eitaa logo
ترور رسانه
1.3هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
664 ویدیو
44 فایل
راهبردها و اقدامات #آمریکا در مواجهه با ایران💠 همراه با ✅ تاریخ معاصر مدیر @Konjnevis 📘جهت خرید #کتاب : @Adminketabb 💥لینک کانال کتاب های سیاسی تاریخی: https://eitaa.com/joinchat/562167825C0712bdfc96
مشاهده در ایتا
دانلود
••|💚|•• وقتے این جملـــه را درڪ مےڪنے ڪه براے خدایــت به اندازه ے "خــــــدا" #قــدرت تصور ڪنے نه ڪمتــــر ! با ما همراه شوید👇 http://eitaa.com/joinchat/3815768065C75d9aa54b8
🔅 🔅🔅 🔅💠🔅 🔅💠💠🔅 🔅💠💠💠🔅 ❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: به عقیــده ے من، اشتبـاه علـــے این بود ڪه حاضــر نشد از موقعیــت به وجــود آمده و از ڪرسیپــے خلافت، به زندگــے خود و فرزندانش سروسامان بدهد. او مےتوانست مانند بنے امیه، حڪومت را در خانـدان خـود ڪند تا بعد، همه ے پسرانـش و پسـران پسرانـش به قتــل برسند و در ڪسوت خلافــت، در عمــارت هاے مجلل خود زندگــے ڪنند؛ ڪارے ڪه بعد از علــے، معاویــه و خانــدان بنـے امیــه انجــام دادند. اشتبــاه علــے این بود ڪه مدیریــت جامعـه را از قدرتمنــدان و ثروتمنــدان گرفـت. او دوسـت نداشـت در جامعــه گروهــے غنــے و گروهــے فقیــر باشند. گرایـــش علـــے به طبقــات فقیــر و پاییــن جامعــه بـود و اگر خلفاے بعد از علــے نیز چون او به فڪر عدالــت و قسـط و برابرے بودند، هرگز گرایش حڪومت هایشان دوام نمے یافت و موروثــے نمـےشد و هرگــز نمےتوانستند ده ها سال زمــام قــدرت را به دسـت بگیرند؛ علـــے چنین نڪـرد و حڪومتش پایدار نگردید و در نهایـت، دنیایــے ڪه مےتوانست براے او و خاندانش پر زرق و برق و پر از تجملات و خوشــے باشد، به تلخــے به پایـــان رسید و این، براے حاڪمانــے ڪه پیروے از رأے و نظــر مردم مےڪنند، درس عبرتــے است ڪه چون بنـے امیه باشند ڪه در ظاهر از مردم و مردم دارے و دین و خدا دم مے زنند، اما در باطن ڪار خود را انجام مےدهند. حاڪمان باید خواص جامعه و دوستان و همفڪران خود را نرانند و به آن ها قدرت و فرمانــدارے دهند تا آشـوب ها در نگیـرد و پایه هاے حڪومت را متزلـزل نڪند. والســلام. *** ڪشیش سرش را از روے اوراق بلند ڪرد، عینڪش را برداشت و فڪر ڪرد مورخ خوش خط دربار بنےامیه، به حقایقــے اشاره ڪرده ڪه ذم شبیــه مــدح است. به زیر ســؤال بــردن روش هاے مردم دارے علــے، در واقع به چالــش ڪشیدن عقیده و مرامــے بود ڪه قرن ها پس از علــے، به عنــوان و حقـــوق شهروندے در جهان امروز مطـرح است. تفڪرات مــورخ بنے امیه، اما تفڪرے است ڪه هنوز منسوخ نشده است و در میان بسیارے از رهبـران جهان ڪاربرد دارد؛ حڪومت شوروے سابــق، یڪے از مصادیــق این نـوع تفڪر بوـد ڪه شعــار حقــوق مردم، برابرے و بــرادے سر لوحــه ے تبلیغات خــود قـرار داده بــود، اما در عمـل، هر صداے آزادے خـواه را ساڪت مے ڪردند. 🔷@chaharrah_majazi
❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: ڪشیش فڪر مےڪــرد که شیوه ے برخورد علــے با مــردم - حتـے مــردم نل سپــاس - شبیــه ے حضطرت عیســے است ڪه بر دشمنــان خود نیز با بردبارے رفتار مےڪرد. ڪشیش دلـش مےخواست بداند علــے در آغاز حڪومتش با چه مشکلات و موانعــے رو به رو بوده است، اما نوشتــه هاے مورخ بنے امیه اے، هیــچ اشاره اے به رویدادها نداشت و صرفا تحلیــل و دیدگاه او بـود. نگاهــے به ساعــت دیوارے انداخت. هنوز شــوق مطالعــه در وجــودش فروڪش نڪرده بــود. اوراق بعدے، دست نوشته هاے مــردے به نام حسیــن بود ڪه در قــرن ۱۵ میلادے نوشته شده بود. حجــم زیادے نداشت و مےشد آن را نیز خواند. دوباره عینڪش را به چشــم زد و شروع به خواندن اوراقــے ڪرد ڪه خط بسیار بدے داشـت. من حسیــن هستــم؛ از شیعیــان عراق ڪه در جوانــے به اســارت دولت عثمانــے در آمدم. پس از طــے دوران اسارت، در قسطنطنیه ماندم. مذهبم را ڪردم و در ڪتابخانه ے سلطانـــے، مشغول به ڪار شدم تا حال ڪه 69 سال دارم و عجبم از روزگار ڪه چه بازے هایے دارد. هنگام فهرست نویســے متون عربــے، همین ڪتاب قدیمــے و باارزش را دیدم و با و خواندم. چند بار سعــے ڪردم آن را به سرقت ببرم ڪه میسر نشد. شایــد ڪسے روزے این ڪار را بڪند. این حاشیــه را بر این متــون مےنویسم تا از حقانیــت و بزرگــے مردے دفـاع ڪنم ڪه قرن ها بردن جـــــرم تلقــے مےشد. من در میـــان ڪتب معتبــر و قدیمــے ڪه در ڪتابخانه در اختیــارم است، هر آنچه را درباره ے علــے و اهل بیت او نوشته شـده بود خوانده ام و حڪایات و داستان هاے زیادے درباره علــے آموختــه ام ڪه قصــد دارم تعدادے از آن ها را در این جا مڪتوب ڪنم تا منش و سیره ے علــے، سرلوحــه ے راه و روش زندگـــــے دیگران قرار گیرد. مے گویند هنگامے ڪه علــے به سوے صفین عازم بود، در میان راه به شهرے به نام «انبار» رسید. مردم این شهرڪ، دوستدار امام بودند؛ در پشت سر ایشان شروع ڪردند و به دویدن و دست تڪان دادن و هورا ڪشیدن و بدین وسیله شادي خود را ابــزار مےڪردند. علــے از آن ها پرسید: این ڪــارها براے چیست؟ گفتند: این ها رســم ماسـت؛ رسمــے ڪه در مورد ا انجام مےدهیم. هم چنین براے شما آذوقــه و براے چهار پایانتان علوفه ے زیادے آورده ایم. ✨ ... لینک قسمت اول رمــان قدیـــس👇 https://eitaa.com/chaharrah_majazi/2955 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نتایج مسابقه ساعت ۲مشخص میشود و بعد از بررسی اعلام میگردد 🔷@chaharrah_majazi
این جمله را میتوانید با خواندن رمان درک کنید...! 🔻⚫️🔻⚫️🔻⚫️🔻⚫️🔻⚫️🔻⚫️ هرشیعه مطالعه قدیس👇 http://eitaa.com/joinchat/3815768065C75d9aa54b8
😇 💞عاشقــــانــہ اے براے ثــارالله💞 📸نفــــر اول👈 شرڪت ڪننده شماره ۱۱ از با ۱۵/۴k بازدید👁 📸نفــــر دوم👈 شرڪت ڪننده شماره ۳۰ از با ۱۰/۸k بازدید👁 📸نفــــر سوم👈 شرڪت ڪننده شماره ۱۲ از با ۳۲۱۴ بازدید👁 📸نفــــر چهارم👈 شرڪت ڪننده شماره ۲۸ از با ۲۸۱۲ بازدید👁 به این عزیـــزان عرض مے ڪنیم و براے همه شما دوستان آروزے موفقیـت داریم. از حضورتون و مشارکتتون در این مسابقه بسیار متشکریم🌹🌷 وجــود شما باعث دلگرمی ماست❤️ از همه مهربونیا و لطفتون و پیام های تشکر قدردانی میکنیم💐 منتظر های بعدی باشید😃 @chaharrah_majazi
