𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
میتونید پیوی یا ناشناس حرفاتون رو بگید
خب اینا تا حدودی اوکی شدن...
بچههه اگر چیزی از قبل هست که جواب ندادم یا دست و پا شکسته بوده ریپلای کنید امشب جواب میدم...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
دلم نخواست پی وی جواب برم اینجا میگم... [بابت تاخیر طولانی شاید بگم متأسفم؟]
سلام، چرا لاینبریک نزدی؟ کور شدم..
۱. زانو بزن دستمو ببوس
۲. اینطور زحماتم برات نمود کرده؟ البته که هنوزم از پشت صحنههای اون زمانها خبر نداری..بههرحال، خواهش میکنم😃
۳. رکیک؟ فکر نکنم... رک و خشن بودم اما رکیک؟ ... خواهش میکنم.
۴. خواهش میکنم اما الان معنی نقاشی هدیه گرفتن رو میدونی؟...
۵. راستش اونو بهت دادم که ریاکشنتو ببینم🤣 اما خواهش میکنم.
۶. اوه، خواهش میکنم... من نمیدونم چرا انقدر توی زندگی برای کمک به تو و هل دادنت به جلو زجه زدم؟ نمیدونم چرا میخواستم پیشرفتت رو ببینم.. نمیدونم چرا میخواستم بالا ببینمت، نمیدونم چرا نمیخواستم تو سقوط کنی.. نمیدونم چرا تو کسی بودی که میخواستم نجات بدم... مگه تو کی بودی؟ من که انقدر ازت متنفر بودم و حالم ازت بهم میخورد، و جالبه که این حس ازنجار کاملا دو طرفه بوده...
۷. یادم نمیاد چی بوده بفرستش لطفا...
۸. سه ساعت برات "لحظهای" محسوب میشه ملعون؟ ادن خوراکیهایی که با میل کردنشون بهم ضربه اقتصادی زدی پس چی؟
۹. فقط همون بستنی رو یادته؟ بقیا رو یادت نیست لعنتیی؟؟ تو خیلی بهم بدهکاری، و خب چه بهتر و به به، چون که الان بستنی چه گرونه و آخجووون و خیلی بیشتر به جیگرم میچسبه وقتی میخوای جبران کنی!
۱۰. خیلی خاطره خوبیه واقعا...
۱۱. فروختمت؟ احمق... اوه نه، اینطور فکر میکنی؟ پس بله... من پول پرستم!!!
از فروشن سرمایه هنگفت و قلمبهای دستگیرم شد...!
۱۲. خواهش میکنم، چون رفیقمی همین که زانو بزنی دستمو ببوسی کافیه، دیگه پول ازت نمیگیرم بابتش...
-ببینم نمیخوای برای اینکه به خانه علوم و فنون بردمت تشکر کنی؟
نمیخوای بخاطر اینکه به سمینار بزرگ بیوتکنولوژی بردمت تشکر کنی؟
برای اینکه ازت دفاع کردم چی؟
برات خونخواهی کردم چی؟
برای اینکه با اینکه ارشد بودم اما تو مستقیما تحت نظر من آموزش میدیدی چی؟
برای اینکه گذاشتم در مقابلم بایستی چی؟ و اینکه مدال طلا رو ازت دزدیدم چی؟🤣 راستی این چه حسی داشت؟🤣
پشتپردهها هم که بماند، انتخاب خودم بود.. منتی نیست.. تشکر لازم نیست، دست بوسی کافیه.
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
دلم نخواست پی وی جواب برم اینجا میگم... [بابت تاخیر طولانی شاید بگم متأسفم؟]
ناراحت شدی نیومدم ببینمت؟
راستش من به چيزی که حس میکنم(شهود یا هرچی که بهش میگین) خیلی خیلی اعتماد دارم.. شب قبل از روزی آخری که اومدم ببینمت یه حسی راجع بهش داشتم... بنابراین با اینکه بنابر دلایلی خیلی برام سخت بود و کلی هم بخاطرش توی دردسر افتادم و تقریبا یه جنگ هم یه پا شد، اومدم... و حس میکردم دیگه تا مدتها نمیبینمت.. بخاطر همین اون کارا *** رو کردم که هر وقت به یاد آخرین خاطرمون میفتی بخندی!
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
دلم نخواست پی وی جواب برم اینجا میگم... [بابت تاخیر طولانی شاید بگم متأسفم؟]
نیومدم ببینمت که تو در آتش عشق من هلاک شی!!!😃😌 من میذارم توی عطش به من به هلاکت کشیده بشی!
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
منظورم از مهر و موم همچين چیزیه... تا آخر امشب بیشتر وقت ندارم برای حرف زدن.. پس اگر شماهم چیزی برای
خب دیگه به امید خدا نابینا شدم، فعلا یکمم برم مطالعه کنم بقیهاش برای آخر شب...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
خب دیگه به امید خدا نابینا شدم، فعلا یکمم برم مطالعه کنم بقیهاش برای آخر شب...
بعد به محض اینکه اومدم شروع کنم برق قطع شد!😊✨️✨️✨️