصه باید گفت که اولاً این مضمون عمدتاً در منابع ضعیف عامه آمده و در نزد خود اهل‌سنت نیز سند معتبری ندارد فضلاً از اینکه نزد امامیه معتبر تلقی شود. هیچ‌یک از طرقِ آن هم تا قرن 6 سندِ معتبری برای مضمون «جایگاه دو ملک بر دندان/دهان» به دست نمی‌دهند. همچنین در منابع امامی مهم‌ترین نقل همان نقل أمالی شیخ طوسی است که در المناقب ابن شهرآشوب نیز ضبط شده است که طریق معتبری ندارد و دارای مجاهیل در میانهٔ سند است و ان شاء الله به طور تفصیلی در یک پژوهشی اشکالات حدیثی مناظره ابوحنیفه و امام صادق ع نشان داده خواهد شد. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 پیوست دوم 1️⃣ عدمِ تصریحِ «دندانِ عقل» در منابع 🔸 نخست باید تصریح کرد که «دندانِ عقل» اساساً در نقل‌های حدیثیِ مورد اشاره نیامده است. آنچه در منابع آمده، یا تعبیر «ناجذین» برای ملکین است (مانند «مَقْعَدُهُمَا عَلَى النَّاجِذَيْن… وَالْفَمُ الدَّوَاةُ وَاللِّسَانُ الْقَلَمُ وَالرِّيقُ الْمِدَادُ» (المناقب، ج۴، ص۲۵۳) و نیز روایتِ منسوب به معاذ بن جبل: «...حتى أجلسهما على الناجذین…» (طبقات المحدّثین بأصبهان، ج۲، ص۱۴۱؛ الفتح الکبیر، ج۱، ص۳۳۰؛ کنز العمّال، ج۱۴، ص۳۷۱). 🔹 یا در مقابل، برخی احادیث اصلاً به «ناجِذین» نپرداخته و جایگاه دو ملک را «ثَنِیَّتَین» دانسته‌اند (مانند: «إنّ مقعد ملكيك على ثنيتيك…» (الجامع، ج۱۷، ص۱۰؛ الکشف والبیان، ج۹، ص۹۹؛ زاد المسیر، ج۷، ص۱۹۳؛ الکشاف، ج۴، ص۶). 🔸 افزون بر این 2 مورد، در گروهی از نقل‌ها نیز اساساً «دهان» به‌صورت مطلق «مسکن ملکین» معرفی شده و از تعیین دندانی خاص سخنی نیست (مانند: «نقّوا أفواهكم بالخلال فإنها مسكن الملكين…» (ذکر أخبار أصفهان، ج۱، ص۱۸۵؛ مکارم الأخلاق، ص۱۵۲)). 🔹 با این اختلاف در تعابیر «ناجِذین / ثنیتین / فم»، تصریح به «دندانِ عقل» نه مستند لفظی دارد و نه برتری لغوی و دلالی! این بیان قطعی صرفاً نتیجه‌ی پیش‌ فرض‌های سوگیرانه و بی‌دقتی‌های فقه الحدیثی امثال علی کشوری است، نه مفادِ متن احادیث! 🔸 جدا از این حتی اصل واژه‌ی «نَواجِذ» در منابع لغویِ معتبر، مشترک‌ المعانی است و هرگز به یک مصداقِ واحد (یعنی دندان عقل) نیز فروکاسته نشده است. نزد گروهی «آخرین دندان‌های آسیا / أقصى الأضراس» و گاه «ضرس الحلم» دانسته شده (الصحاح، ج۲، ص۵۷۱)، نزد برخی «دندان میان نیش و آسیا» تعریف شده (تهذیب اللغة، ج۱۱، ص۱۳؛ کتاب العین، ج۶، ص۹۵) و نزد برخی همچون ابن‌فارس حتی «تمامِ آسیاها» بیان شده تا جایی که همین رأی را هم «أصحّ» آراء دانسته است (مقاییس اللغة، ج۵، ص۳۹۲). ابن‌منظور نیز این تنوّع معانی را ذیل «نجذ» گزارش کرده است (لسان العرب، ج۵، ص۵۱۲). 🔹 بنابراین «النّاجِذَین»، از منظر لغت چند احتمال دارد و حمل آن بر «دندانِ عقل» (به معنای پزشکی امروز) هیچ برتری لغوی ندارد. نادیده گرفتن این اختلاف لغوی و بستن پرونده لغت بر یک مصداق، عملاً تعیین بلا مُعیّن است و خارج از یک لغت‌شناسیِ منصفانه است. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 2️⃣ ماهیتِ تمثیلی و تربیتیِ روایات 🔸 سیاقِ روایات و ساختارِ بیانیِ آنها نشان می‌دهد که ما با دستگاهی تمثیلی و تربیتی سروکار داریم، نه با شرح آناتومی یا علت‌ و معلول‌های پزشکی! تشبیه‌های «لسان = قلم» و «ریق = مرکب» صریحاً ناظر به آداب گفتار و مراقبت از زبان است، نه تبیین فیزیولوژی دهان یا فرمول‌ بندیِ قاعده‌ای علّی برای «بوی بد دهان». 