- «نفرتی که حس میکنم، سوختیه برای فاصله گرفتن از چیزی که دیگه به من تعلق نداره.»
- «من این روز رو به یاد میسپارم، نه به خاطر مدرسه و محیطش و آقایی و عوامل و بچههاش، بلکه به خاطر اینکه آخرین باره که مجبورم این نقش رو بازی کنم.»
- «مدرسه برای من قفس بود، ولی همین قفس باعث شد پرندههایی رو بشناسم که با هم پرواز رو تمرین کردیم.»
(پرنده، استعاره از داداشا و مشتیاست... ستونای محکم و استوار، پشتیبان.. رفیقا..!)
- «من از اینجا عبور میکنم، نه برای ماندن، بلکه برای ساختن آیندهای که انتخاب خودمه.»