هربار که از دستگاه فروش خودکار یا قهوهساز اتومات چیزی میخرم مثل یه کودک ذوق میکنم
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که امیدوارم بعد از اینهمه دیدن زشتی گسترده بتونیم جهانی رو ببینیم که قدرتهای کنونی درش جایی ندارن، انسانیت در سلطه ست و خداوند حکمرانی میکنه
"برکه"
دیروز قبل از اینکه کاملا بیدار بشم، جایی بین هشیاری و ناهشیاری در رویا میدیدم کنار فردی هستم که دلتنگش بودم و داشتیم بندی رو زمزمه میکردیم که کلمهی catastrophe توش تکرار میشد، فرد دیگری همونجا ازم معنیش رو پرسید و من در جواب گفتم بلای عظیم. بلند شدم درحالیکه همچنان داشتم با خودم میخوندمش، اونقدر واقعی بهنظر میاومد و این کلمه از خودآگاهیم دور بود که فکر کردم چنین آهنگی حقیقتا وجود داره و سعی کردم پیداش کنم ولی یافت نشد، به چندین فایل صوتی با این نام گوش دادم و با این بیشتر از همهشون احساس نزدیکی کردم.
I can't feel the breeze upon my face
I'm trapped in outer space
Without a place to rest and slowly breathe
It's hard without a friend
My bones are wearing down
Don't have much left in me
Please don't count me out, before I bleed