🔹 حتی در نقل «نقّوا أفواهکم بالخلال…» نیز توصیه‌ی صریح به نظافت دهان است، نه جعلِ معادله‌ی ماورایی «بدبویی = نبودِ ملک». بردن این تمثیل‌ها به قلمرو علت‌یابیِ ماورایی برای بوی بد دهان، خروج از سیاق و استعمال عرفیِ عبارات است که در آثار کشوری به وفور از این نمونه‌ها یافت می‌شود. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 3️⃣ پیوند نادرستِ دندان‌پزشکیِ مدرن با «طرد ملائکه» 🔸 اگر کسی بخواهد توصیه‌های کلینیکیِ امروز درباره‌ی دندانِ عقل را به «طرد ملائکه» گره بزند، لازم است ملازمه‌ای لفظی یا مفهومی میان «عمل جراحی لازم دندان» و «طرد ملک» را نشان دهد. حال آن‌که چنین ملازمه‌ای در متن‌ها وجود ندارد. پزشکیِ مدرن، کشیدنِ دندانِ عقل را موردی و بر پایه‌ی دلایلی مانند نهفتگی ریشه، فشار به ریشه‌ی مجاور، کیست، عفونت لثه و کمبود فضا توصیه می‌کند. 🔹 تبدیل این تصمیم‌های بالینیِ مبتنی بر شواهد، به «قاعده‌ای ماورایی درباره‌ی حضور یا عدم حضور ملائکه و اجنه در دهان»، فاقد شواهد حدیثی معتبر است. همانطور که گفته شد غرضِ روایات، ادب و طهارت و مراقبت از زبان است، نه صدورِ حکم وضعی و تکلیفی در باب درمان‌های دندان‌پزشکی! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 4️⃣ مغالطات منطقی در ساختار استدلال علی کشوری: 🔸 نخست: توسّعِ موضوع و جابه‌جاییِ معنایی از «ناجِذین/ثنیتین/فم» به «عینِ دندانِ عقل» 🔹 دوم: مصادره به مطلوب و فرض گرفتنِ «بدبویی = نبودِ ملک» و نتیجه گرفتنِ «پس با کشیدنِ عقل، ملک می‌رود»، بی‌آن‌که صغرا و کبرا مستند باشد. 🔸 سوم: خلط استعاره و حقیقت و تبدیلِ تمثیل «دواة/قلم/مداد» به واقعیتِ تشریحی و بار کردنِ آثار پزشکی بر آن! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 پاسکال و حرز منسوب به امام جواد ع! 🔰 آقای عابدی می‌گوید (همراه با کمی ویرایش): «شرح حال «پاسکال» را بخوانید! همانکه میکروب را کشف کرده در پزشکی!! اصالتاً اهل اسپانیاست. همیشه حرز امام جواد علیه السلام همراهش بوده. حالا اینکه «پاسکال» از کجا حرز را به دست آورده!؟ خوب معلومه! او اهل اسپانیا بوده و مسلمان در آنجا فراوان بوده و از آنجا گرفته!!» 1️⃣ بنابر ادعای کانال مکذوبات، آقای عابدی در ابتدا با قاطعیت هرگونه نقل این مطلب را تکذیب و سایت «شفقنا» را مقصر انتساب این مطلب به خودشان دانستند، اما امروز مشخص شده که صوت این مطالب در کانال رسمی خود ایشان موجود است! ایشان باید نسبت به این ادعا روشنگری داشته باشند. 2️⃣ جدا از اینکه پاسکال اهل فرانسه است نه اسپانیا و با غض نظر از اینکه پاستور میکروب را کشف کرده است نه پاسکال، اما سؤال اساسی که باید آقای عابدی پاسخگو باشند این است که مستند این ادعای شگفت (ارتباط میان پاسکالِ اسپانیایی(!) و حرز منسوب به امام جواد ع) در کدام منبع تاریخی می‌باشد که احدی غیر از ایشان تا بحال مشاهده ننموده است!؟ منتظر پاسخ ایشان هستیم. 🔰 منبع: کانال مکذوبات https://t.me/makzoubat •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰منشأ احتمالیِ خطای آقای عابدی! 🌐@tebona •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 1️⃣ اما پیش از آنکه آقای عابدی پاسخ دهند، منشأ احتمالیِ خلط ایشان را بررسی می‌کنیم تا روشن شود چگونه بی‌دقتی و کم‌تأملی یک استاد درس خارج می‌تواند یک متن مسیحی _ انجیلی را با حرز منسوب به امام جواد ع درهم بیامیزد. 