متاسفم،نمیتونم ببخشمت!
اخه تو تنها کسی بودی که باور داشتم هیچوقت به من آسیب نمیزنه.
#story_13
مانده بود با دستان سرد و حال بد
رد پای درد در چشمانش دیده میشد
آسمان تاریک بود
گویا ستاره ها مانند اشک میریختن
میخواست ازین شهر دور شود
تا در سکوت مست کند
صحبت هایشان از ذهنش بیرون نمیرفت
لیوان شراب خالی در دستانش بود
در نور کم اتاق میرقصید .
قبول کرده بود که ...
عشق
برای او ساخته نشده.
به دیوار تیکه کرد و سر خورد کنار گلدان نشست
با انگشتانش گلبرگ های رز سفید
لمس کرد ، خم شد و
لبهایش،
ملایم، آن رز کوچک را بوسیدند.
لبخندی زد و از گوشه اتاق به
تابلو روی دیوار چشم دوخت..
تصویر ماه ، او عاشق ماه بود .
ولی مدت طولانی بود که از پنجره اتاق
به ماه نگاه نمیکرد ،
حسادت میکرد به زمین که ماه داشت
چون
او تنها زمینی بود که ماه نداشت .
حرف های پوچ توی ذهنم داره خفم میکنه
تاریکی اتاقم باعث میشه مغزم از جاش کنده شه
نه من خوب نیستم و نیاز به شلیک گلوله درون روح و جسمم دارم تا خواب عمیقی داشته باشم