eitaa logo
معلم توانمند
4.9هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
326 ویدیو
288 فایل
توانمندسازی معلمان و اجتماعات یادگیری با نظارت اداره تکنولوژی و گروه های آموزشی ابتدایی استان قم🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببينيد| روایت رهبر انقلاب از نذری که به نام حضرت علی‌اصغر (ع) گره خورد و به منظومه‌ای ماندگار انجامید. عهد نمودم که گر‌ این طفل ناز باز رهد زین مرض جان‌گداز قصه‌ سلطان شهیدانِ دین نظم کنم نغز چو در ثمین 🖥 Farsi.Khamenei.ir ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍ ‍ مثلا تو رو تاب میدم مثلا به تو آب می‌دم ملا تو صدام کردی من با خنده جواب می‌دم 😔 ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom
🛑📸 اثر جدید حسن روح‌الامین با اسم «سند» با موضوع بازگشت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام به سمت خیام و استقبال حضرت سکینه از ایشان ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️زنگ نماز صبح 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ 📝 مریم ابن‌الدین 📗 دوتا از پنج پسرم نوجوان هستند و صبح‌ها برای نماز سخت بیدار می‌شوند مثل خیلی از هم‌سن‌وسال‌هایشان! آن شب ولی، صدای مهیب انفجار از هر زنگ ساعتی حرفه‌ای‌تر عمل کرد. یاحسین‌گویان بلند شدند و دویدند سمت اتاق. من و پدرشان سر سجاده بودیم. گوش تیز کرده بودیم تا بین صدای انفجارها، صدای موذن را بشنویم. همسرم همیشه اذان میگفت اما آن شب یک مناسک خانوادگی برپا کردیم. دست همدیگر را گرفتیم و با هم شهادتین اذان را با چاشنی سلام بر اباعبدلله تکرار کردیم. به خاطر صدای جنگنده بالای سرمان  بسختی صدای حمد خواندن همسرم را میشنیدیم. مراقب بودیم از شدت صدای انفجارها از حالت نماز خارج نشویم. به قنوت نماز که رسیدیم، همسرم بدون هیچ شتابی شروع به خواندن دعای فرج کرد. بچه‌ها برخلاف نمازصبح ‌های قبل، با صبر و حوصله، بلند بلند دعا را میخواندند. لرزش صدایشان، راه ورود بغضی مادرانه را در گلویم باز میکرد. آن شب دشمن بدون اینکه بخواهد و بداند، در خانه‌ ما لحظه نابی را خلق کرده بود. ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍ ‍ بالا بلند بابا گیسو کمند بابا اگه تو بری تو این غریبی دل به کی ببنده بابا ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖥روایت‌های زنانه از قلب ایران ❤️سالاد شجاعت‌زا 📝تک‌نگاری‌هایی به قلم زنان ایرانی از روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر رژیم صهیونی در خرداد و تیر ۱۴۰۴ 📝 حبیبه آقایی‌پور 📗 روز سوم جنگ بود. ما اما به چشم‌های ترس زل زده بودیم و دور هم‌ جمع شدیم. زینب نفر آخری بود که آمد. کت لی کوتاه پوشیده بود و روسری‌اش را یک‌وری انداخته بود. جنگ هم انگار چیزی را برایش عوض نکرده بود. صدای پدافند می‌آمد. دلشوره باز به جانم افتاد. آرام پنجره را بستم و بلند گفتم که برای لوبیاپلوی ناهار، سالاد شیرازی میخواهیم. زینب پرید و مشغول درست کردنش شد. اولین خیار را که پوست گرفت صدا بلندتر شد. خیار بعدی را برداشت و بی‌خیال گفت: «من که این سه روز تنها بودم تو خونه.» پرسیدم:«اون وقت شبا با این همه سروصداها نمی‌ترسیدی؟!» گوجه را خرد کرد و گفت:«ترس!؟ یه عمر زندگی کردم که این روزا رو ببینیم دیگه...» گیج شدم. با چشم‌های گرد شده گفتم: «چیِ این روزا رو میخواستی ببینی؟!» توی نگاهش غرور موج زد:«اینکه زنده باشم و ببینم ما وایستادیم جلوی اسرائیل و می‌زنیم تو گوشش...» و گوجه‌های خرد شده را ریخت توی کاسه. فکر کنم از آن روز که آن سالاد را خوردیم ما هم شجاع‌تر شدیم. 📩رسانه ریحانه ┄┅═✧❁⚜🌹⚜❁✧═┅┄ 💠⃟🇮🇷 معاونت آموزش ابتدایی اداره تکنولوژی، گروه های آموزشی و بررسی محتوا 💠⃟🇮🇷 @technoqom