انگار تمام روز زندگی میکنم
که شب بیام بخوابم؛
یعنی بخش خوشحال کنندهی
هر روزم بی برو برگشت خوابه
و خوابیدن، در حدی که گاها
از زندگی جا میمونم.
نه ببینید متوجه نیستید
منظورم اینه که در طول روز
هر چی ام نباشه
به خودم میگم باشه
شب میرم خونه خواب هست.
ناراحتم خواب هست.
خوبم خواب هست.
عصبیم خواب هست.
خسته ام خواب هست.
در هررر حالت خواب هست
و چقدر خوشحالم که هست.
قشنگ ترین خاموشی موقت محضه.
وقتی يه پنگوئن
عاشق يه پنگوئن ديگه ميشه،
كل ساحل رو ميگرده
و قشنگترين سنگ رو انتخاب ميكنه،
اون رو واسه جفت ماده ميبره،
اگر ماده از سنگ خوشش اومد
و قبول كرد
جفت هم ميشن؛
ولی اگر قبول نكرد
پنگوئن نر احساس ميكنه
سنگی كه پیـدا كرده اصلا قشنگ نبوده
و اونوقت اونو ميبره زير آب
لای مرجانها ميندازه تا
ديگه هيچ پنگوئنی
اشتباه اونو تكرار نكنه
و نا اميد نشه.
شما هم سعی کنید یه سنگ و
از سر راه یکی بردارید
نه اینکه جلو پاش بندازید که
زندگیش خراب شه...
متاسفم،نمیتونم ببخشمت!
اخه تو تنها کسی بودی که باور داشتم هیچوقت به من آسیب نمیزنه.
#story_13
مانده بود با دستان سرد و حال بد
رد پای درد در چشمانش دیده میشد
آسمان تاریک بود
گویا ستاره ها مانند اشک میریختن
میخواست ازین شهر دور شود
تا در سکوت مست کند
صحبت هایشان از ذهنش بیرون نمیرفت
لیوان شراب خالی در دستانش بود
در نور کم اتاق میرقصید .
قبول کرده بود که ...
عشق
برای او ساخته نشده.
به دیوار تیکه کرد و سر خورد کنار گلدان نشست
با انگشتانش گلبرگ های رز سفید
لمس کرد ، خم شد و
لبهایش،
ملایم، آن رز کوچک را بوسیدند.
لبخندی زد و از گوشه اتاق به
تابلو روی دیوار چشم دوخت..
تصویر ماه ، او عاشق ماه بود .
ولی مدت طولانی بود که از پنجره اتاق
به ماه نگاه نمیکرد ،
حسادت میکرد به زمین که ماه داشت
چون
او تنها زمینی بود که ماه نداشت .