𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
https://eitaa.com/105611070/68 خیلی جالبه میگفتی نظر هرکسی برات مهم نیست.. بعد انقدر عمیق تونستم
ریموند عزیزم
اینطور که پیداست انگار مایل به ادامه بحثی... اما باید بگم بهتره انتظار جوابی از من نداشته باشی..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
ریموند عزیزم اینطور که پیداست انگار مایل به ادامه بحثی... اما باید بگم بهتره انتظار جوابی از من ند
نه اینکه از قصد بخوابم جداب ندما
نمیتونم جواب بدم...
جوابی ندارم که بدم...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
نه اینکه از قصد بخوابم جداب ندما نمیتونم جواب بدم... جوابی ندارم که بدم...
مثل اینکه یه تلفن رو به یه طوطی بدی و ازش بخوای تا به کسی که پشت خطه پاسخ بده... اما طوطی...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
مثل اینکه یه تلفن رو به یه طوطی بدی و ازش بخوای تا به کسی که پشت خطه پاسخ بده... اما طوطی...
نه به تماس اهمیت میده...
نه حوصلهی شنیدن..
و نه توانایی درک مفهومش رو داره...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
نه به تماس اهمیت میده... نه حوصلهی شنیدن.. و نه توانایی درک مفهومش رو داره...
و من
من هم گاهی در چنین حالتی هستم؛
پیامی هست، اما نه دغدغهی فهمیدن دارم و نه حوصلهی پردازش..
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
و من من هم گاهی در چنین حالتی هستم؛ پیامی هست، اما نه دغدغهی فهمیدن دارم و نه حوصلهی پردازش..
چون هیچ ارتباطی نمیتونم برقرار کنم...
هیچ عمق حسیای نسبت به حرفات احساس نمیکنم...
هدایت شده از 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
احساس میکنم مدتهاست که
قفل کردهام.. یا شاید هم
در درون خود
زندانی گشتهام..
نه میتوانم درست چیزی بگویم..
نه میتوانم صحبت کنم..
نه میتوانم بنویسم..
و اما در این میان بازهم
افکارم
افسار گسیختهاند...
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
احساس میکنم مدتهاست که قفل کردهام.. یا شاید هم در درون خود زندانی گشتهام.. نه میتوانم درست
اینسری با این که
افکارم به طرز عجیبی رامن..
ذهنم آرومه..
و توی یه آرامش و حالت آروم خاصی هستم...
هدایت شده از 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
حتی چند وقته که اصلا نمیتونم جواب پیامها رو بدم..
نه که نخوام
بلکه واقعا نمیشه
واقعا نمیتونم
جوری که انگار واقعا برام محدودیتی خارج از کنترل پیش اومده..
انگار واقعا قفل شدم..
اصلا
اصلــا نمیتونم بنویسم..
جوابها در غالب افکار بیشکل و نامفهوم بیوقت هجوم میارن
اما وقتی میخوام جوابت رو بدم و برات بنویسم
کاملا قفل، کاملا خالی.. تهی...