𝕿𝖍𝖊 𝖂𝖆𝖑𝖐𝖎𝖓𝖌 𝕮𝖊𝖒𝖊𝖙𝖊𝖗𝖞
══════════ ✦ ══════════
[ مرثیهای از جوهر]
───────────────────────
بنبستِ مرگ. هوا از بوی ازون سوخته و گوگرد سنگین شده بود و رگبار گلولههای سالیس در غبار و دود به خاموشی میرفت. هستهٔ مانا در سینهٔ تایتان تبردار، مثل چشمی غولآسا و خونگرفته زوزه کشید و زمین زیر پایشان از شتاب نعرع اش دهان باز کرد. در چندقدمی آنها، تایتان نیزهدار تیرک پولادینش را مستقیم بهسمت پهلوی سوراخشدهٔ دان نشانه رفت؛ شلیکی که قرار بود گوشت و استخوانشان را به دیوارهٔ تونل بدوزد.
دان سر چرخاند. خون از کنج لبش راه باز کرده بود و زیر پلکهایش سایهای از مرگ نشسته بود. پوزخندی کمرمق زد، کوششی خستهکننده برای نقاب همیشگیاش:
«میبینی جوجه؟ رفقای من از تو هم بیاعصابترن.»
اما پوزخند به ثانیهای نرسیده یخ زد و فرو ریخت.
چیزی در چشمان دان شکست. برقی از اندوهی کورکننده و کهن در مردمکهایش نشست؛ اندوه مردی که میداند برای خریدن چند دقیقه زندگی، باید تکهای از قلبش را در آتش خاکستر کند. خطوط چهرهاش لرزیدند، لبهایش بیصدا جمع شدند و با زمزمهای که گویی از انتهای گوری تاریک بیرون میآمد، رو به تاریکی دالان لب زد:
«بعضی وقتا… مجبوری یه تیکه از قلبت رو بذاری کنار تا بتونی رد شی.»
پیش از آنکه پسر کلمات را بفهمد، دان دست آزادش را مشت کرد و پیراهنش را با خشونتی جنونآمیز درید. پارچه شکافت. روی پوست کبود سینه و استخوان ترقوهاش، خطوط کالیگرافی کهن و تتوهای سیاه مثل ریشه درخت با ضربان نامنظم نبضش میسوختند و منبسط میشدند.
دان بیهیچ تردیدی، پنجههایش را در سینهٔ خود فرو برد!
صدای پارهشدن گوشت در غرش آهن تایتانها گم شد. دندانهای دان تا مرز خردشدن روی هم فشرده شدند. اما فریاد نزد؛ فقط نفسی جهنمی از لای لبهایش بیرون پاشید. بهجای خون گرم، فورانی از جوهری غلیظ، کهنه و قیرگون از شکاف سینهاش زبانه کشید. با خروج جوهر، رنگ از رخسار دان پرید؛ نگاهش در کسری از ثانیه تهی و شیشهای شد، گویی ساختمانی باشکوه از یادها و نامها در اعماق ذهنش ناگهان فروریخته بود.
دان با لبی لرزان و صدایی که پسر بهسختی شنید، نالید:
«فقط… اسمتو یادم نره… لعنتی، اسمت چی بود؟»
التماسش در هوا معلق ماند؛ جوابی نبود. آن بخش از وجودش برای همیشه خاکستر شده بود.
جوهر در هوا منجمد شد و فرم گرفت: شبحی بلندبالا، بیچهره و صیقلی، پوشیده در ردایی از پرهای جوهریِ ازهمگسیخته که بوی نمورِ خاطرات سوخته از آن برمیخاست. حضورش سنگین و مرثیهوار بود، مثل سایهٔ عزیزی که دیگر هرگز بازنمیگردد.
تایتان نیزهدار حمله برد. ستون سنگین مهارناپذیر شلیک شد، اما درست از میان کالبد شبح رد شد—انگار از مه گذشت. در همان آن، آستینهای شبح گشوده شدند؛ دههها زنجیر جوهری با وزوز تلخ مانا بر هوا تازیانه کشیدند، دستوپای تایتان چندتنی را قفل کردند و با نیرویی ناممکن، هیولای فلزی را چرخاندند و به بدنهٔ تایتان تبردار کوبیدند!
*شرااااق!*
فلز زیر بار ضربه شکافت. تایتان تبردار در تقلایی هولناک تبر غولآسایش را پایین آورد و شانهٔ شبح را درید. جوهر سیاه روی زمین ریخت و محو شد، اما شبح پس ننشست؛ پنجهاش مثل تیغهٔ فولاد از زره نفوذ کرد و مستقیماً هستهٔ جادویی را در چنگ گرفت و مچاله کرد.
انفجار مانا کورکننده بود. موج گرما و ترکش، تایتانها را تکهتکه در لجنهای دهلیز پرت کرد و دیوارهٔ سمت راست را شکافت—تنها راه باریکی به اعماقِ دخمههای کور باز شد.
