توی این ۲ سال اخیر خیلی مقایسه شدم اونقدر زیاد که یادم میوفته کل شب و برای خودم گریه میکنم. یه روزایی بود که سعی میکردم فقط گریه نکنم باز هم مقایسه میشدم این چند روز اخیر هم خیلی خستم کرده.
زندگی به عنوان قارچ خپل ๋࣭𓏲 ๋࣭ ࣪
توی این ۲ سال اخیر خیلی مقایسه شدم اونقدر زیاد که یادم میوفته کل شب و برای خودم گریه میکنم. یه روزا
بعد هر وقت چیزی میگم همه چیز بدتر میشه و حتی وقتی توی سکوت فرو میرم هزاران بار بدتر میشه. بعضی وقتا میگم من حتی خودم هم نمیتونم خودم و دوست داشته باشم چه توقعی دارم که دوست دارم یکی به من احساسات ببخشه.
متاسفانه همش دارم فرار میکنم. ولی میترسم تا ابد موندگار بشم بعضی وقتا که راجع به ترس هام به بقیه میگم همه شوکه میشن که این چه حرفیه آخه. ولی تمام شب و روز رو با این تفکرات و ترس های درونم میگذرونم.