بعضی از خداحافظی ها
از ته دل نیس...
یعنی مجبوری که بری ،
نباشی و جاتو بدی به یکی دیگه...
اونم اوصولا خوب بلده
جوری بشینه که
اب تو دل طرف تکون نخوره ،
نفهمه ، جای خالیتو حس نکنه ،
بعضی از خداحافظی ها،
قابلیت اینو داره که
بالشتو بزاره رو صورتتو
راه نفستو لای خاطرات شیرینت
بند بیاره...
پایان زندگی!
یه شب یه موشک کاغذی میسازم ،
میندازم تو وان حموم.
سوارش میشم،
بعد خودمو غرق میکنم توش!
همه آدمها
ظرفیت بزرگ شدن را ندارند
اگر بزرگشان کنیم
گم می شوند و
دیگر نه شما را می بینند و
نه خودشان را
بیاییم به اندازه آدم ها
دست نزنیم...
قو تنها پرندهایِ که
یک بار عاشق میشه؛
برای همیشه به پای عشقش میشینه
و در تمامِ طول زندگی
هر کاری برای راحتیِ عشقش
انجام میده؛
تنها پرنده ای که
زمان مرگش رو میدونه و
یک هفته مونده به مرگش
میره جایی که برای اولین بار
جفتش رو دیده و عاشقش شده،
یک روز مونده به مرگش
یه آواز برای جفتش میخونه
که به بهترین و زیباترین
آواز پرندگان معروفه
و بعد سرشو روی بال هاش میذاره
و میمیره!
با کسی که دوستش دارید ساعتها حرف بزنید؛ چای بنوشید و اورا از روزمرگی های زندگی نجات بدهید و نگذارید بههمین سادگی بمیرد.
«چیزی نیست که بشود
با قرص و آمپول و نمیدانم
قدمزدن کنارِ خیابان
یا روشنکردنِ
یکی دو سیگار کاریش کرد.
اینجا،
باور کنید،
من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.»