اما بهای این رهایی، سنگینتر از تاب دان بود.
شبح، رو به تحلیل میرفت؛ ذرات جوهرش مثل خاکستری سرد در هوا پخش میشدند. پیش از محو شدن، شبحِ بیصورت سرش را بهآرامی بهسمت دان خم کرد. دستِ کمرنگشدهاش در هوا معلق ماند، شبیه نوازشی ناتمام بر پیشانی دان... و ناگهان در خلاء ناپدید شد.
دان تاب نیاورد. زانوهایش زیر وزن تهیشدن شکست و با ضربهای خفه در لجنها افتاد؛ سرش خمیده، پهلوی سوراخ، سینهاش خالی از خاطره و چشمانش بیسو به دستهای لرزانش خیره مانده بود.
═════════ ✦ ═════════
«رنج، کورهایست که فولادِ روح را میسازد.
ما در میانِ شعلهها میسوزیم، اما خاکستر نمیشویم.»
📬 [SECURE CHANNEL // ارسال بازخورد به مقر] 💬
┃link: 𝕿𝖍𝖊 𝖂𝖆𝖑𝖐𝖎𝖓𝖌 𝕮𝖊𝖒𝖊𝖙𝖊𝖗𝖞
┃ [#Ch_01 // #Part_007]
#داستان_اصلی
Evolving Sound16 Man of War (feat. Denis Surov).mp3
زمان:
حجم:
3.4M
🎧 [OPERATIONAL AUDIO // نبضِ میدان نبرد]
هدفونها را بگذار،صدایش را کم کن،
چشمهایت را بر دنیای بیرون ببند و به قلبِ آشکاروس قدم بگذار.
آمادهای؟ شروع کن.
مناسب برای پارت ۷
#موسیقی_متن
@The_Walking_Cemetry
── 🔬 ⟨ 𝐈𝐌𝐏𝐄𝐑𝐈𝐀𝐋 𝐁𝐈𝐎-𝐋𝐎𝐆 ⟩ ──╮
🏛 بخش: سازمان تحقیقات و اطلاعات امپراتوری
⚠️ سطح دسترسی: فوقمحرمانه (LEVEL: OMEGA)
📋 کد پرونده: BIO-4583-Ω
🔴 برای دیدن تصویر پرونده کلیلک کنید.
─────────────────────╯
⎙ سوژه
● نام : دان کارپنتر (Dan Carpenter)
● لقب در گزارشها: گورستان متحرک (The Walking Cemetery)
● هویت احتمالی: تطابق ژنتیکی با آخرین بازمانده خاندان نواکور [نیازمند تایید آزمایشگاهی / پرونده قفل شده]
● سن: ۲۲ سال
● قد: ۱۸۵ سانتیمتر
● شخصات ظاهری: موهای مشکی پریشان، بدن پوشیده شده با تتو، کلاه فدورا و پالتو بلند چرمی از مشخصه های پوششی اوست، چهرهای به شدت گستاخ و غیرقابل کنترل.
⎙ یادداشت رسمی / تحلیل توانایی:
سوژه یکی از فراریترین و دردسرسازترین اهداف امپراتوری در سالهای اخیر است؛ خرابکاری که هیچ زندانی نتوانسته او را نگه دارد و به «کابوس زنده» گاردهای امنیتی تبدیل شده است. بار ها از بند اسارت گریخته است.
تمام بدن او با خطوط عجیب و باستانی پوشیده شده؛ جوهری سیاه که به نظر میرسد زیر پوستش جریان دارد و کاملاً زنده است! این خطوط هنگام خشم، هیجان یا تمرکز نبرد نبض میزنند و جابهجا میشوند.
● نحوه عملکرد قدرت: جوهر مایع شده در فضا پخش میشود و بلافاصله منجمد و سخت میگردد؛ او میتواند در کسری از ثانیه این جوهر راتیغههای بسیار برنده، شلاق یا پنجههای مرگبار تبدیل کند.
● بهای جادو: این قدرت رایگان نیست. فعال کردن پتانسیل کامل این جوهر و احضار فرمهای جهشیافته، گوشت و حافظه او را میسوزاند. سوژه با هر بار استفاده از حداکثر توانش (فراخوانی مرثیه)، تکهای از گذشته و خاطرات خود را برای همیشه فدا میکند.
⎙ وضعیت نهایی:
● اولویت: فقط زنده دستگیر شود!
امپراتوری سالهاست به دنبال کنترل پتانسیل خونی اوست تا از او یک «سلاح جنگی زنده» بسازد. در صورت درگیری، شلیک به سر و قلب ممنوع است؛ شکستن استخوانها و مهار با غلوزنجیر جادویی مجاز است.
────── ◈ ──────
⚠️ هشدار پروتکل: هرگونه درز اطلاعات این پرونده، مجازات اعدام در پی دارد.
#The_Walking_Cemetery
#لور
#پرونده_امپراتوری
#شخصیت
#دان