2️⃣ اما اصل ماجرا چیست؟ بنابر گزارش‌های موجود، هنگام درگذشت پاسکال در سال ۱۶۶۲، یکی از خدمه‌ها هنگام مرتب‌کردن لباس او متوجه شد در آستر کت مرحوم خلدآشیان جناب پاسکال، کاغذی دوخته شده است؛ همان نوشتهٔ معروفی که بعداً معلوم شد بیانگر تجربه‌ عرفانی از ایمانِ مسیحی _ انجیلی پاسکال است. 3️⃣ آنچه در آستر لباس پاسکال یافت شد، متنی کوتاه و مسیحی است که امروز به «Mémorial» شهرت دارد. در بخشی از آن آمده است: «خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب… نه خدای فیلسوفان… خدای عیسی مسیح…». (متن کامل: https://fr.wikisource.org/wiki/Le_M%C3%A9morial?utm_source=chatgpt.com) گزارش‌ها تصریح می‌کنند این یادداشت به‌صورت برگ یا پوست‌نوشته در آستر کت او دوخته شده و پس از مرگ او کشف گردیده است. اما هیچ منبعی تأیید نکرده که این متن «حرز منسوب به امام جواد(ع)» بوده باشد. 4️⃣ بنابراین، نوشتهٔ دوخته‌شدهٔ پاسکال هیچ ارتباطی با حرز امام جواد(ع) ندارد. متن آن هم از نظر محتوا کاملاً مسیحی و انجیلی است و هیچ جمله‌ای از ادعیهٔ شیعی در آن دیده نمی‌شود؛ از نظر نسخه‌شناختی نیز به‌خط خود پاسکال و در قالب پوست‌نوشته و برگ کاغذی است. «Mémorial» اعترافی شخصی به ایمان و تجربهٔ درونی اوست، نه وسیلهٔ حفاظتی یا دعایی به سبک حرزهای دینی. 5️⃣ به‌احتمال زیاد، منشأ خطای آقای عابدی همین شباهت ظاهریِ «دوختن نوشته در لباس» و برخی ترجمه‌های نادقیق بوده است. از ایشان می‌خواهیم اگر مستند معتبر دیگری دارند ارائه کنند، و اگر این همان منشأ اشتباه ایشان است، صریحاً آن را اعلام و اصلاح فرمایند. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 تصویر متن «Mémorial» که در آستر لباس پاسکال یافت شده که منشا احتمالی خطای آقای عابدی بوده است! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
754.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(29) (1) 🌐@tebona ┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 🔸غرض روشنِ این آیات، وصفِ نعمت‌های اخروی و ترغیبِ مؤمنان است، نه بیانِ قاعده‌ای طبی درباره تغذیه دنیوی (مانند مصرف میوه پیش از غذا)! تبدیل چنین سیاقی به قاعده طبی، هیچ قرینه معتبرِ تفسیری ندارد و چیزی جز یک «تفسیر ذوقی» نیست. (پیوست 1) 🔹 تقدیم میوه بر گوشت در این آیه، لزوماً بر ترتیب زمانی مصرف آن در دنیا دلالت ندارد. کما اینکه ذکر «حور عین» بعد از این آیه، دلالت بر مطلوبیت رابطه جنسی بعد از طعام نمی‌کند! اساساً تقدیم و تاخیرهای قرآن علل متعددی دارد که امثال ابن‌صائغ و سیوطی در آثار خود آنها را برشمارده‌اند. 🔸 حتی اگر بپذیریم که تقدیم میوه بر گوشت، ترجیحِ مصرف برای بهشتیان را نشان می‌دهد، تبدیلِ این نکته به یک قاعده عامِ طبی در دنیا، هیچ‌گونه پشتوانه لفظی، سیاقی یا تفسیری ندارد. 🔹 آخر مگر ابدان بهشتی، عوارض جسمانیِ ابدان دنیوی، مانند هضم و دفع را دارد که بگوییم اهل بهشت برای رعایت تدابیر طبی، ابتدا میوه‌ را (که هضمش سبک‌تر است) مصرف می‌کنند؟! 🔸 ما هم می‌توانیم از تعبیر «مما یتخیرون» و «مما یشتهون» چنین برداشت کنیم که به تاسی از اهل بهشت، مُجازیم هر میوه و گوشتی را که دل‌خواه و مورد اشتهاست (بدون رعایت قواعد طبی) تناول کنیم؛ حال آنکه نیک می‌دانیم چنین توصیه‌ای نادرست است! (پیوست 2) 🔹 پس چطور است که از تقدیم میوه بر گوشت، نتیجه طبی می‌گیرید اما از تعبیر صریح «مما یتخیرون و مما یشتهون»، استفاده طبی نمی‌کنید؟! بائک تجر بائی لاتجر؟! تأسّف...! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
