هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 🇮🇷
قاتل!
«کیش و مات!»
پوزخند کمرنگی بر لب هایش نشست و با هیجان به حریفش نگاه کرد.
«این بار هم من بردم...»
چشمک کوتاهی زد و به صندلی اش تکیه داد.
«نه...غیرممکنه!!!...من این بازی رو قبول نمیکنم!!!»
مرد درمانده و عصبانی از جایش بلند شد اما با شلیک گلوله ای به زانویش، همانجا نشست...
« ضد حال نباش...میخوای بزنی زیر شرط بندیمون؟»
از جایش بلند شد و دور صندلی طعمه اش چرخی زد.
«اوم...میدونی...شطرنج بازی عجیب و جالبیه...
قرار بوده که وزیر فقط یک خونه حرکت کنه...
اما یه نسخهٔ غیرمجاز از شطرنج وارد اروپا میشه که وزیر رو به قویترین مهره تبدیل میکنه...
جالب نیست؟ انگار که وزیر اون اوایل فقط یه سرباز بوده...ولی بعد یه چیزی تغییر میکنه و تبدیل به وزیر میشه...
حتی مهره ی سرباز میتونه به وزیر ارتقاء پیدا کنه...
در واقع سرباز نمادی از انسان بودنه...
فقط رو به جلو حرکت میکنه...تا نشون بده حرکت زندگی و زمان رو به جلوعه...و نمیشه به عقب برگردیم...»
به سمت میز رفت، اسلحه را برداشت و
سپس به کنار صندلی مرد بازگشت.
«میدونستی چرا مهره ی سرباز... برای کشتن...مورب حرکت میکنه؟»
«لعنتی...نـ..نمیدونم...فقط بذار برم...من نمیخوام...بمیرم...»
اسلحه را روی شقیقه ی مرد گذاشت و اندکی دستش را کج کرد...
سپس لبخند کوچکی زد و به صحبتش پایان داد.
«چون خشونت هیچ وقت از مسیر مستقیم نمیاد...همیشه زاویه داره...»
برای: 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
قاتل! «کیش و مات!» پوزخند کمرنگی بر لب هایش نشست و با هیجان به حریفش نگاه کرد. «این بار هم من برد
ولی هرچی فکر میکنم من یجا همچین سناریویی روــــــــ