وقتی میخندی...
دلت درد میگیره
وقتی مصنوعی میخندی هم
دلت درد میگیره
اما این دفعه قلبت:)
به پایان میرسد حکایت امروز هم🍃
با تلخی و تلخی🎍
این مشکلی نیست باز هم:)
ازیاد دلتنگی!!
✨ #رمان_عشق_حقیقی .🌱
#پارت_5
با این کارش فهمیدم که ازین جور ادماییه که وقتی تو کوچه راه میره نگاهش حته به یه مورچه مونث هم نمیفته.خیلی اروم با صدایی که روحمو تسکین داد گفت:نگران نباشید وقت بیشتری در اختیارمون گذاشتن و بقیه کلاساتون رو لغو کردنـ چند تا پسر بیمزه خندیدن.یجوری شدم.صداش خیلی اروم و پاک بود نه مثل مهدی بود نه کس دیگه ایی پاک تر از صدای مهدی و تازه شبیه صدای چندش فرحان و پویاو باید اعتراف کنم سینا،نبود. دستمو مشت کردم و اروم به میز کوبوندم . برای جلو گیری از ضایع شدنم سریع گفتم:درسته زمان بیشتری داریم اما بنا نمیشه حدر بدیم که اگه شنیده باشید میگن وقت طلاستـ با اینکه سرش پایین بود اما متوجه لبخندش شدم با لحن خیلی اروم تر از قبل گفت:درست میفرمایید اما شماهم اگه شنیده باشید از قدیم گفتن عجله کار شیطونه
خیلی حرصی گفتم:قدیمیا چرت گفتن بعدشم مگه شیطون دل نداره یه روزم اونو الگوتون قرار بدینـ
یلدا اروم منگوشی ار پام گرفت که پامو محکم رو پاش کوبوندم. از درد قیافش تو هم رفت و چند نفر بیمزه دیگه هم یه سری جمله نامفهوم گفتن و خندیدن موحد یه لحظه جدی شد . چند ثانیه ای چشمان قهوه ای روشنشو به من دوخت و سریع خودشو جمع کرد. روی صندلی نشست امامه اشو در اورد و موهاشو مرتب کرد . امامه رو دوباره روی سرش گذاشت به نقطه ای نا معلوم از میز خیره شد بازدم عمیقی کرد اهی کشید و گفت:من یه الگویی دارم که حاضر نیستم بخاطر دل نداشته شیطون عوضش کنم خانمهـ؟و منتظر موند تا فامیلیمو بگم اما من شیطونی کردمو اسممو گفتم تا تو عمل انجام شده قرار بگیره
_النا هستم
جملشو با گفتن کلمه خانم تکمیل کرد و اصلا به روی خودش نیاورد.
ادامه دارد...🤌🏻
هرگونه کپی از رمان پیگرد دلی دارد ✨
ماجراهای باباجان>>>
اینکه بشینی به خاطرات خنده دارت فکر کنی
و فقط اشک بریزی برای اون روز ها ، خیلی حرف داره!آره باباجان🥲