💠 پیوست اول 🔸 برخی مفسران کوشیده‌اند از تقدیم «وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ» بر «لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ» در آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره واقعه، قاعده‌ای طبی در باب آداب تغذیه دنیوی استخراج کنند. بر اساس این قرائت، ذکر میوه پیش از گوشت در وصف نعمت‌های بهشتی، دلالت دارد که در دنیا نیز خوردن میوه باید پیش از غذای اصلی باشد، زیرا میوه از نظر تغذیه‌ای لطیف‌تر و زود‌هضم‌تر است و بنابراین تقدیم آن در آیه، نوعی ارشاد به این قاعده طبی تلقی می‌شود. 🔹 این یادداشت در پی آن است که نشان دهد چنین استنباطی از آیات، استحکام روش‌مندی ندارد و بیش از آنکه در شمار تفسیر منضبط قرآن باشد، به «تفاسیر ذوقی» نزدیک است. 1️⃣ مروری بر دیدگاه مفسران 🔸 آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، تقدیم میوه بر گوشت را ناشی از برتری تغذیه‌ای میوه دانسته و تصریح می‌کند: «مقدم داشتن میوه بر گوشت، به خاطر آن است که از نظر تغذیه بهتر و عالی‌تر است، به علاوه میوه قبل غذا لطف دیگری دارد» (تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۲۱۳؛ الأمثل، ج۱۷، ص۴۵۵). 🔹 فخر رازی در التفسیر الکبیر پا فراتر می‌نهد و با تفصیل بیشتری حکمت دنیوی این تقدیم را چنین تقریر می‌کند که میوه «ألطف و أسرع انحدارا و أقل حاجة إلى المكث الطويل في المعدة للهضم» و «تحرّك الشهوة للأكل» است، در حالی که گوشت غالبا میل را فرو می‌نشاند؛ از این رو تقدیم قرآنی، تأیید یک قاعده طبی دانسته می‌شود (التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۳۹۵). 🔸 رضایی اصفهانی در تفسیر مهر نیز این احتمال را طرح می‌کند که تقدیم فاکهه به این جهت باشد که خوردن میوه قبل از غذا بهتر است (تفسیر قرآن مهر، ج۲۰، ص۱۶۱). 🔹 وهبة زحیلی در التفسیر المنیر، تقدیم فاکهه را به صراحت با مباحث طبّی پیوند می‌دهد و می‌نویسد: «الحكمة في تقديم الفاكهة على اللحم أنّها ألطف و أسرع انحدارا و أيسر هضما و أصحّ طبّا و أكثر تحريكا لشهية الأكل و تهيئة للنفس للطعام» (التفسیر المنیر، ج۲۷، ص۲۴۹). 🔸 حجازى در التفسیر الواضح، همین جهت‌گیری را تأیید کرده و تصریح می‌کند که تقدیم میوه بر گوشت امری است که «يدعو إليه الطبّ» (التفسیر الواضح، ج۳، ص۵۹۵). 🔹 ماجد ناصر الزبیدی در «التیسیر فی التفسیر للقرآن برواية أهل البيت» تقریبا همان مضمون سخن آیت الله مکارم شیرازی را می‌آورد و می‌نویسد: «إنّ تقديم الفاكهة على اللحم بلحاظ كون الفاكهة أفضل من الناحية الغذائية بالإضافة إلى نكهتها الخاصّة عند أكلها قبل الطعام» (التيسير، ج۷، ص۳۹۲). 🔸 آلوسی در روح المعانی نیز در ضمن تحلیل خود، میوه را غذایی «ألطف و أسرع انحدارا و أقل احتياجا إلى المكث في المعدة للهضم» معرفی می‌کند و به صراحت از یکی از اسباب «الهيضة» سخن می‌گوید، یعنی وارد کردن غذای لطیف بر غذای کثیف، و این نکته را در مقام تفسیر آیه یاد می‌کند (روح المعاني، ج۱۴، ص۱۳۷). 🔹 صاحب معارج التفكر نیز از زاویه‌ای مشابه می‌نویسد که تقدیم فاکهه بر لحم الطیر در ترتیب جمله‌ها «يُشعر بأنّ تقديم أكل الفاكهة على أكل اللحوم هو الأحسن و الأفضل للصحة و للهضم» (معارج التفكر، ج۸، ص۴۵۱). 🔰 بدین ترتیب، می‌توان از شکل‌گیری یک خط تفسیری نسبتاً گسترده سخن گفت که بر اساس آن، قرآن در ضمن وصف نعمت‌های بهشتی در این آیات، قاعده‌ای طبی درباره آداب تغذیه در دنیا را نیز آموزش داده است. ◀️ ادامه متن 👇👇👇 •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
