eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
62 دنبال‌کننده
670 عکس
75 ویدیو
2 فایل
هیچ تجربه‌ی انسانی «خارج از مغز» نیست… همه‌چیز از فیلتر ذهن عبور می‌کند… هویت، عشق، تنفر، غم، هدف، امید و… حتی معنا و منطق… همه خروجی سیستم عصبی‌ و محصول ذهن‌اند... @theENTJ
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنهایی چیست؟ • نیچه : بهای انسانِ والا بودن است • هایدگر : پرتاب شدگی به جهان است • فروید : جدایی از مادر است • کافکا : مانند اتاقی بدون پنجره و در است • کریستین بوبن : تنها بودن با خویش در آستانه ی عشق و مرگ • بودا : توهم «منِ» جداست • یونگ : روبرو شدن با خود است • مارتین بابر : نبود رابطه من و تو است • فروم : بیماری عصر مدرن است • مولانا : تبعید از اصل خویش است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با اختلاف؛ محبوب‌ترین عکسی که با دوربین گوشیم گرفتم.... ‌
عجیب این عکس رو که یادآورد خاطرات تلخه دوست دارم....
فقط حیف که اون زمان بخاطر نور کم محیط و شارژ کم گوشی و اندکی چشمای پف کرده و مجال اندک، نتونستم عکس فنی بهتری بگیرم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
متأسفم... اما این میل دست خودم نیست؛ وقتی به کسی نزدیک می‌شم، وقتی کسی برام مهم می‌شه، وقتی حضور کسی برام وزن پیدا می‌کنه، وقتی وجود کسی برام معنادار می‌شه، وقتی توجهم رو معطوف خودش می‌کنه... هر از گاهی باید فاصله بگیرم... باید دور بشم... باید نباشم... باید از بیرون به رابطه‌مون نگاه کنم؛ احساساتم رو بررسی کنم، معنای رابطه‌مون رو از دیدگاه هر دومون بسنجم، تأثیری که ازش گرفتم رو بررسی کنم... ببینم اصلاً چی داره درونم اتفاق می‌افته... باید ببینم توی این فاصله، نبودنش چه حسی در من ایجاد می‌کنه؛ چه تأثیری روم می‌ذاره... اگه این رابطه عمیق‌تر و بلندمدت‌تر بشه، چی؟ اگه یه روزی، به هر دلیلی، به هر نحوی، بذاره و بره، چی؟ چی می‌شه‌... چی می‌شم..؟ "این شخص در روان من چه جایگاهی پیدا کرده است؟" ... باید از خودم بپرسم و به جواب برسم... باید بفهمم کجای این رابطه ایستادم، قبل از اینکه اون‌قدر درگیرش بشم که دیگه نتونم از بیرون ببینمش.... "اگر این رابطه برایم مهم‌تر شود، چه چیزی در من تغییر خواهد کرد؟"... جدا از همه‌ی اینا، گاهی باید نبودنش رو احساس کنم... باید یه مدت فقط خودم باشم... تنها باشم فکر کنم.. و فکر نکنم... حتی وقتی رابطه خوب پیش میره و احساس امنیت می‌کنم، باز هم به خلوت احتیاج دارم... باید فضای روانیم رو خلوت کنم... باید تجربه رو از حالت احساس مستقیم به موضوعی قابل بررسی تبدیل کنم... باید افکارم رو مرتب کنم... و البته عواطفم رو؛ باید ببینم این احساسم واقعا واقعیه؟ و پایداره...¿ یا نه.. فقط یک موج هیجانیه...؟ باید. آن‌هم زمانی که رابطه عمیق و معنادار می‌شود... نمی‌دونم چرا... اما انگار یه کشش غریزیه؛ یه نیازی که حتی وقتی دلیلش رو نمی‌فهمم، نمی‌تونم نادیده‌ش بگیرم... نمی‌دونم چرا، اما باید فاصله بگیرم... بی‌شعورانه به نظر می‌رسه، نه؟)