کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
خب اومدیم جای جدیدددد
خودم دیگه نمیتونستم تحمل کنم نیازمند یک جا بودم زر ها و غر هام رو خالی کنم
آها و اینکه کلا امروز داشتم زیر امتحان علوم له میشدم صبح زود بیدار شده بودم داشتم مثل چی درس میخوندم و آره دیگه
بعد سر امتحان همه سوال ها رو زدم و رد کردم رسیدم به یک سوال گفته بود چی کار کنیم که نرمی استخون بهتر بشه و اینا و مثلا گفته بود خوردن کالری ها و خب قطعا اینا نمیشد بین اونا یکی بود گفته بود خوردن لبنیات من لبنیات رو خوندم آبنبات😃💔 یک چیز دیگه زدم بعد تازه فهمیدم لبنیاته