روزهاست که ننوشتم چون هرروز ساعتها داشتم به این فکر میکردم که باید بنویسم، حتما باید بنویسم.
درحقیقت میتونست روز زیبایی باشه، همهجا برفیه، سپید و معصوم و باوقار. اول که دیدمش دلم میخواست به همه تبریک بگم. چی رو؟ نمیدونم، میلاد موعود مبارک؟ بعد حس کردم میخوام جشن بگیرم، سریع رفتم چندتا اپیزود ویژهی کریسمس دانلود کردم تا با این منظره ببینم و به این فکر کردم که خوب میشه اگه به برف روی ساحل گوش کنم اما دلم نمیخواست هیچکدوم رو تنهایی انجام بدم. دوستی نیست، هندزفریم رو هم جا گذاشتم. حالا بهنظرم مراسم برفسپاریه، کاش میتونستم زیرش مدفون بشم.
https://eitaa.com/LanguageLF/250
توی این ویس خیلی نکتهی جالبی رو گفت؛
نظام نیازی به رأی ما نداره اما این حق رأی برای ما افتخاره که میتونیم در آیندهی چنین کشوری نقش داشته باشیم
نقطهنظر مهم و تأثیرگذاری بود، بریم که فردا برای اولین بار مفتخر شویم به رأی دادن
حس میکنم چیزی داره خفهم میکنه
احتمالا اینبار حقایق تصمیم گرفتن بهجای پاشیدن توی صورتم یا سیلی زدن بهم، گلوم رو بفشارن