💠 پیوست دوم 2️⃣ سیاق آیات؛ وصف نعمت اخروی نه تشریع آداب تغذیه 🔸 نخستین نکته‌ای که این استنباط را از حیث روشی محل تردید می‌سازد، غفلت از سیاق آیات است. آیات ۱۹ تا ۲۱ سوره واقعه، به تصریح غالب مفسران، در ادامه تصویر نعمت‌های اخروی برای اصحاب یمین قرار دارد و در سیاق وعد و وعید و ترسیم سرنوشت گروه‌ها است، نه در مقام جعل حکم فقهی یا تشریع آداب طبی دنیوی. 🔹 غرض روشنی که از این سیاق فهمیده می‌شود، وصف نعمت‌های آخرت، تکریم مؤمنان و تهدید منکران است. در متنی که سراسر در مقام گزارش تفضل نعمت‌ها در جهان دیگر است، تبدیل یک خبر توصیفی به قاعده‌ای عام در حوزه طب و تغذیه، آن هم بدون قرینه لفظی یا عقلی معتبر، با بدیهیات اصول تفسیر سازگار نیست. در این آیات نه صیغه امر و نهی‌ای دیده می‌شود و نه اطلاق و عموم تکلیفی که بتوان از آن دستور عملی فراگیر برای زندگی دنیوی استنباط کرد. 3️⃣ تقدیم و تأخیر؛ صناعت بلاغی با اغراض گوناگون 🔸 محور دوم نقد، به کارکرد تقدیم و تأخیر در زبان عربی باز می‌گردد. استدلال مفسران یاد شده بر این پیش‌فرض استوار است که ترتیب ذکر در آیه، لزوما بر ترتیب زمانی یا مطلوب تکلیفی دلالت دارد. حال آنکه در علم بلاغت، تقدیم و تأخیر، صناعتی بیانی است با اغراض متعدد و متنوع. 🔹 ابن صائغ در «المقدّمة في سرّ الألفاظ المقدّمة» و سیوطی در «الاتقان فی علوم القرآن» علل متعددی برای تقدیم برخی الفاظ در قرآن برمی‌شمارند؛ از جمله تبرّک، تعظیم، بیان اهمّیت، سبق زمانی در اصل وجود، مناسبت لفظی با سیاق، مراعات فواصل آیات و مانند آن. هیچ‌یک از این اغراض به خودی خود مستلزم آن نیست که ترتیب ذکر الفاظ، بیانگر ترتیب وقوع خارجی یا ترتیب مطلوب در مقام عمل باشد. 🔸 افزون بر این، خود قرآن موارد فراوانی دارد که در آنها چینش عناصر در سیاق‌های مختلف جابه‌جا می‌شود، بدون آنکه فقیهان از این تغییر نظم، قاعده‌ای در ترتیب اعمال استخراج کرده باشند. تقدم و تأخر ایمان و عمل صالح، یا ذکر نماز و زکات، در مواضع گوناگون قرآن، نمونه‌ای روشن از این تنوع چینش است. صرف تقدم یک عنصر در عبارت، بدون قرینه‌ای خاص در همان سیاق، برای اثبات یک حکم تغذیه‌ای در دنیا کافی نیست. 4️⃣ تفاوت نشئه دنیا و آخرت 🔹 بخش دیگری از اشکال، به نوع نگاه به بدن و تغذیه در نشئه آخرت مربوط است. تفاسیر طبی یاد شده غالبا بدن بهشتی را بر اساس همان قواعد فیزیولوژیک بدن دنیوی صورت‌بندی می‌کنند و از مفاهیمی مانند «هیضه»، «سرعت انحدار در معده» و «مدت مکث برای هضم» در وصف خورد و خوراک بهشتی سخن می‌گویند. 🔸 در حالی که نصوص قرآنی به روشنی بسیاری از عوارض جسمانی دنیا را از لذت‌های آخرت نفی می‌کند؛ درباره شراب بهشتی می‌فرماید «لا يُصَدَّعُونَ عنها ولا يُنْزِفُون»، و در باب رزق، «يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِساب»، و در روایات نیز از نبودِ مرض، پیری و آفات جسمانی در بهشت سخن رفته است. در چنین افقی، سخن گفتن از «هیضه» و محاسبه نحوه مکث غذا در معده اهل بهشت و سپس تعمیم آن به وضعیت بدنی انسان دنیوی، نوعی تشبیه ناروای دو نشئه و قیاس بدن اخروی بر بدن دنیوی است، بی آنکه سنخیت این دو به نحو قابل استناد اثبات شده باشد. 