همانند سرنوشتمان..
رویاهایمان غم انگیزند. تو زیباترین نوستالژی از توهمی هستی که هرگز واقعیت ندارد.
در پی نشانه ای از تو در خیابان نااشنای ذهنم، در پی روزی که گذشت با تو. ایا توهم همین اندازه که من به تو فکر میکنم و در جست و جویت هستم به فکر منی؟
ذهنم از فکرت دچار خونریزی شده است دیگر صدای ماشین هایی که رد میشوند من را ازرده خاطر نمی کنند. ذهن من پر شده از صدای تو ، برای تو تا ابد.
(What could he do? Should have been a rock star)
But he didn’t have the money for a guitar
(What could he do? Should have been a politician)
But he never had a proper education
(What could he do? Should have been a father)
But he never even made it to his twenties
What a waste, army dreamers
Oh, what a waste of army dreamers
Oh, what a waste of all them army dreamers
Army dreamers, army dreamers
برآمد سپهر ، آن گُردِ آزاده کیش
ز بیدادِ ضحاکِ درونِ خویش
چو کشتند و بردند تنش تازیان
که پنهان نمایند از ایرانیان
پدر گشت هر جا به صد جا جستجوی
که: <<ای پورِ گمگشتهی آزادجوی>>
چو ایران شنید آن ندایِ پدر
شکست از غمش ، سنگ و کوه و کمر
چو خورشید تابد از هفتآسمان
بماند همی نامِ او جاودان.
-برای سپهر بابا-
شایدم زندگی من یعنی چایی بنوشم.
و اشک بریزم
برای زمان های از دست رفته ،
برای روز تولدم که متولد شدم ،
برای متن های نصفه نیمه ای که
نوشتم و رها کردم،
برای پسر کوچولوی وجودم که آتیشش زدم ،
برای کارهایی که توانایی انجامش ندارم ،
برای دلم
دلی که هیچوقت شاد نیست ،
برای روحم که دیگه وجود نداره ،
برای زندگی که پوچه .
برای خودم که دنبال معنا زندگی ام.