دردناکه،
بودن تو دنیایی که برای
نجات پیدا کردن باید
یا آدم بده باشی یا نقششو بازی کنی.
نمیشه مهربون باشی
چون ازت سواستفاده میشه.
نمیشه فداکار باشی
چون کم کم وظیفه ات میبیننش.
نمیشه خوب باشی
چون مجبورت میکنن بد باشی.
حق انتخاب با خودته ها،
اما اگه تو نزنیشون زمین،
میزننت زمین.
حتی اگه خیانت نکنی هم
خیانت میبینی.
حتی اگه بدی نکنی هم
بدی میبینی و انقدر بدی میبینی تا
از یه جایی به بعد
خودت بخوای که بد باشی.
برای دوست داشتن،
زمان لازم است؛
اما برای نفرت،
گاهی یک لحظه،
یک حادثه،
یا حتی یک کلمه کافیست . .
هنوز هم نمیدانی
برای چه زندگی میکنی
گوشه ای از اتاق تاریکت نشسته ای
و زانوی غم بغل گرفته ای
میدانی که دیگر هیچ چیز
مثل قبل نخواهد شد
خودت را ببین.
همه چیزیت را باخته ای
به چشمانی که دیگر برای تو نیست.
تـــا دل نشود عاشق دیـوانــه نمی گردد
تــا نگذرد از تن جان جانـانـه نمی گردد
گریان نشود چشمی تـا آنکه نـسوزد دل
بیــهوده بگرد شمـع پـــروانه نمی گردد
دلهای ما که بهم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودنهای دور می ترسم...
دلبر بسیار و دل نگه دار کم است
دلدار کم و چه کم که بسیار کم است
گویند به عالم تو چِرا بی یاری
یاران چه کنم یار وفادار کم است