🔹 بنابراین، حتی اگر پذیرفته شود که در بهشت، میوه به گونه‌ای پیش از گوشت عرضه می‌شود، این تقدم، لزوما تابع همان قواعد طبّی دنیایی نیست که بر بدن دنیوی حاکم است و به هیچ وجه نمی‌توان از آن دستورالعملی مستقیم برای سفره‌های زمینی استخراج کرد. کما اینکه نمی‌توان از ذکر «حور عین» بعد از این آیه، چنین استفاده کرده که برقراری رابطه جنسی بعد از مصرف غذا مطلوب است! 🔰 در یک جمع‌بندی، آیات سوره واقعه بیش و پیش از آنکه منبع تأسیس قاعده‌ای طبی در باب آداب تغذیه در دنیا باشند، تصویری بلیغ از کرامت مؤمنان، وفور نعمت و غنای وجودی در نشئه آخرت ارائه می‌کنند. پیوند زدن این تصویر بلاغی با نسخه‌نویسی طبی برای تغذیه دنیوی، فراتر از دلالت متعارف آیات است و از چارچوب تفسیر منضبط قرآن خارج می‌شود و چیزی جز یک تفسیر «ذوقی» نیست. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 مرز باریک خرافه از واقعیت! ◀️ تحلیلی بر یک حکایت از ابومعشر منجم و نقش قرائن لحظه‌ای در داوری‌های شبه‌نجومی! 🌐@tebona •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 🔸 در یکی از حکایت‌های «نشوار المحاضرة» تنوخی (قاضی و ادیب بزرگ قرن چهارم هجری، متوفای 384ق) داستانی از ابومعشر منجّم (منجّم نامدار قرن سوم هجری، متوفای 272ق) نقل شده که خیلی خوب نشان می‌دهد بعضی «پیش‌بینی‌های درست» اصلاً ربطی به تنجیم و پیشگویی و رمل و... ندارد و فقط حدس و تصادف است. 🔹 تنوخی می‌گوید: روزی ابومعشر همراه پدرِ مردی که در سامرا زندانی بود، برای شفاعت و درخواست آزادی او به سمت صاحب شرطه حرکت کردند. در راه، از کنار مردی گذشتند که به او «زرّاق» می‌گفتند؛ یعنی کسی که وانمود می‌کند منجّم و فالگیر است و با نگاه به «ستاره و تخته و اسطرلاب» برای مردم طالع می‌گیرد، در حالی که در واقع بیشتر یک حقّه‌باز و رمال است. 🔸 ابومعشر که خود یک منجم برجسته بود برای دست‌انداختن و شوخی، از او می‌پرسد: «در ستاره ما نگاه کن، ببین حال و کارمان چیست و برای چه می‌رویم.» او کمی مکث می‌کند و می‌گوید: «تمضون في أمر محبوس»، یعنی «دارید برای کاری مربوط به یک زندانی می‌روید». این جمله، چون دقیقاً با واقعیتِ نیّت ابومعشر و همراهش منطبق بود، رنگ از چهره ابومعشر می‌اندازد. 🔹 بعد می‌پرسند: «آیا آن زندانی آزاد می‌شود یا نه؟» زرّاق دوباره نگاهی می‌کند و می‌گوید: «تمضون و قد أطلق»، یعنی «می‌روید و او تا آن هنگام آزاد شده است». وقتی نزد صاحب‌الشرطه می‌رسند، معلوم می‌شود همان ساعت، نامه‌ای رسیده و زندانی واقعاً آزاد شده است. ابومعشر چنان مضطرب می‌شود که با خود می‌گوید اگر نفهمم این زرّاق چطور به این حکم رسید، «إن لم أعرف من أين أصاب الزرّاق في حكمه ذهب عقلي» و به بطلان علم نجوم معتقد می‌شوم. 🔸 ابومعشر آن شخص زرّاق را به خانه می‌آورد و با اصرار، او را وامی‌دارد که حقیقت کارش را بگوید. زرّاق اعتراف می‌کند که از «علم نجوم» هیچ سررشته‌ای ندارد و فقط تظاهر می‌کند. می‌گوید: من فقط «فال و زجر و عیافه» بلدم، یعنی از نشانه‌های ظاهری و چیزهایی که در همان لحظه جلو چشمم قرار می‌گیرد، یک معنا حدس می‌زنم و همان را به عنوان جواب می‌گویم. 