با تمام وجودم آرزو میکنم تمام انسان هایی که به جسم یا روح و روان یک فرد آسیب میزنن ذره ذره تجزیه بشن و از گرما تبخیر بشن بمیرن
دیروز یه دختر تقریبا ۸ ۹ ساله اومد باشگاهمون و خب من و دوستم هم از روی ادب رفتیم خودمون رو معرفی کردیم و گفتیم اگه مشکلی داشتی یا کمک خواستی روی ما حساب کن اونم تشکر کرد امروز اومده به من میگه خاله یه مشکلی برام پیش اومده ، منم فکر کردم دعوایی چیزی کرده با نگرانی دنبالش راه افتادم ، نمیتونست در بطریش و باز کنه و فکر میکرد ممکنه از تشنگی بمیره..
گوگولی!..
حس میکنم این گرما کارمای مدادهایی بود که میرفتیم سر سطل زباله برای حرف زدن با دوستمون میتراشیدیم