🔅 🔅🔅 🔅💠🔅 🔅💠💠🔅 🔅💠💠💠🔅 ❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: علـــے فرمود: این ڪــارها و این رســم ها هیــچ سودے براے مـن و شمـا ندارد، زیرا مـن مانند امیــران نیستم ڪـه از و تڪریـــم ها خشنــود شوم و شایسته ڪـه شما خود را به زحمـت بیندازید. در مــورد آذوقــــه هم حاضــــــر نیستم چیزے از روزے شما را بخـــورم، مگر آن ڪه آن را بگیرید. آن ها گفتند: یا امیـــر المؤمنیــن قبــول است؛ به شرط آن ڪه آن را خود ما تعییـــن ڪنیم. امام فرمودند: خیـــر! در این صــورت شما قیمـــت درستـــے بر آن نخواهید گذاشت. آن ها پرسیدند: چه عیبـــــــے دارد؟! ما مےخواهیــــم آن را به شمـا هدیــه بدهیــم. مگر هدیـــه دادن است ڪه ما را از آن بــــاز مےدارے؟ امام پاســخ دادند: هدیــــــه دادن نیست، اما هدیــه گرفتن من عنوان امیــــر از شما مردم نیازمند ڪـار شایسته اے نیست. آنـــان گفتند: ما قصــد داریــم با ایــن ڪـار، ڪرامت و توانگـــرے خــود را نیــز امــام گفت: چـه مے گوییـــد ڪه ما از شما توانگرتریــم! در روایتـــے خوانــدم ڪـه مـردے به نام علاء بن زیاد حارثــے به امیــر مومنــان عرض ڪرد: یا علــــــــے! از دست بـرادرم عــــاص گلایـــه دارم. حضــرت فرمـــود: چه ڪـار ڪـرده است؟ گفت: عبایــے پوشیده و از دنیا ڪناره گیرے نموده است. حضرت فرمـــود: از او بخواهیـــد به نــزد مــن آیـد. وقتــے عـــــــاص به خدمـــــت امــام رسید، امــام خطــــاب به او فرمــود: شیطـــــان تو را فریــــب داده است! چــرا به زن و فرزنــدت رحـــم نمےڪنــــے؟ گمان مےڪنـــے خداونـــد دوست ندارد از نعمت هایـــش برخوردار شوے؟! در حالــــے ڪه خداونــد نعمت هایش در روے زمیـــن را براے مؤمنانـــش قرار داده است. عاص گفت: یا اميــر المؤمنیـــن! اگر چنیــن است، چرا خــود از لبــاس هاے و زبــــر و غذاهاے استفاده مےڪنید؟ ✨ ... 🔷@chaharrah_majazi
نگاهی به عزاداری برای امام حسین در از برهمن های حسینی چه میدانید؟ 👇به نکات ناب بیاید http://eitaa.com/joinchat/3815768065C75d9aa54b8
با عرض پوزش امشب رمان دیرتر در کانال قرار می گیرد🌹 ببخشید از اونایی که پیام دادند و پیگیر رمان شدند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جایزه ی برندگان دوم تا چهارم تحویل داده شد💐🌷 نفر اول هم به زودی پست میشود ❤️
🔷 🔸🔷 🔸🔸🔷 🔸🔸🔸🔷 🔸🔸🔸🔸🔷 ❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: امام پاسخ داد: من مانند تو نیستم. خداوند بر حاکمان واجب کرده که در شیوه ی زندگی، خود را در ردیف ترین افراد جامعه قرار دهند از مشکلات فقیران و تنگ دستان غافل نشوند. علی چنان داشت؛ حتی دشمنانش، کسانی چون معاویه هم می دانستند که علی چگونه انسانی است و هرگز نمی توانستند بر روی چشم بپوشند. می گویند روزی مردی از اهالی کوفه، سوار بر شتری به دمشق آمد. مردی دمشقی به او آویخت که این شتر، شتر من است که آن را گم کرده بودم. باید شترم را به من باز گرداندی. بین آن دو شدت گرفت. مرد دمشقی او را به نزد معاویه برد تا قضاوت کند. او بیش از ۵۰ تن را نیز به عنوان شاهد با خود آورد تا شهادت بدهند که شتر مال اوست. معاویه با دیدن شهادت آن همه شاهد علیه مرد کوفی رأی داد و امر کرد که مرد کوفی شتر را به مرد دمشقی بازگرداند. مرد کوفی از مرد دمشقی پرسید: شتر تو، نر بود یا ماده؟ مرد دمشقی گفت: ماده مرد کوفی رو به معاویه گفت: اما شتر من است، نه یک شتر . معاویه به حرف مرد کوفی توجهی نکرد و گفت: هر چه بوده رأی ما صادر شده و پس گرفته نمی شود. چون آن ها از محضرش خارج شدند، معاویه رو به اطرافیانش گفت: می بینید که ما قصد داریم با چه کسانی بجنگیم؟! حتی اگر یکصد هزار سپاهی را به سوی علی گسیل کنیم، یکی از آن ها بين شتر نر و ماده را نمی داند. شاید بد نباشد در همین زمینه، حکایت دیگری نقل کنم: می گویند در هنگام جنگ صفین، امام به میان دو لشکر آمد و با صدای بلند معاویه را صدا زد. معاویه به اطرافیانش گفت: بپرسید با من چه کار دارد؟ علی فرمود: می خواهم خود را آشکار سازد تا جمله ای به او بگویم. معاویه در حالی که عمروعاص در کنارش بود، به میدان آمد و پیشاپیش لشکریان خود ایستاد. امام علی رو به او گفت: این مردم برای چه در برابر من و تو با هم بجنگند و یکدیگر را ؟ اکنون تو خود به جنگ من آی تا هر کس دیگری را کشت، از آن او باشد. معاویه خطاب به عمروعاص گفت: نظر تو راجع به این پیشنهاد علی چیست؟ ‌🍃@chaharrah_majazi
🔷 🔸🔷 🔸🔸🔷 🔸🔸🔸🔷 🔸🔸🔸🔸🔷 ❣بِــــسْمِ اللہِ الرَّحـــمانِ الرَّحــــیم❣ ✨ نویســـنده: عمروعاص جواب داد: به راستی که پیشنهاد ای است و این را هم بدان که اگر این پیشنهاد را نپذیری، تا دنیا باقی است این و عار برای تو و خاندانت ثبت خواهد شد. معاویه گفت: ای عمروعاص، کسی مانند من با این حرف ها گول نمی خورد و مغرور نمی شود و خودش را به کشتن نمی دهد. به خدا سوگند هیچ مردی نیست که با علی به برخیزد، جز آن که زمین خونش را بیاشامد. معاویه این را گفت و به سرعت خود را به صف لشکریانش رساند. حکایتی هم خواندم از ای که بین علی و ابوذر وجود داشت. می گویند در زمان خلافت عثمان، چون او بیت المال را حیف و میل می کرد و آن را به اقوام خویش می بخشید، ابوذر از هر فرصتی برای از عملکرد او استفاده می کرد. او روزی به حالت انتقاد از مردمی که در کنارش بودند، پرسید: اسلامی می تواند را به عنوان برای خود بردارد و هر وقت که توانست آن را پس بدهد؟ مردی به نام کعب الاحبار که یهودی زاده بود، گفت: بله، هیچ اشکالی ندارد. ابوذر با عصبانیت گفت: ای یهودی زاده! آیا تو دین را به ما یاد می دهی؟ عثمان او را فرا خواند و گفت: اعتراض های تو به من و یاران من بیش از شده و از این به بعد حق ماندن در مدینه را نداری و باید به شام بروی. به این صورت ابوذر به شام که تحت فرمانروایی معاویه بود، تبعید شد. او در شام نیز از روش انتقادی خود دست بر نداشت و افشاگری و ایستادن در برابر و را روش و سیره و سفارش پیامبر اسلام می دانست و از آن، به امر معروف و نهی از منکر یاد می کرد که در قرآن بدان سفارش شده است. تا این که معاویه از عثمان خواست تا او را به مدینه باز گرداند. در مدینه باز ابوذر به کار خود ادامه داد تا این که یک روز در جمع عثمان و یارانش، خطاب به او گفت: تو باید بیت المال را در راه درست هزینه می کردی و به دست بندگان خدا می رساندی، اما من از رسول خدا شنیدم که فرمود هرگاه دودمان عاص، به سی نفر برسد، خدا را از آن خود می دانند و بندگان خدا را خود می شمارند. عثمان از حاضرین، صحت گفته ی ابوذر را پرسید، آن ها گفتند ما چنین مطلبی را نشنیده ایم، اما ابوذر گفت: من نمی گویم؛ می خواهی باور کن و میخواهی نکن. عثمان کسی را به سراغ على فرستاد. وقتی علی وارد شد، عثمان مسأله را با او در میان گذاشت و گفت: آیا تو چنین مطلبی را از قول پیامبر شنیده ای؟ ✨ ... 🍃@chaharrah_majazi
آیا اسلامی می تواند را به عنوان برای خود بردارد و هر وقت که توانست آن را پس بدهد؟☝️🤔☝️ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدون درنگ بخوانید👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/3815768065C75d9aa54b8