🔹 وقتی تو پرسیدی «برای چه کاری می‌رویم؟» من دستپاچه شدم، نگاهم افتاد به سقّایی که آب در مشکش حبس شده بود، از همین تصویر «آبِ محبوس» به ذهنم رسید که بگویم: برای کار یک «محبوس» یا زندانی می‌روید. وقتی پرسیدی «آیا آزاد می‌شود؟» دیدم همان سقّا در حال ریختن آب است و آب از «حبسِ مشک» بیرون می‌آید، پس حدس زدم که آن زندانی هم آزاد می‌شود. دو حدس پشت سر هم، فقط بر اساس قرائن آنی و کاملاً زمینی، به طور تصادفی عین واقعیت درآمد و در ظاهر، شکل «پیشگویی دقیق» به خود گرفت. (ر.ک: تنوخی، محسن بن علی. نشوار المحاضرة و أخبار المذاکرة، ج2، ص324) 🔸 نکته‌ای که از این حکایت و ده‌ها حکایت مشابه روشن می‌شود این است که از گذشته همواره اشخاصی وجود داشته‌اند که بدون هیچ توانایی ذاتی و علم واقعی، و فقط با تکیه بر قرائن حالیه، نشانه‌های تصادفی و نکات روان‌شناختی، از حال و سؤالِ طرف مقابل، حرفی می‌زدند که گاهی کاملاً درست از آب درمی‌آمد. 🔹 این جور تطابق‌های اتفاقی، اگر پشت صحنه‌اش روشن نشود، به آسانی در ذهن مخاطب تبدیل می‌شود به «کرامت» یا «غیب‌گویی» و «پیشگویی». خصوصاً اگر شخص مورد نظر انسان یا عالم موجهی نیز باشد و طرف مقابل او نیز فرد ساده و زودباوری باشد و با تفکر انتقادی نیز آشنا نباشد! 🔸 این داستان و ده‌ها داستان دیگر به صراحت نشان می‌دهد چنین مواردی الزاماً ارتباطی با پیشگویی، غیب‌دانی یا اعتبار علمیِ تنجیم ندارد، بلکه فقط نتیجه یک زیرکی و بررسی قرائن حالیه و حدس و تصادف است. حکایت تنوخی برای ما حوزویان هشدار مهم و قابل توجهی است! •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 نقش مطالعات تاریخی معاصر در انتساب متون حدیثی طبی به اهل بیت (ع) ◀️ استاد حسن انصاری 🌐@tebona •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 1️⃣ اینکه قدما و عالمانی مانند علامه مجلسی در انتساب کتاب‌هایی مانند توحید مفضل و اهلیلجه به امام صادق (ع) تسامح به خرج دهند قابل فهم است. علامه مجلسی می‌گوید ارسال سند در انتساب این دو کتاب به مفضل مشکلی درست نمی‌کند چرا که هر دو کتاب آثار مشهوری‌اند و متن و محتوای دو کتاب شاهد صدق انتساب به امام صادق است. خوب معلوم است که این سخنان چقدر ارزش علمی دارد. [یعنی ارزش علمی خاصی ندارد] آنان برای شیوه‌های تحقیق تاریخی اسناد آشنایی امروزیان را نداشته‌اند و مواد لازم برای چنین پژوهش‌هایی را در اختیار نداشته‌اند.... 2️⃣ ما چرا باید کتاب‌هایی را که در عدم اصالت آنها کمترین تردیدی نداریم [مانند کتاب اهلیلجه و توحید مفضل] به نام امام صادق منتشر کنیم؟ مگر آثار علمی حضرت در فقه و عقاید و اخلاق و حکمت کم است که مجبور باشیم آثار آشکارا منحول را منتشر کنیم؟ به ویژه در زمانه‌ای که این قبیل امور از چشم منتقدان به دور نمی‌ماند. 3️⃣ در عصر قدیم متن‌هایی را برای اعتبار بخشی و به دلائل مختلف به امامان منسوب می‌کرده‌اند. نمونه هم کم ندارد. گاهی هم کتاب یک عالم و یا داعی شیعی را به صرف شیعی بودن و یا به دلیل انتساب خاندانی نویسنده به اهل بیت به امام صادق و یا یکی دیگر از امامان منسوب می‌کرده‌اند. 4️⃣ گاهی انتسابات ایدئولوژیک و به دلائل فرقه‌ای محض بوده: مثلاً کتابی را که یک امام اسماعیلی به دعاتش نوشته تألیفی از امام صادق جلوه می‌داده‌اند. گاهی جنبه‌های باطنی در میان بوده: مانند آنچه نصیریه به پیشوایان شیعی نسبت داده‌اند. گاهی کتابی را از شخصی متعلق به یک فرد از یک خاندان اهل علم و یا از خاندان پیشوایی دینی به سر سلسله آن خاندان نسبت می‌داده‌اند چرا که معتقد بوده‌اند همه علم آن خاندان متعلق به همان مرجع اصلی است. همه این‌ها نمونه‌های متعدد دارد.... 5️⃣ اینجا فقط خواستم تذکر دهم که دلائل انتساب یک اثر به یک نویسنده مختلف است و فهم قدمایی با فهم ما در این زمینه تفاوت‌هایی دارد. باید دید در چه سنتی ما از انتساب یک اثر صحبت می‌کنیم. 