من از دار دنیا فقط یک نفر را میخواهم
یک نفر از جنس دیوانگی...
یک نفر را میخواهم با حس ناب آرامشش که ساحل طوفانی دلم را آرام کند
یک نفر را میخواهم که بشود با او دیوانه بود و خندید
که به رویاهایم گوش دهد، حرف دلم را بفهمد و چشمانم را بخواند
یک نفر را که درحصار بازوانش حبس شوم!
یک نفر را میخواهم شب هایی که بیخوابی به سرمان زد برویم و خیابان های افسرده ی شهر را با صدای خنده هایمان بیدارکنیم.
یک نفر را میخواهم که با او تا ته دنیا رفت
از تمام آدم های دنیا، فقط یک نفر را میخواهم...
همانند سرنوشتمان..
رویاهایمان غم انگیزند. تو زیباترین نوستالژی از توهمی هستی که هرگز واقعیت ندارد.
در پی نشانه ای از تو در خیابان نااشنای ذهنم، در پی روزی که گذشت با تو. ایا توهم همین اندازه که من به تو فکر میکنم و در جست و جویت هستم به فکر منی؟
ذهنم از فکرت دچار خونریزی شده است دیگر صدای ماشین هایی که رد میشوند من را ازرده خاطر نمی کنند. ذهن من پر شده از صدای تو ، برای تو تا ابد.
(What could he do? Should have been a rock star)
But he didn’t have the money for a guitar
(What could he do? Should have been a politician)
But he never had a proper education
(What could he do? Should have been a father)
But he never even made it to his twenties
What a waste, army dreamers
Oh, what a waste of army dreamers
Oh, what a waste of all them army dreamers
Army dreamers, army dreamers
برآمد سپهر ، آن گُردِ آزاده کیش
ز بیدادِ ضحاکِ درونِ خویش
چو کشتند و بردند تنش تازیان
که پنهان نمایند از ایرانیان
پدر گشت هر جا به صد جا جستجوی
که: <<ای پورِ گمگشتهی آزادجوی>>
چو ایران شنید آن ندایِ پدر
شکست از غمش ، سنگ و کوه و کمر
چو خورشید تابد از هفتآسمان
بماند همی نامِ او جاودان.
-برای سپهر بابا-