عزیزانِ شبآرزو فن، امشب شب آرزوها نیست.(درواقع به معنی این نیست که هر آرزویی بکنیم باهاش موافقت بشه، شب رغبتها و آمرزش از خداست.) این کلمهی شبآرزوها سال ۸۰ از دهان یک مجری بیرون رفته و الان یک سری افراد میگن شب آرزوئه. این وسط پس اسلام؟
ماه رجب؟ سخن خدای حکیم و کریم چیمیشه؟
بریم بچسبیم به نماز لیلهالرغائبمون و درس و عبادت و درس و عبادت و درس و عبادت.
این وسطها دعاهم یادتون نره✊🏿
بعضی مواقع اتفاق هایی میافته که مردد بین اسمش میمونیم، که این اتفاق رو با چه کلمه یا جملهای میشه توصیف کرد که همه اون روز یا لحظات رو بازگو بکنه.
امروز هم دقیقا همینطور بود. خسته و نالان از جامعه سرسخت بیرون اومدم و بازهم رعنا و بازهم رعنا. بعنوان عصرش میشه این رو گفت که لحظات اعلام مرگ و خانهنشینی اعضای خونه بود، پدر همینه.
مرد بیمارِ بیزار از دکتر، انسانهای حاشیهای حاشیهدار و حاشیهپرست، همتا و چای بود. مهمتر از همه اون بوی کربلایی که در فاصله ورودی تا اتاقمهمان بود و فرامهمتر از بو کرسی با پتوی قرمز روش. گوشه گوشه اون مکان پر از غم بود. غم بود که جریان داشت بجای زندگی. همه غم داشتن.
و حالا دوراهی برای توصیف، بین غم یا قسمت؟
کاش میشد یک انسانِ مهربون، انسانیدوست، ضد ریاضی، مخلص، مؤمن، پاکدامن، خوشاخلاق و رفتار و هرچیز بگی کم باشه، یا این ریاضی کوفتی رو از شر ما خلاص میکرد، یا ما رو از شر این ریاضی کوفتی. کاش کاش
هدایت شده از گمشده در آندرومدا
تا آخر دیماه نمیتونم هیچجا برم و توسط حجم درسا خورده خواهم شد
یک سری دختربچه اینجا هستن و مثل اینکه دارن خالهبازی میکنن و تصور میکنن کسی مرده چون صدای نعره و گریه کردنشون خیلی بلنده. عاجزانه دلم میخواست برم بهشون تسلیت بگم و آگاهشون کنم که ملت خوابن.
جزئیاتکسلکننده
سلام به قبیله فنون
هزاران درود بیپایان دیگر بر فنون و فنون و فنون و....
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اویی که در هنگامهٔ خشم و اوج فحاشی دانشجویان در سال ۱۴٠۱، دانشگاه به دانشگاه میگشت و فحش میشنید و گفتگو میکرد و هو میشد و لبخند میزد، سخنگوی دولت قبل بود. اویی که در زمانهٔ اعتصاب و اعتراض بازاریان، عبا بر دوش در بازارها قدم میزد و صدای کسبه را میشنید و امیدشان میداد، رئیسجمهور سابق بود. اویی که شهر به شهر و استان به استان و کوه به کوه میگشت و چهره در چهره با جامعه سخن میگفت و صدای اعتراضشان را میشنید و از شرایط کشور و برنامههای دولت میگفت، آن مردِ رفته بود. این که بین مردم نیست و خود را به نشنیدن صدای دردآلود مردم میزند شمایید. این که قدم از حیاط پاستور بیرون نمیگذارد و لبخندهای مشمئزکننده میزند و خبرهای بد دارد، سخنگوی شماست. این که میگوید «سفر استانی لازم نیست؛ استاندارها آنجا هستند» و از هو و تف شدن توسط پیرمردهای روستایی میترسد، شمایید. این که قدم به بازارها نمیگذارد و خوف از مواجهه با ملت دارد، حضرتتان هستید. قبل از آنکه شیطانصفتها در تجمعات آرام مردم بدمند و منحرفش کنند، شما پیشدستی کنید و به دل جماعت بزنید و بشنویدشان. اینها هنوز مردماند. ما خیر شما و این انقلاب را میخواهیم.