🔰 منبع: https://ansari.kateban.com/post/3439?post=3439 •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت
🔰 قرآن‌درمانی و اعجاز ◀️ کاظم استادی 🌐@tebona •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• 🔸 گزارش‌های متعددی وجود دارد که شنیدن یا تلاوت قرآن برای برخی از افراد آرام‌بخش است و حتی می‌تواند به کاهش اضطراب و بهبود وضعیت روانی کمک کند. اما پرسش اصلی آن است که: آیا چنین اثراتی «اعجاز» قرآن به‌حساب می‌آید، یا باید آن‌ها را در چارچوب سازوکارهای طبیعی روان و بدن توضیح داد؟ 🔹 در پاسخ به این دست پرسش‌ها می‌توان گفت: اگر فقط و فقط، قرآن توان ایجاد چنین تأثیری را می‌داشت و هیچ متن یا صوت دیگری در جهان نمی‌توانست واکنشی مشابه برانگیزد، احتمال طرح بحث اعجاز، قابل‌تأمل و بررسی بود. اما شواهد علمی در جهت دیگری سخن می‌گویند: یعنی با این که اثرگذاری «قرآن‌درمانی»، کاملاً واقعی است، اما منحصر به قرآن نیست؛ پس ربطی به اعجازِ قرآن ندارد. 🔸 پژوهش‌های روان‌شناختی نشان داده‌اند که گوش‌دادن به تلاوت قرآن مثلاً می‌تواند «اضطراب، تنش و حتی حالت‌های افسردگی» را کاهش دهد. برخی از این مطالعات در محیط‌های بالینی انجام شده‌اند و نتایج آن‌ها نشان می‌دهد که قرآن می‌تواند مانند یک روش آرام‌سازی طبیعی عمل کند؛ یعنی «ریتم، آهنگ و بار معنایی» آن با هم ترکیب می‌شوند و سطح برانگیختگی بدن انسان را پایین می‌آورند. یافته‌های مربوط به فعالیت مغز نیز همین را تأیید می‌کنند. 🔹 اما نکته‌ی مهم اینجاست که روش‌های دیگری نیز دقیقاً همین تأثیرات را ایجاد می‌کنند. موسیقی آرام، ادعیه و اذکار در ادیان الهی و غیرالهی دیگر، و حتی شعرخوانیِ آهنگین، «همه و همه» می‌توانند واکنش‌های مشابهی در مغز و بدن برخی انسان‌ها ایجاد کنند. 🔸 در پژوهش‌های مقایسه‌ای مشاهده شده که موسیقی آرام یا ذکرهای ریتمیک نیز، فعالیت عصبی مرتبط با آرامش را افزایش می‌دهد، ضربان قلب را منظم‌تر می‌کند و میزان تنش را کاهش می‌دهد. به بیان دیگر، بدن انسان به «الگوهای صوتیِ ریتم‌دار و معنا‌دار» واکنش مثبت و حتی منفی نشان می‌دهد، صرف‌نظر از این‌که محتوای آن «دینی، ادبی، یا موسیقایی» باشد. 🔹 از منظر روان‌شناختی نیز معمولاً دیده می‌شود که اثر قرآن در میان کسانی که به آن باور دارند، قوی‌تر است؛ زیرا «آشنایی، معنای شخصی، احساس قداست و انتظار اثرگذاری» نقش مهمی در تجربهٔ آرامش دارند. 🔸 برآیند همهٔ این داده‌ها این است که اثرگذاری قرآن واقعی و ارزشمند است، اما از سنخ پدیده‌های طبیعی و قابل‌تبیین در چارچوب علم است؛ نه پدیده‌ای که برای توضیح آن به فرض «اعجاز قرآن» نیاز باشد. با این حال، این که یک فرد مؤمن و متعصب، این اثرگذاری را «نشانه‌ای الهی» بداند، امری تفسیری و ایمانی است و بیرون از قلمرو داوری علوم تجربی قرار می‌گیرد. 🔔 تذکر: لازم به ذکر است انتشار این متن به معنای تایید سایر نظرات و مواضع نویسنده نمی‌باشد. •┈┈┈┈••✾••┈┈┈┈• ⏮️ مؤسسه طِبُنا 🌐 تلگرام | ایتا | سایت