از یکجایی به بعد روت نمیشه این حقیقت رو تکرار کنی که تنها هستی، هنوز و بیش از پیش. چون با گفتنش تغییری ایجاد نمیشه. چون اگر مزیتی در بیانش بود تابهحال چشیده بودی. چون دیگه خودت باطناً نمیخوای بشنوی این حقیقت رو که هنوز، که بیش از پیش..
کاش هر محرک و احساس تازهای قبل از واردشدن به فضای ذهنیم، به اون علامت ظرفیت تکمیل که روی شیشهی جلو چسبیده توجه میکرد.
بخاطر یک کلاس خودم رو تا دانشگاه کشوندم و وقتی رسیدم نیم ساعت نشستیم و آموزش گفت چون استاد خیلی دیر کرده برین. الان فهمیدم استاد پنج دقیقه بعد من اومده و کلاس رو برگزار کرده و غیبت هم رد کرده.
حالم مثل کساییه که از سوگ گذشتن و تازه میتونن با یاد گذشته شاد بشن و حتی با خاطراتی که خوشحالکننده هم نبودن لبخند روی لبشون میاد.