eitaa logo
فوآدبه‌رنگ‌ِآبی
472 دنبال‌کننده
83 عکس
3 ویدیو
1 فایل
If I were dead, She might be crying. But, If she cried, I would surely die.. TALK: https://daigo.ir/secret/61378617504 محافظ: https://eitaa.com/foadzps
مشاهده در ایتا
دانلود
.بی تو. بی تو زیر کدام آسمان برقصم؟بی تو بوی کدام گلبرگ هارا تنفس کنم؟بی تو من برروی کدام گندم زار،راه بروم؟بی تو من،بین ازدحام انسان‌ها،بین این حجم بزرگِ کره خاکی،بی تو من،تورا از کجا پیدا کنم؟بی تو من برروی صفحه های دفترم،جز غم چه چیز دیگری را بنویسم؟بی تو من از کدام کوچه ها گذر کنم،که در آن خاطره‌ای نباشد؟بی تو به کدام موسیقی گوش نسپارم،که یادآوره افتادن های من نباشد؟بی تو من این بستنی سیب سبز را با چه سرعتی قورت بدهم که سومین روز آشناییمان را به صورتم نکوبد برگرد.برای یک ثانیه هم که شده برگرد.مقابل چشم های خیس من خودخواهانه به‌ایست و فریاد کن،بی تو من از کجا عشق،آغوش،محبت،بوسه...بی تو من از کجا تورا برگردانم؟بی تو من از کجا بفهمم کدام مسیر ازین هزارتوی احمقانه مرا به تو می‌رساند؟بی تو من این گل های خشک شده را باز چگونه به جوانه ای سبز تبدیل کنم؟ برگردو صادقانه، و در کمال ناباوری، عاشقانه، به من بگو که من بی تو چگونه بایستی زندگی کنم، زندگی را؟
«آدم‌ها می‌ترسند شعر بخوانند، برای همین اکثرشان سیگار می‌کشند. سرطان ریه آسان‌تر از یادآوری خاطرات است.»
از خواب خسته‌ام. به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم، چیزی شبیه به بیهوشی، برای زمان طولانی.
چشمانش به درخشانی الماس ، به رنگی خورشید و شادابی غنچه نو شکفته بود. تار موهای طلایی رنگش وقتی داشت به آغوش او میدوید در میان باد رقصید. دلش برای زیبایی او برای بار هزارم لرزید باورش نمیشد که او ، معشوقه اش بود. نگریست به آن فرشته ای که گویا از آسمان به زمین آمده بود. فکر نمی‌کرد که روزی یک فرشته مانند خورشید ، گرمایش را به زندگی اش ببخشد و او را از گودال تاریکی بیرون بکشد . او را بوسید گویی آخرین بوسه زندگی اش باشد. ساعت ها بود به سقف زل زده بود و در دریای رویایی اش شنا میکرد، بارها و بارها او را از نزدیک رصد کرده بود و حالا در ذهنش میان بهترین خاطراتش ، چشمان او را حک میکرد. پی نوشت: زیبایی تو ، لنگری است که میان آفتاب های همیشه در نوسان است زیبایی تو ، شکست ستمگری است و چشمانت با من گفتند که فردا، روز دیگری است!
آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت آمده‌ام بهارِ خوش پیشِ تو ای درخت گل تا که کنار گیرمت، خوش خوش و می‌‌فشانمت آمده‌ام که تا تو را جلوه دَهَم در این سرا همچو دعای عاشقان فوقِ فلک رسانمت آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای بازبده به خوشدلی خواجه که واسِتانمت گل چه بُوَد که کُل تویی ناطقِ امرِ قُل تویی گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت صیدِ منی شکارِ من گرچه ز دام جَسته‌ای جانبِ دام باز رو وَر نروی بِرانمت شیر بگفت مَر مَرا نادره آهوی برو در پی من چه می‌دوی تیز که بردَرانمت زخم پذیر و پیش رو چون سپرِ شجاعتی گوش به غیر زِه مَده تا چو کمان خَمانمت از حدِ خاک تا بشر چند هزار منزلست شهر به شهر بُردمت بر سَرِ ره نمانمت هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی‌ پزانمت نی که تو شیرزاده‌ای در تَنِ آهوی نهان من ز حجاب آهوی یک رَهه بگذرانمت گوی منی و می‌دوی در چوگانِ حکمِ من در پی تو همی ‌دَوَم گرچه که می‌دوانمت